روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | دهه بیست دهه ترورهای سیاسی است. تهران جای غریبی بوده که هرگروهی میتوانسته با یک کلت به سوژه نزدیک شود و او را مورد هدف قرار دهد. بهجز ترورهای منسوب به فدائیان اسلام بقیه دوستان نیز با تمام قوا درحال فعالیت بودند. خلاصه کشتن با نیات سیاسی یکی از حرفههای مورد علاقه دهه بیست ایران بوده است. یکی از ترورهای مهم این دهه در 24 بهمن 1326 رخ داد. وقتی محمد مسعود نویسنده و مالک روزنامه مرد امروز هنگام سوار شدن بر اتومبیل خود با شلیک دو گلوله کشته شد.
مسعود اهل قم بود و در دوره رضاشاه با وساطت جمالزاده نزد علیاکبر داور (که دورهای همدانشگاهی هم بودند) یک بورس تحصیلی روزنامهنگاری در بلژیک دریافت کرد و در بازگشت به ایران روزنامه مرد امروز را منتشر کرد. لحن همیشه تهاجمی و انتقادی و پرخاشگرانه مرد امروز برای او طرفداران بسیاری پیدا کرد.
مرد امروز در طول هفته در چند روز نامنظم منتشر میشد و برخی از شمارههایش تا 400هزار نسخه تیراژ پیدا میکرد. او مطمئنا روزنامهنگار شجاعی بود اما به لحاظ شخصیتی مورد انتقادهای فراوانی نیز قرار میگرفت. جمالزاده در یک حکایت طولانی او را به دروغگویی، بیتعهدی در زندگی خانوادگی، شارلاتانبازی و باجگیری مطبوعاتی متهم میکرد: «از بیشرفترین آدمهای دنیا که میتوان به زبان آورد، این مرد بود. به من خیانتی نکرد، اما در دروغگویی، در پشت هماندازی، در خیانت، کمنظیر بود»!
بههرحال مسعود با مرد امروز هم ثروت زیادی پیدا کرده بود و هم دشمنان زیادی. تودهایها از او خوششان نمیآمد، برخی ثروتمندان بازار از لحن گستاخانه او زخمی بودند. مثل حاج علینقی کاشانی. از طرفی دربار هم بهشدت از او دلخور بود. بهخاطر گزارشی که از پالتو پوست گرانقیمت اشرف در سفر مسکو منتشر ساخته بود و مطلب پرآب و تابی درباره قیمت این پالتو پوست و طعنه زده بود که فقط دو نفر در دنیا چنین پالتو پوستی دارند و چرا اشرف از تولیدات ایرانی استفاده نمیکند.
هرچند بعدا مشخص شد پالتو پوست هدیه استالین به اشرف بوده و داستانش فرق میکرده. احمد قوام و هوادارانش هم به خون او تشنه بودند و نوشتههای او را از دلایل عزل قوام میدانستند. باز هم هست. مسعودی صاحبامتیاز و مالک روزنامه اطلاعات از حضور مرد امروز و اقبال خوانندگان به مسعود بسیار خشمگین بود. با چنین دورنمایی وقتی مسعود ترور شد انگشت اتهام افکار عمومی مستقیما به سمت دربار نشانه رفت و مردم ماموران اجیر شده توسط اشرف را عامل این قتل میدانستند.
اشرف 28ساله و مسعود 46ساله. 10سال بعد بود که خسرو روزبه پس از دستگیری و پیش از اعدام شدن اعتراف کرد این قتل توسط او و سروان عباسی دو عضو حزب توده طراحی و اجرا شده است، به این نیت که تاثیرات اجتماعی این ترور به حزب توده برای رسیدن به اهداف کوتاهمدتش کمک کند. جالب اینکه فقط یکسال پس از این ترور مشکوک، محمدرضا پهلوی هدف یک سوءقصد مشکوک و مبهم قرار گرفت که موجب شد سران حزب توده به زندان بیافتند و آیتالله کاشانی هم به لبنان تبعید شود.
دقیقا پانزده بهمن 1327 محمدرضای 29ساله در دانشگاه تهران ترور شد. او در حال ورود به مراسم سیزدهمین سالگرد دانشگاه تهران بود که هدف گلوله قرار گرفت. ضارب ناصر فخرآرایی بود که بهعنوان خبرنگار و عکاس روزنامه پرچم اسلام که به مواضع آیتالله کاشانی نزدیکی داشت، در مراسم دانشگاه تهران حضور پیدا کرد و با اسلحه کمری خود از فاصله چند متری پنج گلوله به سمت محمدرضا شلیک کرد که فقط یک گلوله لب و گونه محمدرضا را شکافت، سه گلوله به بالای کلاه محمدرضا خورد و یک گلوله هم ره به ناکجاآباد برد.
محمدرضا به زمین افتاده بود و در همین میان ضارب که از به هدف ننشستن گلولههایش عصبانی بود، اسلحهاش را با غیظ به زمین پرت کرد و در همین اوضاع با شلیک گلولههای پلیسهای حاضر در محل روبهرو شد و در جا کشته شد. محمدرضا به بیمارستان منتقل شد و تحقیقات برای پیدا کردن پشت صحنه ماجرا و انگیزه ضارب شکل گرفت اما در نهایت تعجب هیچوقت هیچ مدرک متقنی در این زمینه کشف نشد و پرونده نیز در نهایت مختومه اعلام شد.
ابتدا سراغ آیتالله کاشانی رفتند و او را در قلعه فلکالافلاک زندانی کردند و بعد فرستادندش به لبنان برای تبعید. بعد رگههایی از علاقههای او به حزب توده کشف شد و این بهانهای شد برای دستگیری گسترده سران حزب توده. بعد هم اعلام شد که فخرآرایی دلباخته دختر باغبان سفارت انگلیس بوده است که باز هم گرهای از ماجرا باز نکرد.
جالب اینکه در هر دو قتل طرفداران تئوری توطئه از احتمال دست داشتن ژنرال رزمآرا قلمفرساییها کردهاند. مرد مرموز و قدرتمندی که محمدرضا را یاد دوران قبل از کودتای پدرش میانداخت. رزمآرا یک نظامی تحصیلکرده بود با روابط خاص با سفارتخانههای انگلیس و روسیه. به هرحال در مورد ترور نافرجام محمدرضا هرگز هیچ سرنخ دیگری پیدا نشد.

