روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | یک: انتهای سال 1351 با خودپسندترین و از خودراضیترین محمدرضای تاریخ روبهرو هستیم. رشد اقتصادی در برنامه چهارم از رقم 9 درصد برنامه سوم (1341 تا 1346) هم فراتر رفته بود و چهار سال پیاپی رشد دو رقمی را اقتصاد ایران تجربه کرده بود.
ملغمهای از سیاستگذاریهای دستوری اقتصادی به سبک کشورهای سوسیالیستی و حضور گروهی تحصیلکرده نخبه اقتصادی که از اواخر دهه سی با ابتکار ابوالحسن ابتهاج (عموی بزرگ هوشنگ ابتهاج) در سازمان برنامه و بودجه، وزارت اقتصاد و بانک مرکزی جمع شده بودند، مثل خداداد فرمانفرماییان، مجید سمیعی، ابوالقاسم خردجو و صفی آصفیا و البته علینقی عالیخانی و نیازمند، موجب شده بود تا ایران قدمهایی را در راه صنعتی شدن بردارد.
افزایش درآمدهای نفتی، محمدرضا را خودپسندانه، یک به یک از این گروه بینیاز کرده بود. پشتیبانی نیکسون جمهوریخواه در کاخ سفید، محمدرضا را از ماهیت برنامهریزی دقیق اقتصادی این تکنوکراتها غافل ساخته بود. او متوجه ابتکارات و خلاقیتهای این گروه نخبه اقتصادی نبود و به تدریج حلقه آدمهای گوش به فرمان و متملق را سر مسندهای اقتصادی آورد. بین سالهای 49 تا 51، فرمانفرماییان و سمیعی و عالیخانی از مسند تصمیمگیریهای اقتصادی کنار رفتند و امثال هوشنگ انصاری و عبدالمجید مجیدی و جهانشاهی بر مسند وزارت اقتصاد و سازمان برنامه و بودجه و بانک مرکزی نشستند.
یادمان باشد خود ابوالحسن ابتهاج هم یک دهه قبل از منصبهای دولتی به خاطر همین دخالتهای محمدرضا استعفا داده بود. معروف است که فرمانفرماییان برای بودجه سال 1352 با سقف درآمد ارزی 30 میلیارد دلار برنامهای نوشته بود که با استهزای محمدرضا روبهرو میشود که به او دستور میدهد سقف درآمد ارزی باید بیش از 100 میلیارد دلار در نظر گرفته شود.
این دخالتها و این بلندپروازیها موجب شد تا بهترین چهرههای اقتصادی دولت که در بین سالهای 41 تا 46 و بعد 46 تا 51، رشد اقتصادی حیرتانگیزی را رقم زده بودند از سطح تصمیمگیریهای کلان خارج شوند. افزایش ناگهانی درآمد نفتی که به روایتی هشت برابر شده بود و تمرکز تصمیمات اقتصادی در دست محمدرضا موجب شد تا ایران کم کم با مسئله تورم دوباره روبهرو شود و تورم 4 درصدی سالهای 48 تا 51، در سال 54 تا 56 به20و سپس 26 درصد افزایش پیدا کند.
دو: در اردیبهشت 1351 تیمملی فوتبال برای دومین بار قهرمان آسیا شد و با قاطعیت ورزشهای کلاسیک و محبوبی مثل کشتی و وزنهبرداری را به محاق فرستاد. درخشش حسین کلانی و علی جباری و ابراهیم آشتیانی موجب شد تا تیم ملی در بازیهایی سخت حریفان قدر آسیایی را کنار بزند. دوبار قهرمانی جام ملتها و یک قهرمانی باشگاههای آسیا موجب اعتماد به نفس غریبی در میان اهالی فوتبال ایران شده بود.
هرچند نتایج بد در المپیک مونیخ و دو شکست چهار بر صفر و پنج بر صفر مقابل دانمارک و مجارستان کمی این حباب توخالی را ترکاند. به هرحال فوتبال ملی خودش را برای حضور در جامجهانی 1074 آماده میکرد. همزمان در تهران هم تکاپو در جهت آمادهسازی شهر برای برگزاری بازیهای آسیایی 1353 شروع شده بود و مسئله ترافیک تهران معضل لاینحلی بود که در نهایت به ماجرای پروژه پلهای هوایی ختم شد.
سه: چهارم آبان ماه 1351 محمد کریم ارباب آل کاپون صنعت کابارهداری ایران در اوج ثروت و شهرت و در سن 43سالگی میمیرد. او که مالک کاباره باکارا است با سرمایهگذاری بر روی فاطمه صادقی و یا همان جمیله این کلاب را به مهمترین کلاب پایتخت بدل کرده بود و در ضیافتهای خصوصی از سیاستمداران و بازیگران و میلیاردرهای غربی و عربی پذیرایی میکرد. او سالها قبل باعث جدایی جمیله 17ساله از جواد رفیعی و سپس ازدواج با خود شده بود.
او که سواد خواندن و نوشتن هم نداشت در دهه چهل تهیهکننده فیلمفارسی شد و دوتا کاباره افق طلایی و مولن روژ را هم راهاندازی کرد. در سال 48 با خریدن زیرزمین سینما آتلانتیک از یک آشپز معروف تهرانی یعنی آرتوش، پروژه باکارا را راهاندازی کرد و سپس به سلطان این صنعت نابهنجار بدل شده بود.
مرگ او در آبان ماه 1351 یک امپراطوری عظیم با بیش از 100 کارمند حقوق بگیر و ثروتی بیکران را عاید فاطمه صادقی یا همان جمیله کرده بود. آن هم در حالی که این خانم فقط 26سال داشت! در مورد صنعت کابارهداری در ایران که در تلاقی چند صنعت دیگر مثل موسیقی پاپ، سینمای فیلمفارسی و اقتصاد خیابان جمشید قرار داشت بعدها دوباره حرف خواهیم زد. بهخصوص درباره خانواده حجازی. پدر و پسرها.
از فردا میرویم به سمت سال 1352.

