روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | اولین فیلم‌های ایرانی که در یاد دارم همکلاس با بازی لیلا فروهر و وفا بود که همراه مادر و خاله‌ام رفته بودیم. راستش بچه بودم اما خیلی هم از این مثلث عاشقانه فیلم بدم نیامده بود. همان سال‌ها از طرف مدرسه رفتیم و فیلم سازدهنی ساخته امیر نادری را هم دیدیم و کلی زجر کشیدیم از بیگاری و سواری دادنی که امیرو به خاطر ساز زدن تحمل می‌كرد.

و یک فیلم کودک و نوجوان دیگر به اسم سکه. حضور مهم سینمای ایران درآن سال‌ها بیشتر در سلمانی‌های مردانه بود که براي کودکان دبستانی دو مدل مو به عنوان آپشن داشتند‌:‌ آلمانی یا قیصری‌. آلمانی مبنی بر خالی کردن کناره‌ها با ماشین بود و بخشیدن هیبتی سربازوار به کودک بنده خدا و قیصری الهام گرفته از موی بهروز وثوقی در فیلم قیصر. (عجیب آنکه خود کلمه قیصر می‌توانست تداعی تاریخی آلمانی داشته باشد) و خب من در کودکی گزینه قیصری را انتخاب می‌کردم بدون آنکه از فلسفه آن سر در بیاورم.

بعد از انقلاب که دیگر رسما نوجوان بودم، چند فیلم ایرانی با تم‌های انقلابی را همراه پدرم دیدم. یک فیلم پرآب و تاب بود به نام جنگ اطهر که داستان یک معلم انقلابی در چنگ ساواک بود؛ همین طور فیلمی جالب به اسم اشباح ساخته مرحوم رضا میرلوحی که در مورد گیر افتادن دو مامور ساواک در یک پناهگاه جنگلی بود و حال و روز این دو نفر که اتفاقا فیلم خوبی ازآب درآمده بود که خب از ساختار سینمای قبل از انقلاب سود می‌برد.

فیلم خانه عنکبوت هم فیلم بدی نبود‌. مسعود بهنود بازی می‌کرد در کنار کلی چهره‌های مهم بازیگری سینمای ایران‌. داوود رشیدی و عزت‌الله انتظامی و جمشید مشایخی. فیلم خونبارش ساخته امیر قویدل هم مال همان دوران است که فیلم بسیار خوبی بود. حداقل در ذهنم این طوری ثبت شده‌. داستان فرار و مقاومت مسلحانه سه سرباز در دوران انقلاب که بر مبنای یک داستان واقعی بود.

خونبارش هم به رغم داستان انقلابی‌اش‌، ‌ساختار سینمای قبل از انقلاب را حفظ کرده بود. در سال‌های 59 و 60 و 61 فیلم‌هایی مثل بازجویی یک جنایت(ساخته محمد علی سجادی ) و همین طور فیلم معروف نقطه ضعف(محمدرضا اعلامی ) اکران‌های محدودی داشتند که هیچکدامشان را ندیدم‌. به هرحال فیلم‌هایی بودند که در دوران خودشان پیشقراولان سینمای پس از انقلاب محسوب می‌شدند و اتمسفری را تداعی می‌کردند که هنوز هم در سینمای ایران وجود دارند.

فیلم‌‌هایی که فارغ از فشار بخش خصوصی‌، ‌با حمایت‌های دولتی و بدون دغدغه فروش ساخته شده بودند و در ضمن ارتباطی هم به بخش الیت و نخبه گرای تحسین شده موج نوی سینمای ایران نداشتند.سینمای پس از انقلاب این گونه متولد شده بود اما شخصا اولین فیلم‌هایی که معنای سینمای پس از انقلاب را نه به لحاظ سوژه که به لحاظ پرداخت‌، برایم تداعی می‌کند‌،‌ فیلم‌های گل‌های داوودی (رسول صدرعاملی )، مردی که زیاد می‌دانست (یدالله صمدی‌)،‌ جاده‌های سرد (مسعود جعفری جوزانی ) و تنوره دیو(کیانوش عیاری ) بودند.

