روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | یک: با کودتای سال 1347 در عراق و به قدرت رسیدن حزب بعث و ژنرال حسن البکر رابطه ایران و عراق به سرعت رو به وخامت رفته بود. داستان منازعه بر سر اروندرود را قبلا برایتان شرح دادم. حادثه‌ای که در آن ایران حرف خود را مقابل عراق به کرسی نشاند و حق عبور و مرور کشتی‌های خود با پرچم ایران در این آبراهه استراتژیک را حفظ کرد. در سال 1350 و بعد از بازپس‌گیری سه جزیره مشهور خلیج فارس توسط ایران، عراق بلافاصله روابطش با ایران را قطع کرد تا بحران باز هم افزوده شود.

عقد قرارداد دفاعی بین عراق و شوروی، ‌جسارت عراقی‌ها را بیشتر کرد و بعد از چند زدوخورد توپخانه‌ای در سال 1351، یک تلاقی سخت نظامی در بهمن 1352 شکل گرفت. عبور لشکر مکانیزه عراق از مرز مهران نیروهای ایرانی را غافلگیر کرده بود. نیروهای ایرانی با چندین کشته به سمت دزفول عقب‌نشینی کردند.

اوایل صبح بود که ارتش به عملیات متقابل دست زد. هلیکوپترها و فانتوم‌ها و لشکرهای مکانیزه وارد عمل شدند و در نهایت در پایان روز جنگ مغلوبه شد و طرف عراقی شکایت کرد که ایرانی‌ها پنج کیلومتر مربع از خاک ما را گرفته‌اند که خب اصلا عدد بسیار ناچیزی است. خلاصه سازمان ملل دخالت کرد و در نهایت دو طرف به سر مرزهای بین‌المللی بازگشتند. این اتفاق به مجموعه‌ای از مذاکرات بی‌سرانجام ختم شد که در نهایت نتیجه‌ای نداشتند.

هنوز نمی‌دانیم دلیل عملیات احمقانه نیروهای عراقی در سحرگاه یکشنبه 21 بهمن چه بوده است. هرچه بود این اتفاق موجب شد تا محمدرضا پروژه خریدهای تسلیحاتی‌اش را با شدت بیشتری ادامه دهد. افسانه سرایی منابع نزدیک به پهلوی‌ها درباره این عملیات محدود حیرت‌انگیز است.

طبق این روایات در همین نبرد کوچک بصره فتح شد و یک فانتوم ایرانی به هدایت سرلشکر خاتم از پایگاه بوشهر بلند می‌شود، ‌از دیوار دفاع موشکی تمام روسی عراقی‌ها عبور می‌کند، ‌در فرودگاه بین‌المللی بغداد فرود می‌آید و بعد دوباره بلند می‌شود و دیوار صوتی را بر فراز کاخ صدام (حالا چرا صدام؟ ‌مشخص نیست چون صدام آن دوران معاون رئیس‌جمهور بوده و حسن البکر مقام ریاست جمهوری را داشته است) می‌شکند و بعد با تحقیر ارتش عراق به ایران باز می‌گردد! خلاصه روایت شگفت‌انگیزی است که در بسیاری از منابع نزدیک به پهلوی می‌توانید پیدا کنید و مشخص است که چقدر تحریف و دروغ در آن پدیدار شده است.

دو: سال 1352 سال آزادی عمل شگفت‌انگیز تیم ایادی و هژبر یزدانی در عرصه اقتصادی است. رفتن چهره‌های نخبه و سختگیر اقتصادی از دولت و حاکمیت نوعی شرایط افسارگسیخته را حاکم ساخته بود و به نظر می‌رسید هژبر یزدانی به سرعت این نکته را دریافته بود. سرمایه‌دار متولد 1313 در سنگسر در طول دهه چهل از یک دامدار متمول به یک غول صنعتی بدل شده بود.

به‌خصوص پس از اصلاحات ارضی و رابطه حسنه و نزدیکی که با منصور روحانی وزیر کشاورزی پیدا کرده بود و بخش‌هایی از زمین‌های مرغوب را در مناطق مختلف ایران تصاحب کرده بود و به غول عرصه دام و گوشت و قند و شکر بدل شده بود. اما رشد اقتصادی ایران در انتهای دهه چهل و ظهور کارخانه‌های سودده و افزایش بانک‌های خصوصی یزدانی را به سمت کسب ثروت بیشتر از این دوران جدید راغب کرد. به‌خصوص که با رفتن اقتصاددان‌های وظیفه‌شناس و جایگزینی آنها با گروه چاپلوسان، ‌عرصه صنعت و اقتصاد مثل یک بیشه مملو از طعمه‌های دلچسب شده بود.

یزدانی که به نوعی حمایت مالی گروه ثروتمندان بهایی را پشت سر خود داشت با وساطت دکتر ایادی پزشک و نزدیک‌ترین رفیق محمدرضا در دهه پنجاه، ‌راه به دربار پیدا کرد و از ابتدای سال 52 شروع به خرید سهام بانک‌ها و کارخانه‌ها کرد و چند سال بعد با پشت سرگذاشتن همکیش معروف خود یعنی حبیب ثابت پاسال، به ثروتمندترین مرد ایران بدل شد. او با تکیه بر شرکت‌های مختلف خود وام‌های کلان از بانک‌ها می‌گرفت و با استفاده از این وام‌ها، ‌بی‌دردسر سهام بانک‌های دیگر را می‌خرید بدون آنکه دغدغه پرداخت اصل وام را داشته باشد.

بانک اصناف، بانک صادرات، بانک ایرانیان و بانک تجارت از عمده اهداف این سرمایه‌دار بی‌توقف سنگسری بودند. سال 1352 سال رها شدن گرگی چون هژبر یزدانی در گله بی‌صاحب صنعت و بانک ایران، ‌نشانه آشکاری از افول و عقبگرد بود. او مالک ساختمان پلاسکو هم شده بود و آن را از حبیب القانیان خریداری کرده بود و یک‌سال بعد ساختمان آلومینیوم را هم با قیمت 20میلیون تومان می‌خرد تا سایه وحشی‌اش بر سر اقتصاد و صنعت ایرانی‌ها باشد. در مورد هژبر دوباره خواهیم نوشت.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.