روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| تصور کنید اگر در اسارت زمان و ارتش عددهایش نبودیم، چطور زندگی میکردیم. اگر مهم نبود فردا چندمِ ماه از کدام سال است، آسودهتر بودیم؟ اگر نمیدانستیم چند سالهایم دیگر گرفتار بحرانهایی به نام بحران 30سالگی و 50سالگی نمیشدیم؟ اگر هر سال شمع عددی را فوت نمیکردیم و کسی گذر سالهای عمرمان را به رویمان نمیآورد، دیگر نگران عقب ماندن از پکیج کلیشههای زندگی و کارهای نکرده و چیزهای ندیده نمیشدیم؟
اگر حساب روزها و سالها دستمان نبود، دیگر احساس پیری و از کار افتادگی نمیکردیم؟ اگر در جهان قانونی تصویب میشد که بر اساس آن از روزی به بعد، 60سالهها 25 ساله نامیده میشدند، دیگر کسی از جمله افسرده کننده «دیگه از سن و سال من گذشته» استفاده نمیکرد؟
ما برده عددهاییم. ساعتها و دقیقهها و روزها و سالها به ما میگویند که الان وقت چیست و چه چیزی را باید برای همیشه کنار گذاشت یا در خفا و با عذاب وجدان به آن ادامه داد. عددها ما را به حرکت در میآورند و ساکتمان میکنند. عددها هستند که میگویند حالا وقت همآغوشی با مرگ است یا زمان آبتنی در امواج خنک حیات.

