روزنامه هفت صبح، آرش پورابراهیمی | گراهام الیسون، استاد علوم سیاسی در دانشکده کندی دانشگاه هاروارد، در سال ۲۰۱۷ کتابی را با عنوان «محکوم به جنگ» منتشر کرد و در آن شرح داد که قدرت گرفتن چین در جهان احتمالا منجر به نبرد میان چین و آمریکا خواهد شد مگر اینکه ابرقدرت تثبیت شده و قدرت نوظهور بتواند از فرو افتادن به تله جنگ اجتناب کند. پنج سال پس از انتشار این کتاب بیش از همیشه به نظر میرسد که غرب و شرق به سوی یک رویارویی میتازند.
روسیه که زمانی امید میرفت ابتدا به مدد بازار انرژی و سپس از جنبههای دیگر به آرامی با اروپای غربی درهم آمیخته شود حالا یک سوی بزرگترین جنگ در اروپا پس از جنگ جهانی دوم است؛ نبردی که در سوی دیگر آن ناتو (البته هنوز بهطور غیرمستقیم) قرار گرفته و پس از هشت ماه هنوز هیچ نشانهای از فروکش کردن آن بهچشم نمیخورد.
امیدها درباره اینکه ادغام چین در اقتصاد جهانی به باز شدن فضای اقتصادی و سپس سیاسی این کشور خواهد انجامید کمرنگ شدهاند. شی جین پینگ که خود را برای سومین دوره ریاست جمهوریاش آماده میکند همین هفته نشان داد که برای تثبیت و بسط قدرتش در حزب کمونیست چین مصمم است. در چنین شرایطی به سختی میتوان تصور کرد که تنش میان چین و غرب بر سر تایوان بالا نگیرد چه برسد به اینکه فروکش کند.
قاعدتا نمیدانیم که سرنوشت این رویارویی چه خواهد بود. برخی معتقدند که جهان به سوی نظمی تازه پیش میرود که در آن غرب و هژمونی آمریکا جایگاهشان را از دست خواهند داد و قدرتهای تازه (بهخصوص قدرتهای منطقهای) ظهور خواهند کرد. غرب جایگاهش بهعنوان مرکز اقتصادی و سیاسی جهان را از دست خواهد داد و چهبسا که در نظم تازه شرق دست بالا را پیدا کند.
این نگرش در تهران هم هوادارانی جدی دارد. اما همه اینطور نمیاندیشند. فرانسیس فوکویاما همچنان معتقد است که لیبرال دموکراسی پایان تاریخ است و هر چند چین و روسیه غرب و ایده لیبرال دموکراسی را به چالش کشیدهاند اما لیبرال دموکراسی اینبار هم از این منازعه سربلند و پیروز بیرون خواهد آمد.
سیاستگذاران ایرانی ظاهرا عزمی جدی برای ورود به این رویارویی میان ابرقدرتها دارند. درست است که غربیها هیچوقت آغوشی باز به ایران نشان ندادند اما درک اینکه چرا ایران اصرار دارد نقشی فعال در این منازعه برعهده بگیرد چندان قابل درک نیست بهخصوص که بسیاری از کشورها (حتی متحدان سنتی غرب) هم ترجیح دادهاند که تا آنجا که میشود خود را از تنش احتمالی میان غرب و شرق دور نگه دارند.
درست است که فاصله بیشتر میان شرق و غرب فرصتهایی را برای کشورهای غیروابسته به هر دو سو ایجاد خواهد کرد و کاملا قابل درک است که ایران هم بخواهد از این فرصتها بهره ببرد اما باید در مورد پیامدهای احتمالی نزدیکی بیش از حد به هر اردوگاه هم محتاط بود. این رویارویی، حداقل در میانمدت، جهان را به مکانی امنتر و باثباتتر تبدیل نخواهد کرد.

