روزنامه هفت صبح، صوفیا نصرالهی| این هفته از خواندن قصه‌های عاشقانه‌‌ در این ستون فاصله‌ای بگیریم و برویم سراغ سینما. همه فیلم‌های مهم سال 2022 حالا در اختیارمان هستند و می‌توانیم گمانه‌زنی درستی درباره سال سینمایی گذشته داشته باشیم که متاسفانه ناامیدکننده از کار در آمد. تعداد فیلم‌های چهارستاره پارسال با اغماض ممکن است یکی یا دو تا باشد. فیلم بزرگ نداشتیم و منظور از بزرگ بودن به لحاظ تولید نیست بلکه فیلمی که مخاطبش بعد از دیدنش تصور کند چیزی ماندگار در تاریخ سینما دیده.

فرم جدیدی از روایت یا زاویه نگاه جدیدی به یک موضوع یا خلاصه هر چیزی که باعث شود تصویر، دیالوگ‌ها و قصه فیلم در خاطرتان باقی بماند و هر بار با به یادآوردنش شگفت‌زده شوید یا نکته جدیدی در آن کشف کنید. به علاوه باید یک اشتراک نظر نسبی هم سر عالی بودن فیلم وجود داشته باشد. از فیلم‌های 2022 تقریبا هیچ‌کدام واجد چنین شرایطی نبودند.

اما بعضی‌ها هم ناامیدکننده‌تر از حد انتظارم ظاهر شدند. مثلا بعد از «ویپلش» فکر می‌کردم دیمین شزل نابغه جوانی است که با فیلم‌های بعدی‌اش «لالالند» و «نخستین انسان»، هر چند این دومی بیشتر فیلم شخصی‌ام بود تا فیلمی که تحسین همگان را برانگیزد و نامزد جایزه شود، همچنان علاقه‌مند نگهم داشت و به‌خصوص عاشق فهم شخصی‌اش نسبت به هنر و عشق و تنهایی بودم. «بابیلون» جزو فیلم‌هایی بود که امسال خیلی برایش صبر کردم. نتیجه‌اش اما هیاهوی بسیار برای هیچ بود.

هرچند کارگردانی‌اش را در نماهای شلوغ مهمانی‌های گروتسک‌وار به رخ می‌کشید اما اصلا یکی از مشکلاتش همین به رخ کشیدن توان کارگردانی صحنه‌های شلوغ بود به‌جای اینکه فیلم احساس‌برانگیزی بسازد. شگفتی کاراکترهایش به سینما را مقایسه کنید با فیلم «خانواده فیبلمن» اسپیلبرگ که چطور سینما روی روابط خانوادگی و آدم‌ها تاثیر می‌گذارد.

وقتی کارگردانی که به او دل بسته بودید ناامیدتان می‌کند، دست‌کمی از یک عشق شکست‌خورده ندارد. شزل و فلوریان زلر امسال باعث شکست عاطفی من شدند. فلوریان زلر را پیش از فیلم «پدر» با نمایش «اگه بمیری» که در ایران با کارگردانی سمانه زندی‌نژاد روی صحنه رفت، شناختم و عاشق درکش از روابط انسانی شدم. فیلم «پدر» را که دیدم آن‌قدر تحت‌تاثیر هوش او در کارگردانی میزانسن‌ها برای نمایش جهان از دید یک آدم آلزایمری قرار گرفتم که صفحه‌اش را در اینستاگرام پیدا کردم و برایش پیام تشکر نوشتم.

بازی هاپکینز هم که در آن فیلم اصلا سطح استانداردهای بازیگری را جابه‌جا می‌کرد. درنتیجه وقتی دیدم منتقدان فیلم «پسر» را تحویل نگرفته‌اند تعجب کردم با این حال امید داشتم که تبدیل به فیلم شخصی‌ام شود. تماشای فیلم «پسر» تجربه ناراحت‌کننده‌ای از کار در آمد. نمایشنامه را نخواندم.

اما در نسخه سینمایی زلر نتوانسته بود روابط میان پدر و پسر، اندوه و افسردگی و سردرگمی پسر و حس گناه پدر را نمایش دهد. بازی هیو جکمن با آن‌ همه چینی که روی پیشانی‌اش می‌انداخت تا نشان بدهد چقدر ذهنش نگران پسرش است عصبی‌‌کننده بود و لارا درن و ونسا کربی به‌عنوان بازیگران زن فیلم عملا هیچ‌ تاثیرگذاری نداشتند. تنها نکته مثبت فیلم حضور پسر نوجوان بود که بازیگر آینده‌داری به‌نظر می‌رسد. پایان‌بندی‌ فیلم در اجرا آن‌قدر بد بود که برای ناامیدی از زلر کفایت می‌کرد.

راستش حالا دیگر برایم عجیب نیست که فیلم «همه‌چیز همه‌جا به یک‌باره» نامزد اسکار شده یا آکادمی به «تاپ گان: ماوریک» بها داده است. از آن سال‌های سینمایی بود که به ضرب و زور باید فیلم‌های خوبش را پیدا کرد. شاید هم باید کمی از سینمای آمریکا گذر کنیم و سراغ فیلم‌های اروپایی برویم. به‌نظر می‌رسد در حالی‌که هالیوود در گردابی گرفتار شده، اروپایی‌ها رشد کرده‌اند و به‌جز فرانسه و ایتالیا که همیشه سینمایشان مطرح بوده حالا کشورهای دیگری مثل بلژیک هم خودی نشان می‌دهند.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.