روزنامه هفت صبح، ابراهیم افشار| یک: محبوب‌‌ترین مربی زندگی‌‌ام سزار منوتي بود، رهبر ني‌‌قليوني تيم ملي آرژانتين كه کپی گريگوري پك ستاره سينماي جهان بود و افه‌‌هاي سيگار كشيدنش در كنار ميدان و هنگام رهبري تيم، او را در بين ژورناليست‌‌ها، تودل‌‌بروتر و تيپيكال‌‌تر از همه مربيان كرده بود. زمانی او به عنوان قهارترین سیگاری در بین مربیان عالم معروف شد و هنگامی که تیمش را قهرمان جام‌جهانی 1978 کرد روزنامه‌‌ها در وصفش نوشتند «او طي چند روز اول جام، هفتصد نخ سيگار كشيده است.» چنین شد که عنوان دودی‌‌ترین مربی جام‌‌جهانی را از کف دست حشمت مهاجراني مربي تيم ملي ايران ربود و دست او را از پشت بست.

دو: محبوب‌‌ترین مربی زندگی‌‌ام سزار منوتی بود که وقتی خبرنگار غریبه از او پرسيد «آیا تيم شما دوپينگ مي‌‌كنه آقاي سزار؟ درسته؟» منوتی پُکی عمیق به سیگارش زد و با لبخند محوي گفت بله. با قاطعيت هم گفت بله. چند ثانيه‌‌اي طول نكشيد كه همهمه‌‌اي در ميان خبرنگاران درگرفت و يكي ديگر از مخبرين پرسيد «مي‌‌شه بگيد با چي دوپينگ مي‌‌كنيد؟» سزار دوباره سيگاري روشن كرد و گفت «بله مي‌‌گم.»

خبرنگار پرسيد: «آخر با چه موادي دوپينگ مي‌‌كنيد؟» منوتي خيلي رك گفت «با مواد «هين چادا»! ما هميشه با هين چادا دوپينگ مي‌‌كنيم». آنگاه كنفرانس مطبوعاتي مربی تیم ملی آرژانتین عين بمب تركيد و بعضي از خبرنگاران جهان‌‌سومي با شنيدن نام مواد «هين چادا» فكر كردند كه اين هم نوعي ماري‌جوآنا يا كوكايين يا يك رقم داروي جاودانگي ست و تندي دويدند سمت اتاق تلكس كه خبر جنجالی را مخابره كنند به سراسر دنیا و فيناليست و ميزبان جام‌جهاني 1998 را به گند بكشند.

پاپاراتزی‌‌های ساده‌‌دل كه فكر مي‌‌كردند آرژانتيني‌‌ها به اذعان رهبر تیم‌‌شان موادي هستند پس بايد جام‌جهاني را دودستي به هلندي‌‌ها پس دهند، ناگهان با لبخند مرموز منوتي مواجه شده و راز و رمز تازه‌‌اي را كشف كردند. راز و رمزي كه با قهقهه ناگهاني خبرنگاران آرژانتيني در سالن پرس‌‌سنتر مصادف شد و آنگاه گريگوري پك فوتبال جهان، عدل به هدف زد؛ «هين چادا» به مدلی از محركه جمعيتي «تماشاگران آرژانتيني» اطلاق مي‌‌شود كه سزار ِ محبوب بوئنوس‌‌آیرس در توضیحش گفت «بله بچه‌‌ها با هین چادا دوپينگ مي‌‌كنند ولاغیر».

منظورش از هین چادا هسته متراکم تماشاگران پرشكوهي بود كه براي پيروزي تیم خود همه كار مي‌‌كردند. همه كار يعني همه كار. همه کار یعنی از جان گذشتن. اما همان تماشاگر شورشی وقتي تيمش مي‌‌بازد فقط سكوت مي‌‌كند. سزار گفت«هين چادا» يكجوري به منزله نازل شدن زلزله بر سر تيم حريف است كه فرار از آن براي ستاره‌‌هاي تيم مقابل مقدور نيست. چنین شد که من عاشق سزار منوتی و هین چادایش شدم و برای ادامه همین عشق بود که رفتم ترانه‌‌های اسكار ماتوس ترانه‌‌سراي معروف آرژانتيني را گوش دادم. گوش دادم و گریه کردم.

سه: نمی‌‌دانم سزار مانده است یا نه. اما اگر مانده باشد حداقل 84 سال را شیرین دارد. او اولین مربی بود که آرژانتین را به قهرمانی جهان رساند. از نسل مربیانی که هیچ علاقه‌‌ای به رفاه مفرط ستاره‌‌ها نداشت بلکه گرسنگی آنها را ختم به نوعی فضیلت می‌‌دانست تا برای تیم خود بمیرند. بهترین خاطراتش این بود که یکبار وقتی تیمش را به شوروی می‌‌برد در طول راه 36 ساعته اوکراین به مسکو، ستاره‌‌هایش چنان گرسنگی کشیدند که سزار فقط توانست به هر بازیکن تیمش یک قرص نان و البته برای کل تیم، یک سوسیس را با وسواس یک ریاضیدان تقسیم کند.

