روزنامه هفت صبح، اشکان عقیلی‌پور| رفقا می‌دونین در روزهایی که وضعیت آلودگی هوا قرمزه چی می‌چسبه؟ عرض می‌کنم. به اجبار بیرون رفتن. البته که سعی می‌کنم برای هر کاری، راه‌حلی پیدا کنم که یک قدم هم از خانه بیرون نروم، ولی برای هر چیزی راه‌حل پیدا نمی‌شود. مثلا برای خرید روزانه می‌شود دست به دامان شاگرد مغازه شد یا کارهای بانکی را به پیک سپرد. ولی متاسفانه در این چند روز که سرطان، جلوی چشمانمان در حال رژه است، همه‌جا نیاز به حضور فیزیکی من پیدا شده:

- «خسته نباشین. من قبض تلفنم رو پرداخت کرده‌ام. چرا یک‌طرفه شده؟»/ «مشغول به‌روز‌رسانی هستیم… با آخرین قبضتون تشریف بیارین مخابرات منطقه.»/ «آخه هوا آلوده‌اس… الو؟… الو؟…»- «خسته نباشین. موبایل بانک من، پیغام برداشت و واریز رو ارسال نمی‌کنه.»/ «سیستم‌های بانک دچار مشکل شده. به همراه کارت ملی تشریف بیارین شعبه.»/ «آخه هوا آلوده‌اس… الو؟… الو؟…»

- «خسته نباشین. غذا می‌خواستم سفارش بدم.»/ «شرمنده، پیک نداریم… حضوری تشریف بیارین.»/ «آخه…» - «خسته نباشین… فلان…»/ «باید حضوری تشریف بیارین…»/ «آخه…» - «خسته نباشین… بیسار…»/ «باید حضوری تشریف بیارین…»/ «آخه…»

با توجه به این‌که دعاهای شما عزیزان درآمدن باد هم هنوز اثر لازم را نگذاشته و معلوم هم نیست چه زمانی مستجاب میشه، تصمیم گرفتم یک نقشه درست بکشم و با ماشین یک گریز به بیرون از منزل بزنم و کارهایم را سر‌و‌سامانی بدهم و در سریع‌ترین حالت ممکن، برگردم تو لونه‌ام…

همین که از کوچه پیچیدم تو خیابون و وسط ترافیک گیر كردم، یک موتوری عزیزی زد به شیشه. از همان پشت شیشه و ماسک، با کمک دست و چشمانم، سعی کردم کلمه «جانم؟» را منتقل کنم… از آنجایی که ایشون، هم ماسک بر دهان داشت و هم کلاه کاسکتی بر سر و هم دست بر موتور و به سبب راندن موتور، توانایی اجرا، فقط با یک دست را داشت، با همان یک دست، بر روی هوا یک دایره کشید و از پشت ماسک هم کلمات نامفهومی فرمود… ولی من همچنان بر کلام خودم که همان «جانم؟» بود، اصرار می‌ورزیدم که بالاخره راکب محترم را خسته کرد و با همان یک دست توانست جمله «برو بابا حال نداری» را اجرا و گازش را بگیرد و برود…

موتور‌سوار بعدی علاوه بر ماسک و کلاه‌کاسکت، به شال گردن هم مجهز بود که فقط دو تا بوق زد و یک دایره در هوا کشید و همینطور که من را در حال «جانم؟»، تنها می‌گذاشت، با حرکتی، استفاده خاک بوستان‌های شهر بر سرت را ترسیم و کنجکاوی من را دو‌چندان کرد…به اولین مقصد که رسیدم و از ماشین پیاده شدم، علت دایره کشیدن‌های راکبین نازنین را متوجه شدم: لاستیک ماشین پنچر بود.

خب عزیزان دوتا سوال… هیچ می‌دونستین وقتی لاستیک پنچر ماشین را همراه با ناسزا دادن، از جا درآوردید و متوجه شدید زاپاس هم پنچر است و لاستیک را تا مغازه پنچرگیری روی زمین قِل دادین و پشت سرش دویدید و نفرین کردید و فحش دادید به زمین و زمان و وقتی که با هن و هون، برگشتید و دنبال جرثقیلی که ماشینتان را بلند کرده است دویدید و لاستیک را با الفاظ رکیک به زمین کوبیدید، توهین به مامور دولت محسوب می‌شود و جریمه دارد؟و مهم‌تر این‌که گرفتن عدم خلافی برای ترخیص ماشین از پارکینگ هم اتفاقا به حضور فیزیکی نیاز دارد!

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.