روزنامه هفت صبح، یاسر نوروزی| این روزها نقل دهان عدهای «گفتوگو»ست؛ فعالان سیاسی، بعضی تحلیلگران عرصه علوم اجتماعی، فعالان مدنی، بعضی روزنامهنگاران و… بگذریم از اینکه بین اینها گاهی نوشتههایی میخوانم که چنان از لزوم «گفتوگو» حرف میزنند انگار به کشف تازهای رسیدهاند! اما فارغ از این قیل و قال، عزتالله ضرغامی، چند روز پیش به نکتهای اشاره کرد مبنی بر اینکه نه عدهای از نسل پیشین حرف بعضی از دهه هشتادیها را میفهمند، نه دهه هشتادیها حرف نسل پیشین را.
این اشاره به نظر واقعگرایانهترین حرف، میان تمام نوشتهها بود. از منظر اجتماعی و سیاسی هم عدهای به آن پرداختند و دلایلی مطرح کردند. اما جستوجوی علت ماجرا از منظر زبانی هم شاید حائز اهمیت باشد. در توضیح باید گفت به نظر میرسد دایره واژگان نسل پیشین، بهخصوص تعابیر و اصطلاحات و کلماتی که در تریبونهای رسمی عنوان میشود، بهقدر کافی مصرف شده است. مثال بزنم. فرض کنید در قرون گذشته فردی برای اولین بار به جای «چشم یار» از استعاره «نرگس» استفاده کرد.
بعد از او هم بارها از همین استعاره استفاده شد تا رسید به بیان ادبی شاهکارهایی نظیر دیوان حافظ. اما بعد از آن چه اتفاقی افتاد؟ استعاره کمکم به تکرار افتاد، از رنگ استعاری خارج شد و دیگر حالا کار به جایی رسیده که کسی اصلا از این استعاره استفاده نمیکند. در واقع بحث اینجاست که به نظر میرسد زبان رسمی نهادهایی که قصد گفتوگو با جوانترها را دارند، با زبان نسل جدید متفاوت است. مثل این است که از پیروان کنفسیوس بخواهیم با گروه زدبازی به گفتوگو بنشینند!
مقصود البته این نیست که یک نسل پرطمطراق و آگاه داریم در مقابل نسلی کماطلاعتر؛ به هیچ وجه. مقصود این است با دو نظام زبانی کاملا متفاوت مواجهیم. فرض کنید فردی از نیوزیلند با زبان بومی میخواهد برای مردی سودانی که زبانش را نمیفهمد، درباره نحوه زاد و ولد کانگوروها حرف بزند! چه اتفاقی میافتد؟ نهتنها هیچ کدام حرف دیگری را نمیفهمد بلکه حتی به مفهوم موردنظر نزدیک هم نمیشوند. اما چرا این اتفاق بین نسل گذشته و امروز افتاده؟ دلیل آن واضح است.
زمانی که یک نظام زبانی، ابزار قرار میگیرد، بعد از مدتی اینقدر مصرف میشود که دیگر حتی از ابزارگونگی خود خارج شده، مستعمل میشود. مثلا به واژهای نظیر «بصیرت» دقت کنید. «بصیرت» در سال 88، در مقابل کسانی استفاده شد که علیه سیاستهای احمدینژاد، انتقاداتی مطرح میکردند.
اما چند سال بعد چه اتفاقی افتاد؟ بسیاری از همان کسانی که از این واژه علیه منتقدان استفاده میکردند هم از دولت وقت، تبری جستند. اینجاست که میگوییم این تعبیر مصرف شده است. البته مقصود این نیست که فرد بصیر نداریم یا بصیرت از دایره هستی و ایمان فردی بیرون رفته، نه. منظور این است که در دایره زبان سیاسی، این واژه دیگر کارکردش را از دست داده یا مصرف شده است.
درواقع چنانچه افرادی در سیاست دوباره از آن استفاده کنند، معنایی کمرمق خواهد داشت. گاهی حتی در ذهن مخاطبان، ضد خود معنی میدهد و دیگر تبدیل به مفهومی باژگونه شده است. امثال این واژهها فراواناند و متأسفانه به خاطر سوءاستفاده بعضی مسئولان، دیگر معنای خود را از دست دادهاند. به همین دلیل است که وقتی فردی با نظام زبانی مصرفشده حرف بزند، خوانش مخاطب و شنونده یا بهکلی متفاوت خواهد بود یا اینکه اصولاً نمیشنود فرد مقابل چه میگوید.
بهخصوص که نظام زبانی نسل جدید، آبشخورهای دیگری داشته است و اصلاً دایره واژگانش با نسل پیشین متفاوت است. اینقدر متفاوت که گاهی گمان میکنی از سیارهای دیگر آمده است. پس راهحل فقط این است که زبانش را بیاموزیم نه اینکه جوان را وادار کنیم، به زبان ما رجعت کند. اما لازمه آموختن زبان او و گفتوگو به زبان او، همزمان تن دادن به جهانبینی اوست.
در واقع تا جهان را از چشم جوان امروز نبینیم، امکان ندارد بتوانیم به زبان با او سخن بگوییم. اگر هم جهانش را یکسره باطل و نحوه نگرشش را منکوب کنیم، گفتوگویی شکل نمیگیرد، چراکه حاضر به آموختن زبانش نشدهایم. به این ترتیب به نظر میرسد بسیاری از چهرههای نسل گذشته، در بنبست گفتوگو قرار داشته باشند چراکه همچنان به زبان خودشان سخن میگویند درحالیکه زبان و جهان جوان ایرانی امروز بهشدت تغییر کرده است.

