روزنامه هفت صبح، آرش پورابراهیمی| هفت ماه پیش در همین ستون در مطلبی با عنوان «تنهایی پرهیاهو» و با توجه به مقبولیت آقای رئيسی در میان نهادهای حاکمیتی نوشتیم که «اگر دولت آقای رئیسی در خیابان و در میان مردم مردود شود، بعید نیست که پشتوانههای اصلیاش را هم از دست بدهد» و «اگر نارضایتی مردمی از سیاستهای دولت سیزدهم افزایش یابد، بعید نیست که دیگر گروههای حامی آقای رئیسی هم از دولت او فاصله بگیرند».
همچنین نوشتیم که آقای روحانی طی تقریبا بعد از سال ششم ریاست جمهوریاش به رئیسجمهوری تنها تبدیل شد اما «تنهایی آقای رئیسی ممکن است حتی خیلی زودتر روی دهد».با اینهمه تصور نمیکردیم که دولت آقای رئيسی امروز در چنین وضعیتی قرار گرفته باشد. آنچه دولت سیزدهم طی بیش از دو ماه اخیر تجربه کرده بسیار گستردهتر از اعتراضاتی است که دولت دوازدهم در دیماه ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ با آن دست به گریبان بود. اصلاحات اقتصادی دولت وضعیت نامشخصی دارند.
آزادسازی قیمت نان قرار بود با اقدامات دیگری همراه شوند که فعلا مسکوت ماندهاند. وعده دولت درباره عدم افزایش قیمت دارو عملا به کمبود دارو انجامید (چه کسی تصور میکرد که پایین نگه داشتن قیمت یک کالا ممکن است به کمبود آن بیانجامد؟)، رئیسجمهور مجبور شد در مورد وعده انتخاباتیاش درباره عدم ایجاد محدودیت در فضای مجازی توضیح بدهد و وزارت راه و شهرسازی که مسئول اصلی تحقق وعده ساخت چهار میلیون مسکن است به یکی از بیثباتترین وزارتخانهها تبدیل شده است.
سیاست خارجی هم وضعیت مشابهی دارد؛ دورنمای احیای برجام از همیشه کمرنگتر است، «پیشبینیهای» رویاپردازانه برخی از حامیان دولت درباره اینکه ایران در زمستان دست بالا را در مذاکرات خواهد یافت، تحقق نیافته و طرف غربی براساس حداقل آنچه از فعالیتهای دیپلماتیک میبینیم تمایلی به مذاکره بیشتر نشان نمیدهد. نزدیکی بیش از حد ایران به روسیه در جنگ اوکراین هم حالا به مانعی جدی برای نزدیکی دوباره ایران و غرب تبدیل شده است.
در همین حال، بیانیههایی که چین همراه با دولتهای حاشیه خلیجفارس منتشر کرد هم برای حامیان دولت غافلگیرکننده بود. حامیان دولت سیزدهم بارها دولت آقای روحانی را شماتت کرده بودند که بیش از حد به غرب امید بست و از شرق غافل شد اما حالا دولتی که بنای سیاست خارجیاش بر «نگاه به شرق» بود احساس میکند که گسترش رابطه با چین آنقدرها هم بیدردسر نخواهد بود. بهخصوص که در کوتاهمدت ایران اهرم خاصی در مقابل چین ندارد.
تا آنجا که از گزارشهای غیررسمی میدانیم، چین فعلا مهمترین خریدار نفت ایران است و تا زمانیکه برجام امضا نشود بعید است که بتوان جایگزینی برای چین یافت (یا حتی ایران بتواند در کلام چین را تهدید کند که مشتریهای دیگری برای نفتش خواهد یافت). بیانیههای مشترک چین و کشورهای حاشیه خلیجفارس حتی اگر تاثیری بلندمدت بر روابط ایران و چین نداشته باشد برای همیشه بر سیاست نگاه به شرق دولت آقای رئیسی سایه خواهد افکند.
تداوم چنین وضعیتی چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی ممکن است حامیان آقای رئیسی را با تردید مواجه کند. البته او هنوز فرصت تغییر این روند را دارد. دولت باید رابطهاش را با طبقه متوسط ترمیم کند (حالا دیگر تردیدی نیست که بدون همراهی طبقه متوسط نه تنها اصلاحات اساسی بلکه حتی امور روزمره هم ممکن است پیش نروند)، کارآمدی کابینه باید اولویت دولت قرار بگیرد (اتفاقا این دولت است که باید ایده حکمرانی نو را که توسط برخی در مجلس مطرح شده از آن خود کند)
و احیای برجام یا هر جایگزینی برای آن باید با جدیت پیگیری شود (نگاه به شرق اگر توسط رابطهای متناسب با غرب توازن نیابد در آن صورت باز هم شاهد رویدادهایی مانند بیانیههای اخیر چین خواهیم بود). بدون اینها، نه تنها بلندپروازیهای سیاسی آقای رئیسی بلکه حتی تداوم حضور او در پاستور هم ممکن است به خطر بیافتد.