فیلم‌هایی که در سال‌های 63 و 64 ساخته شده بودند و برای یک نوجوان سیزده چهارده ساله خوره فیلم‌، غافلگیرکننده بودند. این فیلم‌ها انگار بر روی یک پلتفرم متفاوت از سینمای قبل از انقلاب ساخته شده بودند. نوعی انسانگرایی و انساندوستی در متن روایت این فیلم‌ها به چشم می‌خورد و نوعی قضاوت اخلاقی که در سینمای قبل از انقلاب ایران کمتر حضور داشت‌.

در واقع در دو قطبی فیلمفارسی و روشنفکرهای موج نو‌، که بر سینمای پیش از انقلاب سلطه داشتند‌، این نوع روایت‌های اخلاقگرایانه انساندوستانه کلاسیک کمتر فرصت بروز پیدا می‌کردند. گل‌های داوودی اولین فلیم ایرانی بود‌ كه من تماشاگر نوجوان ولی سختگیر را متاثر کرده بود‌. اتفاقی که معمولا با فیلم‌های خوب هالیوودی رخ می‌داد. استفاده از موسیقی‌، ‌رنگ و بازی‌های پخته بازیگران و فیلمنامه پرپیچ و خم آن گل‌هاي داوودی را به فیلم موفقی بدل ساخته بود.

مردی که زیاد می‌دانست ساخته یدالله صمدی پیشقراول کمدی‌های ایران پس از انقلاب بود. کمدی‌های مبنی بر موقعیت و با برحذر بودن افراطی از هرگونه اشاره جنسی. تنوره دیو هم نشانه‌ای از فیلم طراز سینمای انقلاب بود. درباره مقاومت‌‌، خوی پاکیزه روستایی‌،‌ مبارزه و البته مسئله آب. جهانگیر الماسی اصلا نشانه‌ای از انقلاب بود. جوان و پرشور و روشنفکر و البته با علقه‌های مذهبی. یادم است که مادیان علی ژکان را دیدم اما داستان فیلم مرا آزار می‌داد.

یاد داستان‌های چپگرایانه منصور یاقوتی و نسیم خاکسار می‌افتادم. به شکل غریبی در همان دوران نوجوانی شکل بازی خانم سوسن تسلیمی مورد پسند من نبود. به نظرم نمایشی می آمد که البته جسارت به هنر و جایگاه ایشان نباشد. به هرحال با دیدن این چند فیلم و البته اثر درخشان امیر نادری یعنی دونده، همه منتظر جشنواره بزرگ سال 1365 بودند. سالی که کیفیت فیلم‌ها همه دوستداران سینمای ایران را شوکه کرده بود. سالی که اجاره نشین‌ها‌، ناخدا خورشید‌، خانه دوست کجاست‌،‌ شیرسنگی‌،‌ دستفروش و شبح کژدم همزمان اکران شدند‌.

سینمایی روایتگر‌، ‌سالم‌،‌ با استانداردهای شگفت انگیز‌،‌ با رویکرد به صدابرداری سرصحنه‌، ‌با بازی‌های مدرن و کارگردانی‌های خلاقانه و فشرده کردن پیام و معنا. هنوز آن حس لذتبخش رویارویی با سینمای ملی را فراموش نمی‌کنم. حالا اما گروه‌هایی هستند که با گرفتن دکترا در زیر سوال بردن هر چیز خوب و با ادعای افشاگری می‌خواهند حقایق واضح و آشکار را کتمان کنند و بر طبل بیهودگی هر اتفاق خوب درآن سال‌ها بکوبند. بکوبید که خوب می‌کوبید! چریک‌های ویرانگر چپگرا که پرچم لیبرالیسم را به دروغ بلند کرده‌اید.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.