روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | دیدیم که جنگ جهانی اول و تضعیف ملموس حکومت مرکزی در دوره احمد شاه، به ظهور جنبشهای مسلحانه و ایجاد جمهوریهای مستقل و حاکمیتهای خودکفا درسراسر ایران منجر شده بود. از انقلابیون پاکباختهای مثل کوچک جنگلی و کلنل پسیان و شیخ محمد خیابانی تا یاغیهای سرکش مثل سیمیتقو و دادشاه. جمهوری گیلان، جمهوری خراسان، آزادیستان درآذربایجان و خودمختاریهای محلی در کردستان و سیستان و یا خوزستان.
در آن روزگار پرهرج و مرج همه در حال پیدا کردن راهی برای نجات بودند و کمک گرفتن از کشورهای خارجی و اعلام استقلال و جمهوری قبحش از میان رفته بود. حتی سید حسن مدرس و باقرخان هم به سمت یاری گرفتن از عثمانیها و آلمانیها متمایل شده بودند. داریم از پایان دهه نود شمسی حرف میزنیم و پایان جنگ جهانی اول. پایان این نهضتها مصادف شد به برتخت نشستن رضاخان میرپنج سوادکوهی و یک دوره حدودا بیست ساله از تمرکز قدرت در دولت مرکزی و تهران.
اما پس از پایان جنگ دوم جهانی اینبار در آذربایجان و تحت نفوذ و حمایت قوای روس مستقر در شمال غرب ایران، سید جعفر پیشهوری علم ایجاد جمهوری آذربایجان را بلند کرد. در تابستان 1324. مصادف با 1945 میلادی. پیشهوری زاده خلخال بود اما در کوران انقلاب بلشویکی و در قفقاز تحصیل کرده بود و کار کرده بود و به یک کمونیست دوآتشه تبدیل شده بود. او درجمهوری سوسیالیستی گیلان در سال 1299 (که آن هم با حمایت مستقیم شوروی شکل گرفته بود) وزیر امورخارجه دولت ائتلافی کمونیستها و میرزاکوچک خان بود.
در 27سالگی و حزب کمونیست ایران را در اجلاس بندرانزلی راهاندازی کرد. اما رویای آن جمهوری با جنگ قدرت میان سران نهضت جنگل و کشته شدن حیدرعمواوغلی چریک رادیکال کمونیست توسط یاران میرزا متزلزل شد و بعد هم که نیروهای دولتی رضاخان و ژنرال کوپال از راه رسیدند و پیشهوری موقتا به شوروی گریخت. او سپس در سال 1306 به ایران بازگشت و در دورهای به کار در تهران واصفهان پرداخت. بالاخره درسال 1309 دستگیر شد و به زندان افتاد و آنجا از نزدیک کمونیستهای اصیل ایرانی موسوم به 53 نفر را ملاقات کرد که عموما از خانوادههای اشرافی و تحصیل کرده در اروپا بودند.
به نظر او بیشتر آنها که هسته اصلی حزب توده را تشکیل میدادند شماری شاهزاده بورژوا و متوهم بودند که هیچ ارتباطی با مقوله خلق و کارگران نداشتند. او سال آخر مجازاتش را به تبعید در کاشان گذراند و بعد از سقوط رضاخان و با تکیه بر حضور نیروهای شوروی در ایران به تهران بازگشت و کار مطبوعاتی را کلید زد.
شرایط برایش مثل دوران نهضت جنگل بود. حضور نیروهای ارتش سرخ در تهران و تبریز و هرج و مرج و تزلزل حکومت مرکزی او را سر شوق آورده بود. در تبریز از سوی همان دوستان بورژوای حزب توده کاندیدای مجلس شد و 16هزار رای هم آورد اما صلاحیتش در جلسه مجلس تایید نشد و او خشمگین به دنبال ایده اصلی خود رفت. ایدهای که همزمان درس خوبی به حاکمیت بدهد و هم قدرتش را به حزب توده نشان بدهد. در آذرماه 1324 باحمایت مستقیم باقروف دبیرحزب کمونیست باکو، در تبریز تحت اشغال ارتش سرخ شوروی، رسما فرقه دموکرات را با مشارکت 11 نفر از رفقایش تاسیس کرد و جمهوری آذربایجان را اعلام کرد.
در بخشهایی از آذربایجان نیروهای شوروی شخصا در خلع سلاح نیروهای ارتش مرکزی به نفع فرقه دموکرات مشارکت داشتند. پشتیبانی شوروی از حرکت پیشهوری، تودهایها را در موضع ضعف قرار داد و حالا آنها بودند که دستور داشتند همه امکانات لجستیکی و انسانی خود را در آذربایجان و کردستان در اختیار فرقه دموکرات بگذارند.
در بهمن همان سال، قاضی محمد هم در کردستان حزب دموکرات را بنا نهاد. رویای پیشهوری در حال تحقق بود. اما فشار بینالمللی برای خروج روسها از ایران ادامه داشت. از طرفی توافق قوام با استالین برای حضور سه یا چهار وزیر تودهای در کابینه (کشاورز، اسکندری، یزدی، الهیار صالح که البته عضو حزب توده نبود) خیال استالین را از نفوذ در دولت و تصمیمات سیاسی ایران راحت کرد. در این میان قوام هم با زیرکی وعده امتیاز تخیلی نفت شمال را به روسها داد.
مجموعه این امتیازات موجب شد تا روسها ایران را در تابستان 1325 ترک کنند و پیشهوری و قاضی محمد را بیدفاع در مقابل حکومت مرکزی قرار دهند. ارتش در آذر 1325 با فرماندهی رزم آرا به آذربایجان لشگر میکشد. باقروف چند اتومبیل به تبریز میفرستد تا پیشهوری و دوستانش را به باکو منتقل کند. صبح 21 آذر 1325، سرهنگ هاشمی که داماد باقرخان بود در راس گروهی از نیروهای ارتش تبریز را اشغال میکند. یکسال بعد جعفر پیشهوری در تصادفی ساختگی در جاده گنجه کشته شد. در 54سالگی.

