روزنامه هفت صبح، رضا فراهانی| یک: یکی از رعبآورترین و جسورترین استقلالهایی که به یاد دارم تیمی بود با یک مثلث هجومی که شمایل یک عنایتی بیرحم و فرصتطلب بود، یک سیاوش اکبرپور فانتزی باز و نفر دوم و یک جباری باهوش و بینظیر که میتوانست هر فورواردی را آقای گل کند.
آن تیم قهرمانی لیگ را در حالی به دست آورد که هر توپی که از نیمه رد میشد بوی گل میداد، هر باری که مجتبی پا به توپ میشد تازه میفهمیدم ابعاد زمین چقدر بزرگ است و چه فضاهایی برای پاس دادن وجود دارد، هر بار که توپ زیر پای سیاوش اکبرپور میافتاد میشد منتظر یک نمایش جدید بود و هر بار که عنایتی رویت میشد یک حسرت در قلبها شکل میگرفت که چرا اینقدر دیر؟
چرا تازه در بیست و اندی سالگی لیگ برتری شدی و چرا هنوز هیچی نشده در کنار بوی گل بوی تمام شدن هم میدهی؟این استقلال بعدها با تغییر سیاوش و اضافه شدن آرش برهانی شکل جدیدی گرفت و دوران بهتری شروع شد، اما بدقلقیهای مجتبی و رفتنهای بیوقتش همزمان با پاشیدن آن مثلث، جامها را از هم از بالای آسمان استقلال پر داد و در خانه رقبا نشاند.
دو: برای یک میلانی هیچ تیمی آن میلان آنچلوتی در بین سالهای ۲۰۰۱تا ۲۰۰۷ نمیشود،لااقل برای من نمیشود، تیمی که به سه فینال لیگ قهرمانان رسید و به جز شب نحسِ استانبول در دو فینال دیگر جام را بالای سر برد علاوه بر دلبرانگیهای خط دفاعی با مالدینی و نستا در مرکز خط میانی با مثلث گتوزو و پیرلو و کاکا خطرناکترین خط هافبک تاریخ را ساخته بود، جنگندگی گتوزو شاعرانگی پیرلو و مهارت کاکا همه چیزی بود که یک خط میانی لازم داشت، البته گتوزو.
آنقدر در خط دفاع یاور تیم بود و در جنگهای قبیلهای فوتبال سینه سپر میکرد که هیچ کس نمیدانست دقیقا او هافبک است، یا لیدر یا هوادار یا مربی یا چی؟ و کاکا آنقدر در پست هافبک نفوذی (که آن وقتها تازه مد شده بود و در سیستم ۴-۳-۳ تعریف میشد) به قلب حریف میزد و گلزنی میکرد که برای همه سوال بود. کاکا چطور خودش یک تیم است؟
و یک پیرلو که آرامش خشتهای نهاد وجودش بود و صورتش بغل بغل آرامش در اتمسفر توزیع میکرد و میتوانست میانه هر جنگی بایستد و فرمان آتش بس بدهد و طرفین کافی بود ملاحتش و شاعرانگیاش را میدیدند تا فورا اسلحه را غلاف کنند.به همه اینها اگر یک شوچنکو آماده و البته اینزاگی و کرسپو و توماسون را اضافه کنید حتما مطمئن میشوید راز قهرمانیها و افتخارهای این تیم پرغرور چه بوده؟

