روزنامه هفت صبح، رضا فراهانی| یک: برای من فوتبال از سال ۹۶ شروع شد و تقریبا تمام وقایع فوتبال را از آن به بعد به یاد دارم،از جام ملتها گذشتم و در مقدماتی جامجهانی ۹۸ جان به لب شدم تا رسیدیم به شب ملبورن و صعود به فرانسه، من خیلی زود فهمیدم که فوتبال نیمه مهمتری دارد و رقابت برای کسب جام جای دیگری است و ما از آن دسته ملتهایی هستیم که اگر میخواهیم لذت فوتبال دیدنمان تکمیل شود باید میان غولهای اروپایی و آمریکایی هوادار یک تیم دیگر هم باشیم.
از همان افتتاحیه ۹۸ و بازی برزیل میشد فهمید زردها چیزهای زیادی برای دلبری دارند اما هنوز یک روز نگذشته بود که لاجوردی پوشان ایتالیایی در قاب تلویزیون خوش رقصی کردند،نمیدانم دقیقه چند بازی بود که بند دلم پاره شد و فهمیدم طرفدار ایتالیای جذابی هستم که مالدینی و دلپیرو و اینزاگی و ویری و باجو و دوجین ستاره دیگر را دارد،
من همان روز دلم خواست که ایتالیا قهرمان جهان شود و یادم نمیآید تا قبل از آن محکمتر از این چیزی از خدا خواسته باشم، خدا هم نه اینکه حرف من را نشنود اما انگار قبلتر دلش را داده بود به نجوای پاریسیها که کار ما تا یک هشتم خوب پیش رفت و درست وقتی فرانسه مقابلمان قرار گرفت دیگر نه صلابت مالدینی نه جذابیت دلپیرو و نه ظرافت ویری هیچ کدام حریف دلِ خدا نشد و فرانسه رفت در مسیری که تهش به جام میرسید.
بعد از دور گروهی و حذف ایران من در یک قرارداد یک طرفه با ایتالیاییها تشکیل یک «ما» واحد دادم، خودم از این قرار خبر داشتم اما بعید است که هیچکس در سرزمین چکمه میدانست اینور جهان یاری دارد که خودش را جزئی از آنها میداند،این را گفتم که تکلیف «ما» روشن شود .
بله ما حذف شدیم و حالا فرانسه با اقتدار میرفت برای قهرمانی و این وسط یک زیدان داشت که نامش معجونی از عواطف و احساسات عجیب را احضار میکرد، نه قیافهاش شبیه فرانسویها بود نه نامش نه حتی کیفیت بازیاش، اما زیر آن پرچم سه رنگ عهد بسته بود تا جام را بالای سر ببرد و این دقیقا تفاوت ما با فرانسه بود،در روزهای افت روبرتو باجو و در روزهایی که فوتبال هنوز مرعوب ستارهها بود ایتالیا هنوز نتوانسته بود یک نفر را پیدا کند که مربی آن را بگذارد وسط زمین و در مردمک چشمانش زل بزند و بگوید:
«هی تو، میری و تیم رو قهرمان میکنی و برمیگردی!» دلپیرو هنوز برق جوانی داشت و ویری و اینزاگی هم به اندازه کافی جادوگر نبودند.
ولی فرانسه زیدانی را داشت که همه اینها بود و وقتی در فینال دو گل در دروازه تافارل کاشت دیگر هیچکس شک نداشت که او جادوگری است که برای قهرمانی فرانسویها به زمین آمده .او نه تنها جادوی خودش را داشت که توانست جادوی رونالدوی اورجینال را نیز خنثی کند تا جام ۹۸ در خانه خروسها بماند…
دو: هشت سال از آن روزها گذشت و من تجربه یک شکست تلخ دیگر مقابل فرانسویها در فینال یورو را داشتم، البته حالا بزرگتر شده بودم و بهتر میتوانستم احساساتم را کنترل کنم اما شوق هواداری از ایتالیا هنوز گوشههایی از رگهایم خانه داشت و درست با سوت شروع بازیها به جریان در میآمد و در کسری از ثانیه در سلول سلول وجودم پخش میشد و تا بفهمم چه شده و چه نشده خودم را میدیدم که چهار چشمی در قاب تلویزیون خیرهام و مثل روز اول آرزوی قهرمانی لاجوردی پوشان ایتالیا را دارم، ما اینبار به وضوح تیمتر بودیم و غیر از اینکه دلمان جام میخواست قرار بود به دنیا بفهمانیم که میشود ستاره و جادوگر یک تیم در نیمه زمین خودی و در قلب دفاع توپ بزند،کاناوارو که بعد از مالدینی هیچکس را به صلابتش در دفاع ندیدهام همان قطعه گمشده پازل ۹۸ بود و اگر نگویم یک تنه که میشود گفت با بیشترین میزان اثرگذاری جام را از آن ما کرد.
طعنهآمیزترین قسمت ماجرای ۲۰۰۶ هم درآوردن جام از دستان زیدانی بود که بردن را بهتر از هر کاری میدانست و اتفاقا همچون هشت سال قبل بیهیچ کمکی فرانسه را پای فینال رسانده بود، آنقدر که وقتی با سر توی سینه ماتراتزی کوبید هیچکس نگفت چرا؟ همه نگاه کردند،هیچکس هیچ نگفت، انگار توی مغزهایشان این پیام زمزمه شد که «جام خودش بوده دلش نخواست ببره!» زیدان هنوز میتوانست جادوگر باشد، طلسمش را هم هیچکس نمیدانست، به جز خودش، به جز مغزی که فرمان ندهد و قلبی که مقابل توهین به خواهر بیتاب شود و سری که برود توی سینه حریف و اخراج و خلاص…نه ماتراتزی که زیدان باطلالسحر زیدان شد تا جام ۲۰۰۶ به دستان کاناوارو بوسه بزند.



