روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | در دوران تاخت و تاز مدرنیته، ‌فضای فرهنگی ایران با اشتیاق آماده تجربه نوع دیگری از سینماي متفاوت از کلیشه‌های فیلمفارسی بود. حاکمیت هم به‌خصوص بال روشنفکرپسند متمایل به فرح، از هرگونه تحرکی در این عرصه استقبال می‌کرد. ‌‌در سال 1347 در دو جبهه کاملا متفاوت بذر سینمای متفاوت ایران کاشته شد.

داریوش مهرجویی و مسعود کیمیایی. مهرجویی دانش آموخته فلسفه در کالیفرنیا بود و نوازنده سنتور و کیمیایی که دستیار ساموئل خاچیکیان شده بود و بچه خیابان ایران. فیلم اول هردوتایشان نوعی سیاه مشق کم ارزش بود اما در حرکت دوم هردو جوان که 26 و 27 سال سن داشتند ایده‌هایشان جاه‌طلبانه بود. مهرجویی از مجموعه عزاداران بیل نوشته غلامحسین ساعدی داستان گاو را انتخاب کرده بود و با خود ساعدی هم ارتباط گرفته بود.

آنها سه هفته به شکل منظم در کلینیک روانپزشکی ساعدی مستقر بودند و فیلمنامه گاو را نوشتند و به وزارت فرهنگ و هنر ارائه کردند و توانستند در یک قرارداد صدوچهل‌وپنج هزار تومان بودجه دولتی دریافت کنند. در خرداد 1347. شامل حق‌الزحمه کارگردانی و تنظیم سناریو، دکوپاژ، امتیاز کتاب و دستمزد هنرپیشگان و حق‌الزحمه یک فیلمبردار. گاو پیش از این در تلویزیون توسط گروهی از بازیگران زبده تئاتر اجرا شده بود و اتفاقا توسط آل احمد مورد تمجید هم قرار گرفته بود.

مهرجویی با کمک ساعدی به سراغ همان‌ها رفت. عزت‌الله انتظامی و علی نصیریان و رمضان‌فر و جمشید مشایخی و البته محمود دولت آبادی و مهین شهابی. یادتان باشد که در سال‌های پس از اصلاحات ارضی هستیم و حساسیت فراوان بر روی نمایش روستاها. مهرجویی می‌گوید: «ساعدی روستایی در حوالی تبریز را برای لوکیشن فیلم پیشنهاد داد اما وزارت فرهنگ و هنر با دیدن عکس‌های روستا نپذیرفت تا اینکه روستایی در حوالی قزوین انتخاب شد که باز هم ایراد گرفتند.

آن‌ها معتقد بودند خیلی ویرانه است. آخر آن روزها مدام شاه صحبت از عبور از دروازه تمدن بزرگ می‌کرد به همین خاطر اجازه نمی‌دادند مکانی ناآباد به مردم نشان داده شود. گفتند بروید قدری در و دیوار آنجا را رنگ کنید. شکل‌‌اش را سامان دهید بعد بیایید ببینیم چه کار باید بکنیم. ما هم رفتیم. چند دیوار آنجا را رنگ کردیم، یک حوض بزرگ وسط میدان آنجا ساختیم و به این ترتیب موافقت شد تا فیلم «گاو» ساخته شود.»

فیلم در اسفند 47 در آخرین روزهای سال برای گروهی از روشنفکران ایرانی به نمایش گذاشته می‌شود: ‌جلال آل احمد و رضا براهنی و سیمین دانشور و منوچهر انور و… عموما از فیلم استقبال کردند و نوعی دستپاچگی در رویارویی با فیلمی که در چارچوب‌های نئورئالیسم مردم‌شناختی روشنفکرانه ساخته شده بود احساس می‌کردند.

اما وزارت فرهنگ از حاصل کار مضطرب شده بود. فیلم یک‌سال در توقیف ماند تا در جشن هنر شیراز كه یک نمایش محدود داشت و بعد سر از ونیز درآورد و آنجا اظهارنظرهای مثبتی از سینماگران بزرگی مثل فلینی و دسیکا دریافت کرد. گاو به این ترتیب سینمای روشنفکرانه ایران را که پنج سال قبل و با خشت و آینه زایمان ناموفقی داشت دوباره متولد کرد.

اما همزمان با تکاپوی گروه سازنده گاو بهروز وثوقی دوبلور سابق که با حمایت نامزد مشهورش پوری بنایی به یک بازیگر تقریبا مطرح بدل شده بود، وساطت می‌کند تا مسعود کیمیایی فیلمساز 27 ساله در یک رستوران مشهور در منطقه سلطنت‌آباد تهران با عباس شباویز تهیه‌کننده قدیمی ملاقات کند و نظر او را برای سرمایه‌گذاری در فیلم آینده‌اش جلب کند(قبل از آن چند تهیه‌کننده دیگر از جمله میثاقیه و اخوان‌ها آن را خوانده و رد کرده بودند).

شباویز تهیه‌کننده کارهای اصل فیلمفارسی مثل روسپی و زنی به نام شراب و موطلایی شهر ما بود اما با تهیه فیلم متفاوت سه دیوانه در همین سال 47 کمی ذائقه ریسک‌پذیر خود را نشان داده بود. قیصر شاید نوعی نوآر ایرانی محسوب شود. شاید بر روی تم ناامیدی منجر به کنشمندی جامعه آن سال‌ها ساخته شده باشد. شاید در بطن خود دعوت به خیزش اجتماعی باشد اما همه این‌ها در برابر این نقطه دید قرار می‌گیرد که قیصر فیلمی به غایت تماشایی و دراماتیک از آب در آمد و تماشاگر خود را حتی امروز مسحور خود می‌کند.

نوعی احساسات عمیق و پرشور در کاراکتر قیصر وجود دارد که به فیلم جاذبه فوق‌العاده‌ای بخشیده است. فیلم از صحنه‌های رقص و ‌آواز خاص فیلمفارسی بی‌بهره نیست و خانم شهرزاد و تارزن عینکی و این جور چیزها فعالیت می‌کنند اما همین کاراکتر هم کارکرد دراماتیک در فیلم دارد. میزانسن‌های کیمیایی جوان، بازی دینامیک بهروز وثوقی، ‌کاراکتر دلچسب پوری بنایی‌،‌موسیقی درخشان اسفندیار منفردزاده و فیلمبرداری باکلاس مازیار پرتو موجب شد تا سینمای خیابانی ایران متولد شود.

شروع کلیشه‌ای فیلم و جلوه‌گری ناصر ملک‌مطیعی به خاطر نفوذ و توصیه‌های شباویز بود اما به تدریج فیلم در ریل درست می‌افتد. علی شریعتی، ‌ابراهیم گلستان، نجف دریابندری و پرویز دوایی از حامیان بزرگ این فیلم می‌شوند. قیصر چند ماهی توقیف بود و دست آخر در آبان 1348 اکران شد.

قیصر یک میلیون و هشتصد هزار تومان در زمستان 1348 فروش می‌کند و در سال 1349 در اکران دوباره باز هم دو میلیون تومان در گیشه به دست می‌آورد. با در نظر گرفتن میانگین قیمت بلیت ۳‌تومان در آن تاریخ، تعداد یک‌میلیون و دویست هزار نفر در تهران از فیلم دیدن کردند. برخی می‌گویند قیصر بین سال‌های 48 تا 57 بیش از 60میلیون قطعه بلیت فروخته است که آماری حیرت‌انگیز است. سینمای ایران، سینمای موج نوی ایران متولد شده بود.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.