روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | سوم مرداد ماه 1332 اشرف که یک سال قبل از ایران اخراج شده بود، در هیبت یک مسافر معمولی و با اسم یکی از شوهرانش به تهران برگشت اما در فرودگاه بلافاصله شناخته شد. اصل ماجرا این جا بود که اشرف یک ماه قبل در کازینو دویل سوئیس با دربی شایر نماینده ویژه انگلیس برای سرنگونی مصدق دیدار کرده بود.
انگلیسیها در سال 1330 زنر معاون وزیر امورخارجه این کشور را با یک و نیم میلیون پوند پول نقد (جاگذاری شده در قوطیهای بیسکویت) به تهران فرستاده بودند که وقتی ماموریت او شکست خورد نوبت همین دربی شایر رسید. دربی شایر این بار 700 هزار پوند با خود آورده بود که شناسایی شد و به دستور دولت مصدق اخراج شد. او که از رئیس جدید ام آی سیکس یعنی ژنرال سینکلر راضی نبود طرح خود برای کودتا را در بیروت تحویل مامورین سیا داد تا آنها پیگیریاش کنند.
چرا که با مرگ استالین در شوروی و روی کار آمدن آیزنهاور به جای ترومن، سیاست خارجی آمریکا به شدت تهاجمی و پرخاشگر شده بود. دربی شایر خودش عازم سوئیس شد تا همراه با یک مامور آمریکایی، اشرف را برای تحویل دادن پیامهایی به محمدرضا تطمیع کنند. از اشرف خواسته شد که به تهران برود و این پیام را به محمدرضا ارسال کند که با کودتا همراه باشد. خواهر شاه پس از یک هفته سفر به نیس، برای پرواز به تهران آماده شد.
در آن زمان او زنی 33 ساله، مجرد و ماجراجو محسوب میشد. با سابقه سفرهای متعدد به مسکو و پاریس و نیویورک و قاهره و سوئیس. اشرف حاوی پیامهایی برای چند ژنرال ایرانی هم بود. او به تهران آمد و در حالیکه خطر بازداشت او به شدت وجود داشت، تقاضای دیدار با محمدرضا را کرد. محمدرضا که حسابی از مصدق حساب میبرد ابتدا ابا کرد. اما بالاخره با اصرار اشرف، سه روز بعد از ورود به تهران، بالاخره موفق به ملاقات شد.
اشرف در ملاقات خود پاكتي به محمدرضا داد و او را از نقشه كودتا آگاه ساخت. عصر همان روز محمدرضا با کرمیت روزولت به طور مخفيانه در سعدآباد ملاقات کرد و دو فرمان مهر شده بدون نوشته يكي براي عزل مصدق و ديگري انتصاب زاهدي به او داد و خود راهي كلاردشت شد. 24 ساعت بعد از ملاقات با محمدرضا یعنی در دهم مرداد، اشرف با فشار دولت مجبور شد تهران را ترک کند و بلافاصله دربار گزارش داد که سفر غیرمترقبه اشرف به تهران، برای گرفتن هزینههای لازم جهت مداوای پسرش بوده است!
مصدق اما این سیگنالهای ترسناک را نمیدید. خروج اشرف همزمان شده بود با مقدمات همه پرسی در جهت انحلال مجلس هفدهم و مصدق به شدت گرفتار این ماجرا بود. داستان این گونه بود که مصدق انتخابات مجلس هفدهم را در تهران برده بود اما در شهرهای کوچک و روستاها شاهد حضور مخالفانش بود. آیتالله کاشانی هم به عنوان رئیس مجلس کاملا دست همکاری خود با مصدق را دریغ کرده بود و در این میان گوشه و کنایههای مدام مجلس به مصدق و بخصوص سیاستهای خارجیاش او را عصبی کرده بود.
مجلسیها درک کرده بودند که آمریکای دوره آیزنهاور دیگر حامی مصدق نیست. مصدق این جا بود که تصمیم عجیبی گرفت. انحلال مجلس هفدهم را در حرکتی محیرالعقول به همه پرسی گذاشت تا در راستای حکومت خود دیگر هیچ مقاومتی را در پیش نداشته باشد. انحلال مجلس طبق قانون یا باید به دستور شاه انجام میشد و یا خود مجلس.
و چون هردو آپشن از دسترس مصدق دور بود، دست به این همه پرسی شگفتانگیز زد. با حضور 33 درصد از واجدین شرایط. و در 24 مرداد مجلس را منحل اعلام کرد! میشد حدس زد که این رفتار خودکامه وار مصدق چه تاثیر بدی در میان اقشار مذهبی و البته طرفداران سلطنت داشته است. در واقع مصدق وقتی دچار کودتا شد که مجلس اصلا وجود نداشت.

