روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو| وقتی هویدا نخستوزیر شد بیشترین رکورد ماندگاری یک سیاستمدار در پست نخستوزیری از شهریور 20 به این سو، متعلق به منوچهر اقبال بود با سه سال و دو ماه به شکل مستمر. طی 24سال، 27 نخستوزیر در راس کابینهها قرار گرفته بودند که خب مثلا ابراهیم حکیمی سه بار به مقام نخستوزیری رسیده بود که مجموع این سه دوره نخستوزیری او رویهم 9 ماه شده است!
احمد قوام هم در سه دوره به نخستوزیری انتخاب شد که بلندترین زمان آن در سال 1324 تا 1326 به مدت 22ماه بود و کوتاهترینش مربوط به 25 تیرماه 1331 که کلا 4 روز به طول انجامید و به واقعه 30 تیر ختم شد. علی منصور (پدر حسنعلی منصور)، محمد مصدق، حسین علا، محمد ساعد و علی سهیلی هم هرکدام دوبار به نخستوزیری رسیده بودند.
کلا نخستوزیری در ایران کار مخاطرهآمیزی به نظر میرسید هم بهخاطر سهلالوصول بودن سوءقصد به آنان هم به خاطر گرایشات مختلف سیاسی در همجواری با قدرت. اما هویدا که در اسفند 1344 به قدرت رسید این شانس را داشت که نیروهای سنتی مذهبی آخرین جنبشهای خود را در سالهای 41 تا 43 انجام داده بودند و دوره فترتشان آغاز شده بود. ساواک هم با برخوردهای شلاقی خود حزب توده را از صف مبارزه با پهلوی دور کرده بود. سازمانهای مسلح چریکی هم هنوز فعالیتشان را شروع نکرده بودند.
از آنسو کمکهای مالی آمریکا به سمت ایران و حضور علی نقی عالیخانی در راس وزارت اقتصاد و تنشزدایی با شوروی، موجب شد تا هویدا یک دوره شش ساله منحصربهفرد را در آغاز نخستوزیری خود پشت سر بگذارد. سالهای 44 تا 51 مطمئنا در حکومت محمدرضا آرامترین و مهمترین سالها بودهاند.
هویدا در خانوادهای بهایی متولد شد اما پدرش چندان پایبندی به این آیین نداشت. او به همراه پدر دیپلماتش کودکی را در بروکسل و بیروت و پاریس گذراند و در همان اروپا تحصیل کرد و کمی هم به مارکسیسم علاقهمند شده بود و دست آخر در سال 1321 به تهران بازگشته بود. یک روشنفکر 24 یا 25ساله که با صادق هدایت و صادق چوبک وقت میگذراند.
به هنگام نهضت ملی شدن نفت دوباره رفت به اروپا و بعد در دهه سی از مریدان عبدالله انتظام شد و البته با حسنعلی منصور آقازاده جاهطلب آسمان سیاست آن دوران آشنا شده بود. در سال 1337 به عنوان یک مدیر رده بالا رفت شرکت نفت تحت ریاست عبدالله انتظام که مثل شریف امامی از سران فراماسونری در تهران بود و همزمان از چهرههای مهم کانون ترقی ایران به ریاست حسنعلی منصور شد.
مجموعهای از تکنوکراتهای جوان و تحصیلکرده که دقیقا باب میل برنامههای آمریکا برای باز کردن فضای سیاسی در ایران بودند. یک آلترناتیو بیخطر برای جبهه ملی. وقتی منصور نخستوزیر شد هویدا وزیر دارایی شد و در همان اولین ملاقاتها با محمدرضا رابطه خوبی با او برقرار کرد. محمدرضا از این تکنوکرات کوچک اندام روشنفکر با سواد و بدون کوچکترین نشانهای از جاهطلبی سیاسی و غوطه خورده در فرهنگ تربیتی فرانسه خوشش آمده بود.
آن گردن فرازی ذاتی و آقازادهوار حسنعلی منصور در هویدا وجود نداشت و همینطور آن چاپلوسی و تملق سنتی امثال علم و اقبال. آن حس بیاعتمادی فلجکننده علی امینی هم در هویدا نبود. او انگار مهره گمشده محمدرضا طی همه این سالها بود. هویدا در دوران طولانی نخستوزیریاش هم این خصلت را حفظ کرد. ابتدا به نقش دوم خو گرفته بود و آن را طبیعی میدانست اما بعد متوجه شد که بسیاری از حوزهها اصلا از دسترس او خارج هستند.
مثل ارتش و یا ساواک و همینطور شرکت نفت. سه رکن مهم حکومت ایران مستقیما با محمدرضا طرف بودند. از آنسو دربار هم اجازه دخالت به این مرد کوچکاندام با گل ارکیده متظاهرانهاش بر جیب کتش و پیپ و عصای روشنفکرانهاش نمیداد. او بعدها متوجه شد که در عرصه مسائل مهم دیپلماسی هم او نقشی فرعی میتواند ایفا کند و با این مسئله هم کنار آمد.
12 سال و شش ماه در چنین پوزیشنی فعالیت کرد بدون تقریبا فساد اقتصادی فاحش و خب محمدرضا در هنگام انقلاب 57، در حرکتی که نشانه آشکار استانداردهای پایین اخلاقیاش بود هویدا را قربانی کرد و به زندان انداخت. هویدا در 46 سالگی نخستوزیر میشود و به شکل غریبی جامعه ایرانی بین سالهای 44 تا 51 پوستاندازی حیرتانگیزی را تجربه میکند.

