روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| شبکههای اجتماعی گزینهای برای پایان دارند. Deactivate برای وقتهایی است که کم آوردهای، دلخور و آزردهای، جهان مجازی و متعلقاتش دل و روحت را به درد آورده، احساس خشم و فرسودگی و بیهودگی و دور ریختن وقت و عمر داری و خلاصه ترجیح میدهی دیگر در آن فضا حضور نداشته باشی. دکمه را فشار میدهی و جهان و اطلاعاتی که ساخته بودی دود میشود و به آسمان میرود. غیب میشوی.
بعضی از شبکههای اجتماعی این امکان را بهت میدهند که به صورت موقت بمیری. آنها میدانند که تو بالاخره یک روز از فشردن دکمه نابودی پشیمان میشوی و بالاخره دلتنگ خانه خواهی شد، پس بعد از رفتنت پتک و کلنگ در دست نمیگیرند و دیوار را خراب نمیکنند و سقف را پایین نمیریزند.
یک روز که کله داغ کردهات سرد شد، با غم و شکست کنار آمدی، اعصابت آرام گرفت و بیحوصلگی تنهایت گذاشت به خانه و زندگی مجازیات بر میگردی و میبینی چیزی دست نخورده. همه چیز سر جایش توی کابینت و کمد و قفسه هاست و چراغ خانه همسایههای قبلی روشن است و میتوانی دوباره آن زندگی را از سر بگیری.
زندگی واقعی هم به چنین گزینهای نیاز دارد. آدم یک وقتهایی دوست دارد به صورت موقت بمیرد. وقتهایی که ناامید است و کم آورده، وقتهایی که دلخور و آزرده و آسیب دیده است و روح و جسمش به درد آمده، وقتهایی که زندگیاش طبق پیش بینی جلو نرفته، وقتهایی که حس میکند دارد روی سرش بارانِ گِل میبارد.
آدم یک وقتهایی میداند که الان وقت مردن است و چند وقت بعد، حال و روزش بهتر خواهد شد. آن موقع است که باید روی گزینه deactivate کلیک کند و به صورت موقت در خاموشی و سکوت و نیستی فرو رود. زمان میگذرد و زخمها کنده میشوند و قلبِ فشرده چروک، پوست میاندازد و نو میشود و مغز خودش را ترمیم میکند و انسانِ سوخته دوباره سر از خاکستر بر میدارد و بلند میشود.
آن موقع است که وقت برگشتن دوباره به زندگی است. بر میگردی و میبینی همه چیز سر جایش است و کسی خانهات را خراب نکرده. پنجره را باز میکنی، هوای تازه را تو میکشی و میگویی: من زندهام. بیا بازی را ادامه دهیم.

