روزنامه هفت صبح، دکتر امیررضا مافی | واژه تحجر از ریشه حجر بهمعنای سنگ و مترادف مثل سنگ سخت شدن است و به حالت واپسگرایانهای گفته میشود که در آن پذیرش وجود ندارد. این روزها و پس از رخدادهای دلخراش شهرهای مختلف ایران، و دشمنی قابلپیشبینی متحدان علیه سرزمین ما، دشمن بزرگتر این مردم تحجر است که همه چیز را در وضعیت «حاد» قرار میدهد، با رفتار تندوتیزی که در حال سوءاستفاده از مرگ دلخراش خانم مهسا امینی و مطالبات و اعتراضات پس از آن هر روز وسعت میگیرد.
گرهخوردن مطالبات اجتماعی که حق مسلم هر جامعهای است، با هیجانات سیاستزده متحجران، به امنیتی شدن فضا و خشونت فراگیر منجر و به زیر سوال رفتن اصل مطالبه و خواست اجتماعی ختم خواهد شد. بهجز آنها که ایران را نمیخواهند و هر صاحب اندیشهای حالا میتواند آنها را تشخیص دهد و به نظرم در تقابل با ایشان یک وحدت نسبی وجود دارد، این دشمن داخلی است که ما را بیش از هر چیزی ضعیف و سست میکند، مطالبه را مضمحل و مبتذل میسازد و موجب میشود خشونت پدیدار شود.
این دشمن داخلی در وحدت نخبگان جامعه علیه طمعورزی دیگران، خلل ایجاد میکند و از این حفرهها، ترکها و شکافهای غیرقابل جبرانی شکل میگیرد.دشمن داخلی حتماً آنهایی که در مقابل هم از جهت معرفتی صفآرایی میکنند نیستند؛ آنهایی هستند که در طول تاریخ معاصر همواره موجب زحمت و مشقت فراوان برای تمام ایران شدند. آنها که با ارتجاعیترین اعمال و رفتار، هویت خود را از انکار دیگری به دست میآورند، تقابل را جای گفتوگو برمیگزینند، روی اصول بدون مبنایشان پافشاری سخت میکنند و از آرامش بیزارند، آنانی که مثل سنگ سفتوسخت و غیرقابل نفوذند و با خشکمغزی و تندخویی، مدام بر آتش تفرقه میدمند.
شاید ظاهرشان دیندار باشد، اما متحجرند و اسلام از صدر تاریخ خود تاکنون بیش از هر چیزی از ایشان ضربه خورده است. متحجرانی که من ایشان را دینی نمیخوانم، چون اگر دین را میشناختند، اگر سیرت و سنت پیامبر را میدانستند، حتماً به گونه دیگری رفتار میکردند. حتماً برای گفتوگو، برای پویایی و تعامل تلاش میکردند و پیوسته در حال انسداد همهجانبه مسیر اصلاح نبودند. کسانی که بیش از همه عامدانه یا جاهلانه، مواضعی اتخاذ میکنند که عصبانیت طرف مقابل را پدید میآورد و عصبانیت منجر به ازدسترفتن منطق و امکان مطالبه میشود.
آنسو نیز عدهای که ظاهر مدرن دارند، شعارهای مدرنیستی سر میدهند و به نظرشان در حال اعتراضند اما صرفاً به انکار دیگری، رفتارهای سیاستزده رادیکال و حذف و بایکوت روی آوردند، همان اصول بیمبنایی را پی گرفتند که متحجران سنتی. آنها متحجران نو هستند و من از واژه مدرن پرهیز میکنم، چراکه مدرنیته اصول قابلگفتوگویی دارد. مواضع این متحجران نو که برخلاف ظاهر جهانیشان، ادبیات بهروز و اطوار مدرنشان، خشونتزایی، انکار و خودبرتربینی دارد، همانقدر سختوسفت است که در طرف مقابل.
آنها منازعه را جای مطالبه سرلوحه خود قرار میدهند، پیوسته خشونت را ترویج میکنند و مردم را به رفتارهای رادیکال ترغیب. ما امروز بیش از هر چیزی، بیش از دشمنی روشن خارجی از این دو طیف ضربه میخوریم. از آنهایی که وقتی دهان باز میکنند، منطقی جز حذف دیگری ندارند.
لمپنهایی که در ظاهر شبیه افراد پایگاه فکری خود هستند، اما در واقع، جز نشانگان هیچ شباهتی با ایشان ندارند. متحجران سنتی و متحجران نو، بیشترین سهم را در ایجاد این شکاف هیجانزده و خشونت خیابان برعهده دارند، در بسترسازی، سوءاستفاده دیگران از مطالبه و منطق پایگاههای ایشان. صدای متحجران همواره بلندتر است، چون مدام داد میزنند، مدام تهدید میکنند، مدام دیگران را تحتفشار قرار میدهند و چنان خشک و پوچ و ظاهری هستند که در فریادشان جز حذف و انکار دیگری، چیزی نیست.
متحجر اهل تحریک است، اهل شلوغکاری، اهل به بنبست رساندن هر راهحلی، اهل هیزم ریختن در آتش منازعه و زیر پا گذاشتن مطالبه. همه ما میدانیم که با تندروی، با تحریک پایگاه مخالف، با دادوقال، نمیتوانیم موضوعی را حل کنیم و فقط به تنازع دامن میزنیم. وقت آن است که متحجران را بایکوت کنیم، به آنها تریبون ندهیم، با آگاهیبخشی حرفشان را بیاثر کنیم و خودمان تحتتأثیر آنها عمل نکنیم. ما در طول تاریخ از تحجر سنتی و نو ضربه خوردیم. از آدمهای بیعقل خشکمغزی که هیچ فایدهای ندارند. ما باید گوشهایمان را جلوی متحجران بگیریم، چون آنها دهانشان را هیچگاه نمیبندند.

