روزنامه هفت صبح، دکتر امیررضا مافی | ‌ما در روزگاری زندگی می‌کنیم که مفهوم «پذیرش» در جامعه، متأثر از پدیدارها و پدیده‌های هیجانی گوناگون متزلزل شده است. جامعه در حداقلی‌ترین وضعیت پذیرش دیگری قرار دارد و برخوردها و مواجهات در سطوح مختلف این ادعا را تأیید می‌کنند. گویی اصلاً دیگری و دیگرانی وجود ندارند؛ یا اگر هستند، نباید باشند انتظار داریم که همگی شبیه ما فکر، عمل یا مطالبه کنند. این دوگانه «ما»ی مطلقِ محق و دیگری غیرقابل پذیرشِ انکارشدنی، تنفس طبیعی جامعه را تنگ می‌کنند.‌

پذیرش از مهم‌ترین ارکان آرامش و پایداری یک جامعه است؛ ما اگر نتوانیم دیگرانی را که شبیه ما نمی‌اندیشند، یا حتی آن‌گونه که ما می‌طلبیم رفتار نمی‌کنند، بپذیریم، در پذیرفتن خودمان توسط ایشان نیز دچار اختلال می‌شویم و به‌مرور، موجب شکاف و قطبیدگی جامعه خواهیم شد. جامعه قطبیده، یعنی جامعه‌ای که به فردایش باور ندارد و امیدی به آینده نبسته است. هدف برای جامعه قطبیده «حذف» است، حال‌ آنکه حذف اساساً هیچ مشکلی را حل نمی‌کند.

از طرفی اگر ما احساس کنیم که کسی ما را نمی‌پذیرد، حالمان بد می‌شود، ناامید می‌شویم و از فردا گریزانیم. باید زمینه مفاهمه پذیرش را ضمن پاسداشت اصولمان فراهم کنیم. باید قبول کنیم که در این جامعه کسانی زندگی می‌کنند که شبیه ما نمی‌اندیشند. شبیه ما عمل نمی‌کنند.چه اشکالی دارد اگر ما دیگران متفاوت را هم محق بپنداریم؟ گاهی این تفاوت موجب آسیب است، که باید بر سر آن توافق کنیم، گاهی این تفاوت، آسیب عمومی و اجتماعی ندارد، آن‌گاه باید بپذیریم.‌

آن چیزی که مانع پذیرش می‌شود، «تحجر» و در ادامه آن «تعصب» و «تصلب» است. متحجر از هر طبقه و منتسب به هر پایگاه معرفتی که باشد، اصلاً دیگران را انکار می‌کند، چون خودش را حق مسلم می‌پندارند. نسبت به اندیشه‌ها، تفکرات و رفتارهایش عصبیت دارد.. متصلب است و از هر پویایی، دگرگونی و اندیشه جاری هراس دارد و دست‌آخر مانع گفت‌وگو و پذیرش می‌شود. متحجر چه در آن‌هایی که سنت‌گرا و چه در آن‌ها که نوگرا هستند فراوان وجود دارد.

آن‌ها مطلقاً با پذیرش دیگران می‌جنگند و تحت هیچ شرایطی حاضر به گفت‌وگو نیستند. متحجر اهل سرکوب است و سرکوبگر منکر نیاز، خواسته یا مطالبه دیگری است. سرکوب از انکار بر می‌آید و انکار، کار متحجران است. در این ایام که سرزمین ما ملتهب بود و من معتقدم این التهاب بیش از هر چیزی متأثر از رفتار متحجرانه است، بزرگ‌ترین آسیب را آدم‌های میانه‌رو خوردند.

آن‌هایی که به «وسط‌بازی» متهم‌اند. کسانی شبیه من، که هم جنگ عمیق و گسترده رسانه‌ها و کشورهای متخاصم با ایران و دندان‌های تیزشده برای این میهن عزیز را می‌بینند و علیه آن اقدام می‌کنند و هم جنگ آدم‌هایی که در میان تصمیم‌گیران هر طبقه متحجرند و بر التهابی که دشمنان از آن نافع‌اند می‌افزایند.

من مردم هیجان‌زده‌ای را هر روز تماشا کردم که «مزدور»م خواندند و هم آدم‌های سخت و متصلبی را دیدم که مرا «آن‌وری» خطاب کردند. عده‌ای هم می‌آمدند، روی شانه‌ام می‌زدند و یواشکی زیر گوشم می‌گفتند: «وسط‌باز!» اما من فقط سعی کردم متحجر نباشم، تعصب و تصلبی نورزم، همه قرائت‌ها و روایت‌ها را بخوانم ‌، تحلیل خودم را داشته باشم. من تلاش کردم آن چیزی را که می‌فهمم بیان کنم و خودم را در تعارف با کسی یا گروه و دسته‌ای قرار ندهم.

من تلاش کردم که به فردا فکر کنم، فردایی که در آن حذف و انکار، حل مسئله نیست . ما اگر نتوانیم دیگران را بپذیریم، اگر نتوانیم سرکوب‌گر نباشیم، اگر دیگران را با برچسب‌زنی طرد کنیم، دچار استهلاک فراوان اجتماعی خواهیم شد. اگر به‌جای گفت‌وگو و پذیرش تفاوت‌ها، امکان تعامل را ببندیم، از این انسداد دشمنان خارجی و داخلی ‌ سود می‌برند؛ آن‌هایی که ایران برایشان اهمیت ندارد.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.