روزنامه هفت صبح، رضا فراهانی| یک: آنوقتها وضعیت ما به شعارهایمان شبیهتر بود، از دل شکستها هنوز موفقیتهای کوچک بیرون میزد و در دل سیاهی هنوز روزنههای نوری وجود داشت، این بود که هشت آذر بعد از يک اتفاق عجیب راهی جامجهانی فرانسه شدیم و از آنجا خدا هنوز دوست داشت بیشتر از اینها ما را امتحان کند كه آمریکایی را مقابلمان قرار داد که بردنش مصادف با تمام بردهای جهان شیرین بود و شکست خوردن از آن یک سرخوردگی کلی محسوب میشد.
البته هنوز تیمملی دو قسمت نشده بود و هوای اطراف آن محل بحثهای سیاسی نبود، ما یک گروه بودیم و به استقبال یک نبرد باشکوه میرفتیم، همین شد که تمام انرژیهای جهان جمع شد در ساقهای بازیکنهای ما و با دو گل بازی قرن را به سود خودمان تمام کردیم. ما آن شب دستهجمعیترین صعود تاریخ را جشن گرفتیم، چیزی که بعدها هیچوقت مشابهاش تکرار نشد.
دو: کاش قبلتر مانور مقابله با «ناامیدی» را دیده بودیم تا میدانستیم وقتی اینگونه سقف آرزوها روی سرمان خراب میشود در چارچوب کدام در پناه بگیریم؟ تا میدانستیم وقتی آوارِ غم راه نفس را میبندد به تنفس مصنوعی کدام خاطره جان بگیریم. تا میدانستیم از پنجره کدام اتفاق بیرون بپریم و در خیابان کدام آرزو در امان باشیم؟
ما با بیست و پنج بازیکن و یک سرمربی دوباره برگشته در شرایطی عجیب رفته بودیم تا تاریخسازی کنیم اما نمیدانستیم برای تاریخسازی کردن و شکسته شدن طلسم مرحله گروهی باید از سد رقیبی بگذریم که سالهاست با او در جنگی تمامعیار قرار داریم.نمیدانستیم بعد از اقتصاد و فرهنگ حالا در فوتبال هم پشت دروازه آمریکا گیر میکنیم و سدی بهنام یو اس ای را مقابل چشمانمان میبینیم.
اما چه میشود کرد انگار سرنوشت ما با یانکیها بیش از اینها گره خورده، انگار ما همه شئون زندگیمان به آمریکاييها گره خورده و تمام راههای سعادتمان از وسط نیویورک میگذرد. ما همچون بسیاری از موارد دیگر از آمریکاییها شکست خوردیم تا هم آن شکست بیست و چهار سال قبل را جبران کرده باشند هم به ما گوشزد کنند که هرقدر ما در مفاهیمی چون «مهماننوازی» و «خونگرمی» و «زیبایی» که عدد ندارند خودمان را از دنیا جلوتر میبینیم، در اقتصاد و ورزش و همه جاهایی که عدد و رقم گروه برنده را مشخص میکنند، شکست خوردهایم.

