روزنامه هفت صبح| دیروز سال 1329 را تا آخر رفتیم اما قبل از غوطه خوردن در دوران نخستوزیری مصدق در سالهای 1330 و 1331، بگذارید یک ماجرای دیگر از سال عجیب 1329 روایت کنیم. وقتی که قرار شد جنازه مومیاییشده رضاشاه، شش سال پس از مرگش در آفریقای جنوبی، دور حرم معصومه قم چرخانده شود و برای تدفین به تهران بازگردانده شود، ولولهای در قم بهپا خاست چراکه قم سالها از سیاستهای ضدروحانیت رضاشاه لطمات فراوانی دیده بود.
در این میان فدائیان اسلام بهشدت به تکاپو افتادند تا از حضور روحانیون و طلبهها در مراسم پیشبینیشده در بدرقه جسد رضاشاه جلوگیری کنند. نواب صفوی خودش در تهران مستقر بود اما معاونش عبدالحسین واحدی در قم و در خانه یکی از بستگان مخفی بود و او بود که ماجرای مخالفت با مراسم رضاشاه را سازماندهی میکرد. با مجموعهای از سخنرانیهای آتشین، اعلامیه و تهدید و حتی تهدید به قتل هرکسی از طلبهها که در این مراسم شرکت کند.
روایت است که سیدمرتضی برقعی از وعاظ قم بهواسطه تولیت دعوت بهسخنرانی در مراسم شده بود. فدائیان اسلام با ارسال نامهای به او اعلام نمودند: «اگر در مجلس ختم رضاخان پلید، این مرد جهنمی منبر رفتی، شکمت را پاره میکنیم.» در این میان دربار دو نفر از معتمدین را به قم میفرستد تا روحانیون را راضی به خواندن نماز بر پیکر رضاشاه بکنند.
اما آیتالله تقی خوانساری، آیتالله حجت و آیتالله صدر با قاطعیت جواب رد دادند. آیتالله بروجردی هم که آن زمان مرجع اول تشیع محسوب میشد ترجیح داد که از زیر بار این ماجرا شانه خالی کند و آن را مصلحت نمیدانست. آیتالله بروجردی اما روز تشییع رضاشاه حوزه علمیه را تعطیل اعلام کرد و خودش هم از شهر خارج شد. هم برای شانه خالی کردن از تبعات ماجرا و هم حرکتی دوپهلو برای ادای نوعی احترام.
در نهایت کسی راضی نشد بر پیکر رضاشاه نماز بگذارد و در مراسمی سرد و بیرونق پیکر او طوافی داده و به تهران بازگردانده شد. از قرار فدائیان اسلام حتی به فکر ترور محمدرضا در حین مراسم تهران هم افتادند اما اسلحهای که در اختیار داشتند چندان مرغوب نبود و احتمال کشته شدن جمعیت تشییعکننده در تهران هم میرفت.
داستان دیگر در این میان نامهای بود که واحدی برای آیتالله بروجردی فرستاد و آیتالله که از تحرکات خشن فدائیان اسلام در حوزه علمیه که تحت مدیریت او بود چندان خشنود نبود و از دخالت مداوم بخشی از روحانیت در سیاست هم دل خوشی نداشت، اصلا نامهرسان را نپذیرفت. در مباحثات پیرامون این ماجرا بین طلاب، یکی از طرفداران فدائیان جملهای توهینآمیز روانه آیتالله بروجردی میکند که موجب عصبانیت یکی دیگر از طلبهها میشود که چرا به مرجع تشیع توهین میکنی.
در پاسخ این اعتراض طرفداران فدائیان اسلام با اشاره واحدی، او را مورد ضرب و شتم قرار میدهند و در حوض میاندازند و با ترکه هم بدن خیسش را دوباره مورد تفقد قرار میدهند. این اتفاق برای طلبههای اهل لرستان و بهخصوص بروجرد (زادگاه آیتالله بروجردی) گران تمام شد و روز بعد به رهبری طلبه درشتهیکلی بهنام شیخعلی لر به سمت طرفداران فدائیان اسلام حمله کردند و آنها را با چوب و چماق کتک زدند و از حوزه علمیه بیرون انداختند.
خبر این اتفاق که به تهران میرسد طرفداران فدائیان اسلام از نواب صفوی میخواهند که سازماندهی شوند و به سمت قم بروند و گروه شیخعلی لر را تنبیه کنند. نواب شخصا به قم میرود و با اسلحه هم میرود و بعد از تحقیق و پرسوجو از عملیات انتقامی پشیمان میشود و به تهران بازمیگردد. اما آن ماه بخشی از بازار تهران از دادن پولها و کمکهای مالیشان به حوزه علمیه دست کشیدند چراکه پایگاه نواب در بازار تهران بهخصوص پس از ترور احمد کسروی بسیار محکم بود. این داستان تشییع جنازه پردردسر رضاشاه بود.

