روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | در سال 1327 ماه عسل طولانی دربار ایران و مصر با اعلام طلاق رسمی فوزیه پایان یافت. در سال 1317 محمدرضا با فوزیه احمد فواد خواهر زیبای ملک فاروق ازدواج کرد. ازدواجی عجیب و غیر‌منتظره که بسیاری علت آن را توصیه وزیر امورخارجه ترکیه به رضاخان می‌دانند چراكه در آن دوران رضاشاه لبریز از احساس ارادت به کشور ترکیه بود و پذیرایی و استقبالی که از او در سال 1313 به‌عمل آورده بودند.

مصر و ایران از یک جهت دیگر هم به‌هم وصل بودند. بزرگ‌ترین ثروت هر دو کشور در دست انگلیس بود. یعنی نفت ایران و کانال سوئز مصر. این ازدواج با موانع خاص خودش روبه‌رو بود. اولین مانع گلایه‌های بی‌انتهای مادر عروس از خانواده داماد بود و سرکوفت‌هایش. نازلی مادر ملک فاروق و فوزیه، زنی 45‌ساله و با وجاهت و بسیار اروپایی‌مسلک بود که شهرتی بین‌المللی در باب ثروت و سکنات داشت و سفرشان به تهران با گلایه و غرغر‌های بی‌انتهای او روبه‌رو شد که از عقب‌ماندگی دربار ایران و تاج‌الملوک و دخترانش شکایت می‌کرد و سطح پذیرایی را پایین‌تر از استانداردهای دربار مصر می‌دانست.

هرچه بود فوزیه در تهران و در کاخ سعدآباد مستقر شد. در فضایی سرد و خصومت‌آمیز از سوی تاج‌الملوک و اشرف. در این میان رضاخان علاقه شدیدی به عروس زیبای خود داشت و مهم‌ترین حامی او به‌شمار می‌رفت. با به دنیا آمدن شهناز در آبان 1319 این رابطه سرد شد. رضاخان انتظار یک پسر را می‌کشید و حضور فرزند دختر آن‌هم به‌عنوان اولین نوه او را دچار خرافاتی کرد که طبق آن بخت سیاه به‌دنبال او خواهد آمد. عجیب آنکه این پیش‌بینی تنها 10‌ماه بعد به حقیقت پیوست و رضا‌خان تبعید شد.

سلطنت زودهنگام محمدرضا، فوزیه را ملکه ایران کرد. اما غافلگیری محمدرضا توسط فوزیه در یک مهمانی آن‌هم در حال معاشرت از نزدیک با یک خانم جوان، فوزیه را دچار پارانویایی بی‌پایان کرد. منزوی شد و به‌جز ندیمه و شهناز و همین‌طور سفیر مصر و همسرش، ارتباط خود را با بقیه قطع کرد. او حتی محل سکونت خود را تغییر داد و محمدرضا را مجبور کرد تا در کاخ دیگری ساکن شود. همین دوران است که محمدرضا در جاذبه پری دیوسالار زن جوان و زیبا و نه‌چندان خوشنام تهرانی می‌افتد که در منطقه پل چوبی فعلی و خیابان حقوقی منزل داشت.

خبر سر زدن‌های مداوم محمدرضا به پری دیو‌سالار عاقبت به گوش فوزیه رسید. در این میان داستان روابط فوزیه با آجودان مخصوصش یعنی تقی امامی (منتسب به خانواده سید‌حسن امامی وکیل، نماینده مجلس و امام جمعه تهران) داستان را پیچیده‌تر کرد. از قرار پای یک عشق عمیق و سوزان در میان بوده است. در سال 1324 چند ماه بعد از فوت رضاشاه، نازلی به تهران آمد و دخترش را برداشت و با خود برگرداند به مصر.

تلاش دربار براي حل‌و‌فصل ماجرا به جایی نرسید و فقط موجب شد تا اشرف که به‌تازگی از همسر اولش طلاق گرفته بود، سفرهای متعددی به قاهره پررونق و متجدد آن دوران انجام دهد و در داستان‌های عاشقانه پرشمارش غوطه بخورد. حتی درباره رابطه او با ملک فاروق پادشاه مصر هم شایعات بسیاری به گوش می‌رسید که موجب خشم ملکه فریده همسر ملک فاروق شده بود. به‌هرحال تقاضای طلاق از سوی دربار مصر به ایران ارسال شد.

در همین دوران است که جسد مومیایی شده رضاشاه در راه بازگشت به ایران به‌خاطر شرایط جنگی منطقه در مسجد الرفاعی مصر به شکل امانت‌(!) نگهداری می‌شد که در یک حرکت عجیب شمشیر مرصع جواهرنشان و تعدادي مدال از تابوت رضاشاه دزدیده مي‌شود و انگشت اتهام دربار ایران به سمت ملک فاروق رفت که همه می‌دانستند کلکسیونر چنین چیزهایی است. گرم گرفتن اشرف با احمد شفیق مصری که رابطه خوشایندي با دربار نداشت، تیرگی رابطه ایران و مصر را دو‌چندان کرد.

طلاق فوزیه به شکل رسمی در سال 1327 اعلام مي‌شود. محمدرضا هم از پری ديوسالار خیابان حقوقی به‌تدریج شیفت پیدا کرده بود به سمت پروین غفاری دختر موطلایی میدان بهارستان. نگرانی براي سرنوشت سلطنت تاج‌الملوک را به مرز جنون رسانده بود. آهان این را هم بگوییم که فوزیه بعدها با وزیر جنگ مصر ازدواج کرد. در کودتای سال 1332 در قاهره عناوین سلطنتی و ثروتش مصادره شد اما ترجیح داد در همان اسکندریه به زندگی‌اش ادامه دهد. یک پسر و یک دختر به‌دنیا آورد و تا 91 سالگی در آرامش و بدون هیاهو زندگی کرد.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.