روزنامه هفت صبح، مرجان فاطمی| از بین داستانهای ایرانی، شاهکار شهریار رحیمیان، تنها داستان بلندی است که چند وقت یکبار سراغش میروم و هربار هم وقتی به صفحه پایانی میرسم و کتاب را میبندم لذت و حسرت توأمانش تا مدتها همراهم میماند. «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» با یک ساختاری دورانی و چرخشی و استفاده از سیالیت ذهن، طوری شخصیتهای واقعی و خیالی را در موقعیتهای مختلف کنار هم میگذارد و مخاطبش را در طول زمان حرکت میدهد که همیشه با خودم فکر میکردم اقتباس از روی چنین اثری چقدر سخت است و برای همین هم کسی سراغ ساختش نمیرود.
بهار امسال وقتی خبر اجرای نمایش دکتر نون به کارگردانی هادی مرزبان را خواندم، تنها مسئلهای که به ذهنم رسید این بود که شدنی نیست و احتمالا نتیجه جالبی نخواهد داشت. این سیالیت ذهن و حرکت در زمان و تغییر سطح واقعیت و خیال را چطور میشود روی صحنه نمایش پیاده کرد؟ با انتظاری پایینتر از حد متوسط برای تماشایش رفتم و منتظر بودم تمام تصویری که سالهاست از دکتر نون و دکتر مصدق خیالی درون ذهنش ساختهام به باد رود و مثل خیلی از آثار اقتباسی دیگر از تماشایش پشیمان شوم.
اما با اولین تمهیدی که برای گذار از زمان حال به گذشته دور و بعد گذشته نزدیک دیدم، شکم برطرف شد و حس کردم ارزشش را دارد. همه چیز در دکور یک خانه قدیمی رخ میداد و این تغییر زمانها با بولد شدن یکی از بازیگران نقش ملکتاج در سنین مختلف مشخص میشد. نمایش از روز مرگ ملکتاج، همسر دکتر نون شروع میشد. برخلاف ملکتاج که جوانی و میانسالی و پیریاش توسط سه بازیگر روایت میشد، وضعیت دکتر نون در کل نمایش تغییری نداشت.
حامد کمیلی میبایست تصویری از مردی دائمالخمر ارائه کند که توهم حضور دکتر مصدق و عصبانیت او از خیانتی که در حقش کرده، یک لحظه هم در زندگی رهایش نکند. با اینکه اصولا دل خوشی از بازی حامد کمیلی نداشتم و یکی از دلایل شکم برای تماشای نمایش هم به همین برمیگشت اما توانسته بود این پریشانی و آشفتگی آمیخته با مستی را طوری دقیق اجرا کند که بتوانیم بدون هیچ تردیدی او را در قامت مردی تنها و شکستخورده که زیر دستوپای مردم له شده باور کنیم.
حامد کمیلی با اینکه شباهتی به تعریفی که شهرام رحیمیان از دکتر نون در داستانش ارائه کرده نداشت، اما با ریشها و موهای جوگندمی بلند و آشفته به همراه رنگپریدگی صورت و لباسهایی که به تن کرده بود، توانست کاری کند تمام ذهنیت پیشین را کنار بگذاریم و او را در قالب دکتر نونی که هادی مرزبان روایتش میکند بپذیریم.
در این بین بخشی از موفقیت کار به بازی بهنام تشکر برمیگشت که کاملا در قالب شخصیت دکتر مصدق جا گرفته بود و تلاشی برای اثبات خودش در این نقش نمیکرد. در پایان سوالی که در ذهنم ماند این بود که اگر کسی کتاب را نخوانده بود و کاملا با روحیات و حالات دکتر نون و این مصدق خیالی آشنایی نداشت، میتوانست درک درستی از آن ماجرا داشته باشد؟
به هرحال شهریار رحیمیان داستان جذابش را روی کاغذ پیاده کرده و هرطوری که فکرش را بکنیم جایش روی صحنه تئاتر نیست و طبیعی است که در بخشهایی حق مطلب ادا نشده باشد. با این حال تنها باری بود که از تماشای اقتباس یکی از داستانهای مورد علاقهام، لذت بردم.

