روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | در شش سال انتهایی حکومت رضا‌شاه دیگر کسی از حلقه یاران وفادارش نمانده بودند. تیمورتاش و فیروز و جعفر قلی‌خان را اعدام کرده بود، ‌علی‌اکبر خان داور از ترس و ناامیدی خودکشی کرده بود، محمد‌علی فروغی که مراد و معلم رضا‌شاه بود به جرم شفاعت برای پدر دامادهایش که نایب‌التولیه آستان قدس بود از نخست وزیری برکنار و به زندگی تحت نظر پلیس محکوم شده بود و دامادهایش هم راهی زندان شده بودند.

چهره‌هایی مثل سید‌محمد تدین، رضا افشار، فرج‌الله بهرامی دبیراعظم، علی دشتی، زین‌العابدین رهنما، عدل‌الملک دادگر، از نظامیان سرتیپ جان محمدخان، امیرلشکر سردار منتخب جهانبانی، امیر لشکر امیر اقتدار، امیر لشکر طهماسبی، امیر لشکر محمودخان آیرم، سرهنگ پولادین و سرلشکر حبیب‌الله شیبانی همه یا در حبس بودند یا اموالشان مصادره شده بود و تحت‌الحفظ قرار داشتند.

در این دوران رضا‌شاه بدون مشاورانش و باتکیه بر نخست وزیر سر به‌زیر و حرف‌شنوی خود شخصا بر نقشه‌هایش در توسعه اقتصادی ایران و روابط خارجی‌اش نظارت می‌کرد. در این دیکتاتوری مطلق است که عشق رضاشاه به آلمان‌ها و به‌خصوص هیتلر شکوفا می‌شود. در واقع ابتدا قرار بود آمریکایی‌ها نیروی سوم و محبوب ایرانی‌ها باشند اما پس از رفتن میلسپوی آمریکایی،‌ کاخ سفید خیلی تمایلی به درگیر کردن خود با فضای خاورمیانه نداشت و در پیله انزوای خود دوباره فرو رفت

. پس نگاه رضاشاه و تیمورتاش به سمت آلمان‌ها چرخید. روابط اقتصادی ایران و آلمان به‌خصوص در فرایند پیچیده ساخت راه‌آهن سراسری رونق گرفته بود و تکنسین‌های اقتصادی و مالی آلمان در راس بانک ملی و دیوان محاسبات قرار گرفته بودند. از سال‌های قبل از 1310 و 1309 حرف می‌زنیم. صنعت نساجی و صنعت هوانوردی هم به آلمان‌ها تقدیم شده بود (همان‌طور که سرمایه‌گذاری در بحث مدارس به شکل دربست تقدیم فرانسوی‌ها شده بود و چک‌ها در عرصه قند و شکر و این‌طور چیزها).

در این سال‌ها روس مقدار 28‌درصد و انگلیس 22‌درصد و آمریکا 12‌درصد تجارت خارجی را در دست داشتند، اما سهم آلمان به 8‌درصد تجارت خارجی ایران رسیده بود، اما سکونت کمونیست‌های ایرانی در برلین و سقوط ستاره بخت تیمورتاش، این روابط را در دوره‌ای سرد کرده بود. ظهور هیتلر در سال 1312 و مواضع ضد‌کمونیستی‌اش موجب ابراز عشق آشکار تهران به برلین شد. چند ماه بعد وقتی نقل‌قولی از هیتلر چه درست و چه غلط رایج شد که هیتلر ایرانی‌ها را به‌خاطر آریایی بودن به آلمانی‌ها نزدیک می‌داند، این ابراز عشق دو‌چندان شد.

در اسفند 1314 تاج‌الملوک و دو تا دخترش (اشرف 16‌ساله و شمس 18‌ساله) عازم برلین شدند و دو قالی نفیس بافت تبریز یکی با پرتره هیتلر و دومی با تصویر صلیب شکسته را از سوی رضاشاه تقدیم هیتلر کردند و هیتلر هم در پاسخ کلمات تحسین‌آمیزی برای رضا‌شاه بر روی عکس‌های خود نوشت و برایش فرستاد. طبیعی است که یک ناسیونالیست مقتدر و نظامی آلمانی وقتی از نظامی خودکامه ایرانی تعریف می‌کند، چه ذوق و شوقی می‌آفریند.

در سال 1315 یالمار شاخت وزیر اقتصاد آلمان هیتلری به تهران آمد و دیگر میزان نزدیکی ایران و آلمان به اوج خود رسیده بود. در اردیبهشت 1316 حسن اسفندیاری رئیس مجلس شورای ملی در بازگشت از مراسم تشییع شاه انگلیس رفت برلین و دوباره پیام محبت رضاشاه را به هیتلر رساند (عکس مربوط به همین دیدار است). در سال‌های 1317 و 1318 در روزهایی که هیتلر خود را برای بلعیدن اروپا آماده کرده بود،‌ در ایران احساسات همراهی با آلمان به اوج خود رسیده بود.

دانشجویان ایرانی به‌تدریج به‌جای پاریس به سمت برلین و مونیخ می‌رفتند و هنرستان‌های معتبر آلمانی در تهران و چند شهر دیگر گشایش یافته بود و به جوانان ایرانی دروس صنعتی و فنی یاد می‌دادند. ماشین‌آلات باکیفیت آلمانی و عدم بروز آشکار نیات استعمارگرایانه موجب کشش شدید ایرانی‌ها به آلمانی‌ها شده بود.

مردمانی که در میدان توپخانه جمع می‌شدند و خبرهای بخش فارسی رادیو برلین را که با یک کابل مخصوص از اداره بیسیم در سیدخندان به میدان توپخانه تهران کشیده شده بود،‌ گوش می‌کردند و در برابر خبر پیروزی‌های هیتلر و ارتشش، هلهله سر می‌دادند! با قرارداد صلح اولیه آلمان با شوروی یک راه ترانزیت امن و آسان بین ایران و ‌آلمان شکل گرفته بود.

در سال 1319 صادرات ایران به آلمان به رقم 37 میلیون تومان رسیده بود، واردات ایران از آلمان هم به رقم 43 میلیون تومان. در واقع 42درصد تجارت ایران سهم آلمان‌ها شده بود. وقتی آلمان به روسیه حمله کرد راه تجاری ایران به آلمان بسته شد اما دورنمای فتح خرس همیشه مهاجم روسی توسط گرگ‌های آلمانی تحمل این ماجرا را آسان کرده بود. رضاشاه وقت نکرد که نقش مهمی در این ماجرا بازی کند. انگلیس و آمریکا برای کمک رساندن به شوروی، نیاز به بنادر جنوب ایران و راه‌آهن سراسری داشتند.

پس در شهریور 20 ماجرا تغییر کرد. رضاشاه هرچند اعلام بی‌طرفی کرده بود اما از شمال و جنوب مورد هجوم قرار گرفت و در عرض سه روز تسلیم و به جرم هم‌پیمانی با هیتلر برکنار و تبعید شد و فرایند انتقال قدرت به پسرش با ابتکارات ویژه محمدعلی فروغی( همان نخست وزیر مغضوب) برگزار شد. این پایان حضور 21 ساله رضا خان میرپنج سوادکوهی در فضای سیاسی ایران بود.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.