تیم گرسنه او آن روز بهترین بازی عمرش را در روی زمین به نمایش گذاشت. شاید سر این چیزها بود که سزار معتقد بود «تیم بدون ماجراجو به سرزمین بدون شعر می‌‌ماند.» مردی که پنجاه نخ سیگار در روز می‌‌کشید استعداد نهنگ وحشتناکی چون دیه‌‌گو مارادونا را کشف و او را به ماجراجوترین توپچی جهان تبدیل کرد. سزار تنها مربی جهان نبود که به فیلسوف فوتبال معروف بود او مردی آزاده بود که در مراسم اعطای جام‌جهانی 1978 از دست دادن و خوش و بش با دیکتاتور نظامیان آرژانتینی خودداری کرد و سپس در مصاحبه‌‌ای با خبرنگاران گفت «بازیکنان من دیکتاتوری تاکتیک و نیز ترور نظام را شکست دادند.»

او همزمان با شعف‌‌های کسب جام‌جهانی، نمی‌‌دانست که در همان استادیومی که او و شاگردانش در فینال 1978، هلند را 2 بر یک مغلوب و کاپ را بالای سر بردند در همسایگی ورزشگاه، هزاران هزار از مخالفان رژیم را در بازداشتگاه‌‌های ناشناخته آموزشگاه نیروی دریایی این کشور نگهداری می‌‌کردند. او دائم در اوج خروسخوانی مربیگری خود، حرامزاده‌‌های فرهنگ مدرن را به باد ناسزا می‌‌گرفت که چرا فوتبال را به عنوان یک کالا می‌‌پندارند. او برخلاف مربیان راستگرا، عاشق «فوتبال چپ» بود. فوتبالی که به «جشن تخیل و فانتزی» ختم شود.

چهار: پیش از آنکه سزار محبوب من که به ال فلاکو (لاغرمُردنی) معروف بود دیه‌گوی بدبخت را به جهان معرفی کند در تیم خود یک فوروارد نوک موجنگلی به میدان فرستاد که دنیا مسحور استیل شاعرانه او بود؛ ماريو كمپس -آقای‌‌گل جام‌‌جهانی 1978 که محصول غرور و قناعت سزار منوتی بود؛ هنگامی که دو تیم ریورپلاته و بوکاجونیورز، بازیکنان خود را به تیم ملی تحویل ندادند سزار به فکر افتاد جواهرهای ناب بوئنوس‌‌آیرس را کشف و محتاج کِبر و دله‌‌دزدی باشگاه‌‌های کشورش نباشد.

شاگرد موجنگلی سزار هم البته به خودش رفته بود. وقتی در هیبت فیلسوفان افلاطونی و سقراطی می‌‌نشست؛ ماریو همان روزها که به عنوان ستاره کبیر جام 78 معرفی شد بی‌‌آنکه مرتکب غروری مقدس شود گفت «من هميشه از اينكه مردم، يك فوتباليست را در جايگاه خداوند بگذارند نفرت دارم. من چاكر يك تيم يازده نفره‌‌ام، نه يك‌‌نفره. شكست‌‌ها را هميشه بايد بين شانه‌‌هاي 12 نفر قسمت كرد وگرنه براي شانه‌‌هاي يك نفر، از كوه‌‌هاي هيماليا هم سنگين‌‌تر است. شانه‌‌هاي هر ستاره‌‌اي كه در جايگاه ايزدي قرار مي‌‌گيرد، شكستني‌‌تر است.» کدام احمق بازیکنی چنین سرشار از شاعرانگی را دوست ندارد؟

پنج: اگر من نیم قرن تمام عاشق سزار و ماریو بودم به این خاطر بود که خاطرخواه «مادران میدان پلازا دومایو» (میدان مرکزی بوئنوس‌‌آیرس) بودم. مادرانی که در دهه هفتاد میلادی در حالی که روسری‌‌های سفیدی به سر بسته بودند در اعتراض به ناپدید شدن فرزندان خود با شعار «همه برای همه» به پا خاستند. آنها مغمومانی بودند که جگرگوشه‌‌های خود را طی نبردهای سال‌‌های 1976 تا 83 در دوره دیکتاتوری نظامی که به «جنگ کثیف» معروف شد از دست دادند. سی هزار جوان دسته‌‌گلی که در درگیری‌‌های خیابانی نظامیان ناپدید شدند همه‌‌شان چقدر شبیه جوانی من بودند. جوانی تو. جوانی ما. جوانی از دست رفته شما.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.