روزنامه هفت صبح، صوفیا نصرالهی | یک: عید امسال دو مهمان برای دو سه روز به خانه‌ام آمدند. 10سالی از من کوچکتر بودند. دو دختر جوان که میانه‌ دهه‌ ۷۰ به دنیا آمده بودند. واقعیت غم‌انگیز اینجاست که من با نسل بعد از خودم ارتباط کمی دارم و این موقعیت عجیب و در عین حال شگفت‌انگیزی بود که با سبک زندگی آدم‌هایی آشنا بشوم که تصورم از آن‌ها آدم‌هایی راحت‌طلب و الکی سرخوش بود.

ما متولدین نیمه‌ دهه‌ ۶۰ به قبل جنگ و آتش‌بس را تجربه کردیم. آژیر قرمز و پناهگاه. ما دوره‌های سیاسی متنوعی را تجربه کردیم و خیلی زود بزرگ شدیم بی‌آنکه واقعا کودکی کرده باشیم. اما این بزرگ شدن لزوما به معنای پختگی هم نیست. چیزی که من آن دو روز از نسل بعد از خودم دیدم و تحت‌تاثیرم قرار داد تکلیف‌روشنی و شفافیت بود.

شاید به اندازه‌ نسل من آرمانگرا نبودند اما در عوض رویاهای واهی هم نداشتند. خوب می‌دانستند از زندگی چه می‌خواهند. آن دو روز متوجه شدم چیزی که در زندگی بلد نیستم «شفافیت» است. شفافیت در اینکه خواسته‌هایم را در کار و روابطم عنوان کنم. این را از دو متولد دهه‌ ۷۰ یاد گرفتم که تازه عضو نسل z نیستند.

فاصله‌ سنی ما یک دهه بود اما اعتراف می‌کنم آن‌ها زندگی کردن را بهتر از من بلدند. زندگی با واقعیت‌‌ها. نگاه‌شان ایده‌آل‌گرا نیست اما کف هرم مازلو بودن هم قانع‌شان نمی‌کند. اینکه بدانی از زندگی چه می‌خواهی و با خودت تا این حد روراست باشی شجاعت زیادی می‌طلبد. شجاعتی که در ما آرمانگراهای دهه‌های قبل وجود نداشت.

دو: رفیقی دارم که معتقد است برای درک زمانه باید با نسل نوجوان آن همراه شد. باید دید چه بازی‌هایی می‌کنند. چه اپلیکیشن‌هایی برایشان اهمیت دارد. چطور صحبت می‌کنند. خودش برای درک این نسل داوطلب شده که در یک دبیرستان تدریس کند. شاید باورتان نشود من متن چت دو نوجوان متولد اواخر دهه‌ ۸۰ را خواندم و حتی بلد نبودم که این کلمات اختصاری فینگلیش معنایشان چیست.

تا این حد با آن‌ها غریبه بودم. اما در معاشرت عجیب بزرگسالند. من که در گفت‌وگو با کودکان و نوجوانان عموما سردرگم و معذبم، در مصاحبت با آن‌ها راحتم. می‌توانم بدون دغدغه و ترس هر چیزی را که فکر می‌کنم به زبان بیاورم. قضاوت نمی‌کنند و به طرز عجیبی ذهنشان از قید و بندها آزاد است. دائم دچار تحسین می‌شوم که چقدر با نوجوانی من متفاوتند و چقدر برخلاف پیش‌داوری‌هایم این نسخه‌ را بیشتر دوست دارم. نسخه‌ای که ممکن است کمتر کتاب بخواند، کمتر رویا ببافد اما بیشتر زندگی می‌کند.

سه: نشریه‌ اکونومیست درباره‌ ویژگی‌های نسل زد یعنی آن‌هایی که در دهه‌‌۹۰ میلادی متولد شده‌اند و همان دهه هشتادی‌های خودمان می‌نویسد: «آن‌ها به نسبت نسل‌های قبل از خود تحصیلکرده‌تر و فردگراتر هستند.» ارزش‌های فردی مهم برای نسل زد پیشرفت در زندگی شخصی، کمک به خانواده و صداقت است.

همه‌ این‌ها یعنی به لحاظ رشد فردی و هوش هیجانی آن‌ها نسبت به نسل‌های قبل‌تر از خود پیشرفت‌های چشمگیری داشته‌اند. نسل زد از خودآگاهی به آگاهی اجتماعی رسیده در حالی که نسل‌های قبل‌تر آن‌قدر درگیر کشف حقیقت اجتماع شده بودند که نه خودشان را درست شناختند و نه جامعه را.

این روزها از نسل زد خودمان خبرهای زیادی می‌شنویم و می‌خوانیم. یک زمانی از موضع بالا به پایین و با دلسوزی می‌گفتیم باید بتوانیم با این نسل جدید گفت‌وگو کنیم و خواسته‌هایشان را بشنویم. من فکر می‌کنم آن‌ها از ما فراتر رفته‌اند. باید با آن‌ها گفت‌وگو کنیم اما نه از موضع آدم‌های بزرگتر و مثلا عاقل‌تر که می‌خواهند تجربیاتشان را در اختیار این نسل بگذارند.

آن‌ها شهروندان اصلی جهان کنونی هستند. به معنای واقعی عضوی از دهکده‌ جهانی‌اند. این نسل مهم نیست در ایران متولد شده‌اند یا در اروپا. آن‌ها به واسطه‌ اینترنت خواهران و برادران نسلی یکدیگر هستند. تماشای این بچه‌های عاقل قلب آدم را گرم و به آینده امیدوارمان می‌کند.

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.