روزنامه هفت صبح، اشکان عقیلیپور| خب رفقا… این ستون وزین از این بهبعد وارد مرحله جدیدی از زیست خود میشه که حالا عرض میکنم چرا و چگونه.یکی از مخاطبین عزیز این ستون سوالی داشتن که به دفتر روزنامه ایمیل کردن و بنده ضمن اینکه به همه شما بزرگواران عرض میکنم اگر هرگونه مشکل لاینحلی در زندگی دارین، با من مطرح کنین تا در چند خط حل کنمش بره پی کارش و بندهرو دعا بفرمایین، به مشکل این هموطن میپردازم.
بزرگوار فرمودهاند که بنده در مواجهه با آشنایانی که در خیابان میبینم و اصلا تمایل به معاشرت باهاشون ندارم یا در اون لحظه حداقل اعصابش رو ندارم چه میکنم. در حقیقت جملهای که در پس این سوال وجود داره، اینه که ایشون بارها و بارها گیر اینجور آدمها افتاده و نمیدونسته چیکار کنه و الان هم نیاز به کمک داره که همانا رسالت این ستون، همینه.
بسیار خوب… هموطنان عزیزم دقت بفرمایین. در این روزها اساسا هیچکس حوصله هیچکس رو نداره. یعنی در حقیقت کسی حوصله خود ما رو هم نداره. یعنی خود ما هم سوژه دیگران هستیم که البته باعث بسی خوشبختیه. چون این بدان معناست که اونها هم دارن از دست ما درمیرن.
ولی حالا ما فرض رو بر این میگذاریم که ما خیلی خوبیم و بقیه بدن. لذا اولین قدم اینه که اساسا وقتی پای مبارک رو از خونه میذارین بیرون بنا رو بر این بگذارین که یکی قراره آویزونتون بشه بنابراین از همون بیخ ماجرا، سفت بگیرین. چجوری؟ عرض میکنم. از همون در خونه یه کلاه بکشین سرتون تا روی گوشها و یه دونه عینک آفتابی هم لطف کنین بزنین و مانند سارقان بزرگواری که بهدنبال یک لقمه حلال از خونه میزنن بیرون، استتار بفرمایین. اگر هم کلاه و عینک ندارین، ابتیاع بفرمایین که از نون شب واجبتره. اعصابمون رو که از سر راه نیاوردیم. عرضم اینه که استتارتون رو جوری انجام بدین که والده محترمهتون هم شما رو نشناسه.
اگر به هر دلیلی، توانایی استتار ندارین، مثلا هوا ابریه و اگر عینک بزنین، به مجنون تشابه پیدا میکنین و رسما نقض غرض میشه و بیشتر تو چشم میاین، باید در هنگام تردد یک مسئله بسیار مهم که حاوی دو نکته متناقض هست رو رعایت بفرمایین. به این صورت که در عین حال که ظاهرتون باید یهجور باشه که انگار از هفت دولت آزادین و اصلا حواستون یهجای دیگهست، ولی باید ششدانگ، دوروبر رو بپایین و به محض رویت سوژه، در صورتیکه براتون مسجل شد که طرف قصد انداختن قلاب رو داره و خودش نمیخواد شما رو بپیچونه، دستورالعملهای بنده رو پشتسر هم به کار ببندين:
اول از همه مسیرتون رو عوض کنین و بر سرعتتون بیافزایین. اگر طرف کَنهتر از این حرفها بود و همچنان سعی بر صید شما داشت، یهو گوشی موبایلتون رو بگیرین دم گوشتون و شروع کنین به دعوا کردن با دشمن فرضی و هوار هوار کردن.تا اینجا قاعدتا باید خلاص شده باشین. ولی اگر یکهزارم درصد، سوژه آدامستر از این حرفها بود و همچنان به پیشروی داشت ادامه میداد، تیر آخر و خلاص رو که بنده تضمین صد درصد میکنم به اجرا دربیارین:
گوشی موبایل رو دم گوشتون نگه دارین… اجازه بدین سوژه بهتون نزدیک بشه… به چند قدمیتون که رسید و مطمئن شدین صداتون رو به وضوح میشنوه، جملات زیر رو با ناراحتی به شخص فرضی پشتخط، واو به واو و خیلی بلند و رسا بفرمایین: «بابا من لنگ ده میلیون پولم الان. والا به همه رو زدم. دنبال یکی میگردم هر چقدر بتونه بهم برسونه، تو هم ببین چیکار میکنی، خبر بده بهم. منم بگردم ببینم کیو میتونم پیدا کنم دوزار ازش قرض بگیرم.»
با این اوضاع اقتصادی، بنده ضمانت میدم، این یهدونه رفت که با برف سال بعد بیاد جلو پاتون. همانطور که عرض کردم مشکلات خودتون رو با «دنده عقب» در میون بگذارین و بعدش لم بدین و خیالتون تخت.

