روزنامه هفت صبح، یاسر نورزوی| شاید گمان کنید نگرانی از اطلاعات فراوان و البته دسترسی عموم مردم به آن، نگرانی امروز بعضی آدمهاست. اما سابقه این جریان بسیار طولانی است. در واقع منشأ ماجرا از اختراع دستگاه چاپ هم آنسوتر میرود. شاید باور نکنید جوونال، یکی از شاعران رومی قرن دوم میلادی هم نگران این موضوع بود. برخی آغازگران اومانیسم هم حتی چنین نگرانیهایی داشتند. بهعنوان مثال میشود به پترارک، نویسنده انسانگرای قرن چهاردهم اشاره کرد.
بعدتر در عصر رنسانس هم چنین حرفهایی وجود داشت و پس از آنهم. حالا هم که ماجرا به اینترنت رسیده و بهخصوص در کشور ما، دائم سخن از چنین نگرانیهایی به میان میآید. البته نگرانی عمده بین مسئولان در ایران این است که اطلاعات بنا بر خطدهی داخلی به دست مخاطبان برسد چراکه اعتقاد به اطلاعات دستکاریشده از سوی دیگر رسانهها دارند. از آنسو عدهای هم بعضی رسانههای داخلی را عامل دستکاری میدانند. اما فارغ از رویکرد سیاسی به این ماجرا، چاره چیست؟
بخوانیم؟ نخوانیم؟ کم بخوانیم؟ زیاد بخوانیم؟ چه چیزی را بخوانیم؟ و چه چیزی را نخوانیم؟ این پرسشها از روزگار سقراط هم مطرح بوده چراکه افلاطون تفکرات او در این زمینه را مبتنی بر احتیاط میدانست. حتی باور داشت که خواندن هر چیزی برای هر کسی، در نهایت ممکن است به گمراهی شخص دامن بزند. این نگاه همراه با هول و اضطراب، همچنان ادامه داشت و به قرن نوزدهم هم رسید. بهخصوص که چارچوبهای اخلاقی جوامع مختلف هم، فشار را مضاعف میکرد.
روایتهای رمانتیک در آن زمان سمی برای اخلاق تعبیر میشد و منشأ بیبندوباری. حالا هم بهنظر میرسد ماجرا تفاوت زیادی با ادوار گذشته در این موضوع ندارد. درست است که بحث تبدیل شده به جنگ روایتها و اینکه روایت درست کدام است و غلط کدام، اما ماجرا همان بحثی است که سدهها پیش مطرح شده. چنانچه افلاطون بر این باور بود هر نوع روایتی نباید بین جوانان رواج یابد چراکه به جهت انعطافپذیر بودن روحیات آنها، ممکن است گمراهشان کند.
اما شاید باور نکنید مارشال مک لوهان، از بزرگترین چهرههای مدرن ارتباطات در عصر فراگیر اینترنت هم نظرات مشابهی مطرح کرده و هشدارهایی در اینباره داده است. در واقع تمام این مباحث ما را به این گزاره میرساند که فارغ از اینکه حق با کدامیک از طرفین باشد، بحث موجود، بحثی جدی است. حضور روایتهای مختلف و دسترسی به تمام آنها، آیا انسانهایی خردمندتر و آگاهتر از ما میسازد؟
بنده لزومی در اینباره نمیبینم و همچنان بر این باورم چوپانی در سدههای قبل از میلاد در دشتی در حال چرای رمهها، چهبسا نگرشی وسیعتر از ما به جهان داشته است؛ حتی اگر گمان کرده باشد این خورشید است که به دور زمین میچرخد و روی فیل و لاکپشت، سوار! چراکه همچنان بشر با این پرسش بزرگ مطرح است که برای چه به دنیا آمده است؟ اگر آن چوپان قرار بوده، گلهداری کند و در این نقش، کوتاهی نکرده باشد چه؟
زندگیاش را بهخوبی زیسته و مرده؟ هرچند، همزمان یقین دارم هیچ انسانی نمیتواند تکلیف برای انسانهای دیگر تعیین کند. در واقع سعادتی اگر متصور باشد، همچنان در گرو انتخابهای آزادانه است. انتخاب است که در نهایت به انسان میآموزد؛ مثل کودکی که اگر بارها نیفتد، هرگز راه رفتن نمیآموزد.

