روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | در سال 1348، استاد دانشگاه 36ساله مشهدی به تهران دعوت شد تا امور فرهنگی حسینیه ارشاد را تقبل کند. حسینیه ارشاد دو سال قبل بنا شده بود اما تا ورود دکتر علی شریعتی فقط یک مرکز روشنفکرانه مذهبی بود و از این بهبعد است که دوران پرآوازه حسینیه ارشاد آغاز میشود.
حسینیه ارشاد حاصل نوگرایی دینی نهضت آزادی است. یا به توصیفی که بعدها مشهور شد: ملی مذهبیها. مهندسین و دکترهای تحصیلکرده و کراواتی در اروپا و آمریکا که میان تجدد با علقههای دینی و مذهبی خود پل زده بودند. سرگروه اصلی این گروه مهندس بازرگان بود و یدالله سحابی و البته آیتالله طالقانی.
هر سه نفر پس از 15خرداد به زندان افتاده و در سال 46 آزاد شده بودند. ایدههای اسلامی این گروه که با علقههای ملیگرایانه و سوسیالیستی، رنگ و روی امروزی گرفته بود، نسل جوانتر را نیز مسحور خود ساخته بود (اسم یکی از گروههای پشتیبانشان هم جالب است: خداپرستان سوسیالیست!) جوانان و تحصیلکردهها که از انقلاب مشروطه تا میانه دهه سی، همیشه در مقابل طیف سنتی و مذهبی قرار میگرفتند، در این حرکت جذب اردوگاه مذهب شدند و دانشجویان تیزهوشی مثل دکتر چمران و ابراهیم یزدی و علی شریعتی که در خارج از کشور بودند، شعبه خارج از کشور نهضت آزادی را بهراه انداختند.
در داخل کشور هم برخی جوانان تحصیلکرده دانشگاه تهران برپایه همان ترکیب تجدد و سنت در دیدگاههای نهضت آزادی حرکت مسلحانه سازمان مجاهدین خلق را پایهریزی کردند که قبلا دربارهشان نوشتهایم و بعدها هم به آنها برخواهیم گشت. یکی از پشتیبانان چراغ خاموش نهضت آزادی مردی فرهیخته در خراسان بود با نام تقی شریعتی. پدر علی شریعتی.
حسینیه ارشاد برای عرضه رویکردی متجدد از ایدئولوژی تشیع بنا نهاده شد. در همان سال عجیب 1346. در گزارشهای رسمی آمده است: حسینیه ارشاد سال ۱۳۴۶ توسط محمد همایون (سرمایهگذار)، ناصر میناچی (مدیر) و عبدالحسین علیآبادی (دادستان کل کشور)، بنیان گذاشته شد. حسینیه در زمین باغی به مساحت دو هزار مترمربع واقع در جاده قدیم شمیران بعد از ضرابخانه ساخته شد. هدف از ساخت حسینیه در آن زمان، ایجاد یک مرکز مذهبی و فرهنگی برای مردم فرهیخته و روشنفکر بود و به همین دلیل حسینیه بهصورت فضایی مدرن و امروزی طراحی و به شکل تماشاخانه ساخته شد.
وجود چنین مرکزی به شکل ناخودآگاه مورد توجه برخی از روحانیون جوان و تازهنفس آن زمان ایران قرار گرفته بود. وزش ناگهانی مدرنیته در تهران ساخت چنین مکان عجیبی را توجیه میکرد. آیتالله مطهری بخش بزرگی از فعالیتهای خود را به این مرکز آورد هرچند مورد انتقادهای فراوانی از سوی نهادهای سنتی چه در قم و چه در تهران قرار گرفت.
از همه شدیدتر سیدحسین نصر که اینگونه رویکرد روشنفکرانه به اسلام را مخاطرهآمیز میدانست و حسینيه ارشاد را نمادی از ستیز با بنیانهای سنتی تشیع میدانست. او حتی استفاده از صندلی برای شنوندگان سخنرانیها را گرتهبرداری از ساختار کلیسا میدانست که در مقابل نشستن روی زمین مسلمانان در هیاتهای مذهبی قرار میگرفتند. در مورد پدیده حسین نصر به وقتش در مرور دهه50 حرف خواهیم زد.
آیتالله مطهری متوجه فعالیتهای علی شریعتی در دانشگاه فردوسی مشهد بود. متولد 1312 در مزینان خراسان. که بورس تحصیلی میگیرد و از سال 1337 تا 1343 در فرانسه بهسر میبرد. فارغالتحصیل دکترای ادبیات عرب در سوربن فرانسه (در 30سالگی) که در بازگشت به ایران دو ماه در قزلحصار بازداشت میشود و بعد به مشهد میرود و از سال 44 معلمی میکند.
ابتدا در روستاها و بعد در دبیرستانهای مشهد ادبیات و تاریخ آموزش میدهد و بعد استاد دانشگاه فردوسی میشود و مهارتهای خود در سخنوری را نشان میدهد و آوازهای برای خود بههم میزند. بههرحال با سفارش آیتالله مطهری، این فرزند فرهیخته تقی شریعتی به تهران میآید و ناگهان به ستاره بزرگ محافل روشنفکری مذهبی بدل میشود. عرضه او از ایدئولوژی تشیع آنقدر رادیکال و جوانپسند (شاید هم بهنوعی عوامپسند) است که جلسات حسینیه ارشاد را مملو از شنوندگان مشتاق میکند.
او بهمعنای اخص کلمه یک سوسیالیست خداپرست بود! که به اشکال مختلف به اسلام فقاهتی بیتوجهی نشان میداد و سخنرانیهای تندی در این حوزه انجام میداد و در عوض نوعی قرائت مد روز و انقلابی و متجددانه از فرهنگ تشیع به استنباط خود را از تریبون حسینیه ارشاد به سمت جوانان مشتاق روانه میکرد. داریم از سالهای 48 و 49 حرف میزنیم.
شریعتی آنچنان رونقی به حسینیه ارشاد داده بود که میناچی مدیر این محل حتی به قیمت از دست دادن و قهر مرتضی مطهری که از قرائتهای ترکیبی شریعتی و اعتراض مدام روحانیون در قم کلافه شده بود، شریعتی را نگه داشت. گزارشاتی وجود دارد که ساواک در ابتدا از رونق حسینیه ارشاد بهعنوان پادزهری در مقابل گرایش به مارکسیسم استقبال میکرد اما بهتدریج متوجه رادیکالیسم آتشین مزاج نهفته در گفتههای این سخنران ماهر و پرشور شد.

