روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری | در فیلم The Pink Cloud ابری صورتی و مسموم آسمان را گرفته. ماشینهای گشت در شهر میچرخند و در بلندگو اعلام میکنند به خانه بروید، درها و پنجرهها را ببندید و منتظر بمانید. از این وضعیتهای آشنایی که تازگی تجربهاش را داشتهایم.
زن و مرد نسبتاً غریبه در خانه حبس میشوند و روزهای اول خوشبین و امیدوار به آسمان صورتیِ موقت نگاه میکنند.
میدانند که بهزودی ابر مرموز از بین خواهد رفت و زندگی عادیشان را از سر خواهند گرفت. کیک میپزند و جشن تولد میگیرند و با دوستان و خانوادهشان ویدئوکال میکنند و به سخنرانی انگیزشی یکی از آن بلاگرهای «در میان مصیبت هم نیمه پر لیوان را ببین» گوش میدهند. «حتی توی این روزهای سخت هم داره اتفاقات خوبی میافته. مثلاً دزدی کم شده و دیگه کسی تصادف نمیکنه. نور صورتی ساعت 5 هم واقعاً برای سلفی گرفتن عالیه…»
روزها میگذرد و خبری از محو شدن ابر نیست. مردم در خانههای در بستهشان شروع میکنند به پیر شدن، زاییدن و مردن. عدهای واقعبینانه زندگی جدید را میپذیرند، عدهای هنوز به برای رسیدن یک روز خوب رویا میبافند و عدهای دیگر ترجیح میدهند پنجره را باز کنند و خود را به جاذبه زمین بسپارند و پایین بروند.
چند سال میگذرد. ابر سمیِ زیبا هنوز در آسمان است. آنهایی که بعد از ابر بهدنیا آمدند به این زندگی ایزوله عادت دارند اما اویی که جهان آزاد قبلی را دیده نمیتواند تظاهر کند این اسارت عادی است. پس روزی که امیدی برای رهایی باقی نمانده، پنجره را باز میکند و به استقبال حالتی دیگر از رهایی میرود.

