روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | با وقوع کودتای سوم اسفند، فصل برخورد با انقلابیون و شورشیان و جداییطلبها شروع شد. رضاخان میرپنج از اختیارات و قدرت خود سرمست شده بود. حالا هدفش کنترل ایران بود. انگلیسیها با وزیر مختار جدیدشان سرپرسی لورن به او گفتند که از داشتن یک حکومت مرکزی مقتدر حمایت میکنند به شرط آنکه با قلمرو شیخ خزعل در جنوب که حمایت از لولههای نفت انگلیس را بهعهده گرفته بود، کاری نداشته باشند.
شش ماه قبل از کودتا در تبریز شیخ محمد خیابانی که جمهوری آزادیستان را در آذربایجان اعلام کرده بود به دار آویخته شده بود، سه ماه بعد از کودتا رضاخان خودش را از دست سیدضیاء طباطبایی هم آزاد کرده بود. در سال 1300 داستان مقابله با قیام ژاندارمها و کلنل محمدتقیخان پسیان که افسری شجاع بود، در مشهد شکل گرفت. ژاندارمها نیروهایی مدرن بودند در برابر ساختار کهنه نیروهای قزاق که رضاخان فرماندهیشان را برعهده داشت.
پسیان، تحصیلکرده و آراسته و در نفرتی ابدی از احمد قوام که دورهای والی خراسان بود، سودای خام ایجاد جمهوری خراسان را در ذهن داشت. در مهرماه 1300 یعنی هفت ماه پس از کودتا، قیام ژاندارمها با مواجهه سنگین کردهای شمال خراسان مضمحل شد و پسیان نیز کشته شد تا رضاخان طرح ادغام قزاقها و ژاندارمها را به مرحله اجرا بگذارد و ارتش ایران را شکل بدهد.
اما دردسر اصلی در گیلان بود. میرزا کوچکخان جنگلی که یک قیام هفتساله ناکام را در دوقطبی جمهوری اسلامی گیلان و جمهوری سوسیالیستی گیلان را تجربه کرده بود. در اتحاد با گروههای مسلح محلی و گاه در همراهی با کمونیستهای نیرو گرفته از انقلاب بلشویکی شوروی. رضاخان قوای نظامی ویژهای را برای سرکوب قیام گیلان در نظر گرفت و به هدف خودش هم رسید. در گیلان هم جنگهای شدیدی در جریان بود.
چند ماه قبل ارتش سرخ در تعقیب روسهای شورشی تا بندر انزلی پیش آمده بود (این پنجمین دستاندازی روسها به خاک ایران در طی یک دهه قبل بود) و میرزا و یارانش هم رشت را تصرف کرده بودند اما روسها طی مذاکراتی با دولت مرکزی، انزلی را ترک کردند و متعاقب آن قوای دولتی با سرکردگی رضاخان و البته دستیاری ژنرال کوپال، در 22 مهرماه با استفاده از خیانت خالو قربان همرزم و رقیب میرزا، رشت را تصرف کرد. 11 آذر میرزا در جنگلهای فومن در اثر سرما یخ زد و نهضت جنگل به آخر خود رسید.
مرگ شیخ محمد خیابانی، کلنل پسیان و میرزا کوچکخان جنگلی طی یکسال قدرت حکومت مرکزی را افزایش داد. در این میان بخش اصلی قوای اسماعیل سیمیتقو یاغی بزرگ کردستان و مهاباد هم سرکوب شده بود. هرچند حل نهایی غائله سیمیتقو به سالها بعد موکول شد. دغدغه اصلی در جنوب بود. در حکومت خودمختار شیخ خزعل که نورچشم انگلیسیها در منطقه بود.
در خرمشهر. خان قدرتمندی که امنیت لولههای نفت را تضمین کرده بود برای انگلیسیها. فرستاده شدن نامهای جهت پرداخت مالیاتهای عقبافتاده خوزستان از سوی میلسپوی آمریکایی که یکی دیگر از خارجیهای مسئول مالیات و گمرک در ایران بود (پس از مستر نوز بلژیکی و مورگان شوستر آمریکایی)، شیخ خزعل را خشمگین کرد و موجب شد تا او نامههای پرخاشگرانهای برای دولت بفرستد.
این اتفاقات موجب شد تا رضاخان در سال 1303 بهرغم مخالفت انگلیسیها تا خرمشهر پیش برود و معاهده صلح سنگینی را در کاخ شخصی شیخ خزعل به او تحمیل کند. و در نهایت کمتر از یکسال بعد پس از آنکه خبر آمد خزعل در حال خروج اموالش از منطقه است، در عملیاتی فضلالله زاهدی شیخ خزعل را دستگیر و به تهران فرستاد.
مهار و از بین بردن چهار یاغی بزرگ در شمال و شمالشرق و جنوبغرب و شمالغرب، موجب افزایش محبوبیت رضاخان در میان برخی از سیاستمداران و روشنفکران شد که از هیاهو و ناامنی میان سال 1288 تا 1300 به جان آمده بودند. انگلیسیها هم هرچند از برخورد رضاخان با شیخ خزعل ناراضی بودند اما با واقعیات کنار آمده بودند و از قدرت گرفتن میرپنج استقبال میکردند. حالا همهچیز آماده اتفاقات سیاسی بزرگی بود که بین سالهای 1303 تا اردیبهشت 1305 رخ دادند.

