روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | در سال 1388 سردبیر تهران امروز بودم. از تیرماه آمده بودم و در کل جریانات سال 88 من در همان ساختمان خیابان طالقانی جنب هتل انقلاب به عنوان سردبیر مستقر بودم. خب قبلا گفته بودم خدمتتان که دهها خبرنگار از روزنامههای اصلاحطلب عازم تهرانامروز شده بودند. شاید به این دلیل که خط مشی قالیباف آن دوران نسبت به دولت احمدینژاد انتقادی بود و مدیر مسئول روزنامه یعنی دکتر بابایی تاکید بر جذب نیروهای درجه یک داشت.
به این ترتیب تقریبا بیشتر امور روزنامه با خبرنگارهای اصلاحطلب میچرخید و شاید فقط در قسمت مشاوران سردبیر سید جواد سیدزاده بود که گرایشات اصولگرایانه داشت و اتفاقا طی آن ماهها چند باری با برخی خبرنگارها بحثهای شدید و تندی انجام میداد. نمیدانم یادتان هست یا نه روزگار عجیبی بود و پرتلاطم و ما هم درست در مرکز حوادث تهران بودیم. به لحاظ جغرافیایی. صد متر مانده به چهارراه طالقانی و ولیعصر.
خلاصه یک روز سروصدای عجیبی از پایین و از ورودی ساختمان شنیدم. نمیدانم دقیقا چه مناسبتی بود اما از قرار گروهی تظاهرات به نفع دولت و حاکمیت انجام میدادند که دو تا از دختران خبرنگار ما که برای خرید به سوپرمارکت آن سوی خیابان رفته بودند هنگام طی کردن عرض خیابان طالقانی و بازگشت به روزنامه،برای تظاهراتکنندگان علامت V نشان داده بودند. حرکتی که از قرار تحریککننده بوده و موجب شده بود تا آن گروه از تظاهراتکنندگان وارد ساختمان بشوند و خواستار برخورد با آن دو تا دختر بشوند که اتفاقا برای بخش ضمیمه روزنامه فعالیت میکردند و ربطی به تحریریه اصلی نداشتند.
رسول بابایی و مدیر مالی روزنامه خودشان را سریع به بخش نگهبانی رسانده بودند تا با آنها مذاکره کنند و آرامشان کنند اما آنها بسیار خشمگین بودند تا آنجا که شیشه سرتاسری ورودی ساختمان را غیرعامدانه شکسته بودند. هرچقدر هم دکتر بابایی توضیح میداد که این روزنامه منتسب به دکتر قالیباف شهردار تهران است و اجازه بدهید خودمان برخورد کنیم، فایده نداشت. کارتهای هویتشان را نشان داده بودند و خب کارتهای سنگینی بود! خیلی سنگین!
مسئول حراست روزنامه که جوانی درشت اندام و بسیجی بود با یکی از معترضین آشنا در آمد و سعی کرد او را آرام کند.در این کشوقوس و در حالی که دکتر بابایی به انواع و اقسام ابتکارات برای حلوفصل ماجرا دست زده بود، دست آخر به این توافق رسیدند که پلیس 110 برای حلوفصل ماجرا وساطت کند. یک سروان پلیس دقایقی بعد وارد محوطه روزنامه شد و شکایت معترضین را شنید و ملاحظات دکتر بابایی را هم به عنوان مدیر مسئول روزنامه گوش داد و با خونسردی و درایت کم نظیری گفت که دو تا دختر خبرنگار همراه او به پاسگاه نیروی انتظامی میدان فلسطین بیایند و نماینده معترضین هم در آنجا حضور داشته باشد تا طرح شکایت کنند.
معترضین هم قبول کردند (هرچند با مقداری بیمیلی) دوتا دختر که به طبقه چهارم رفته بودند پایین آمدند و به همراه پلیس و مسئول حراست روزنامه رفتند پاسگاه. نمایندههای معترضین هم همینطور. به والدین دخترها خبر دادیم و آنها هم راهی مقر نیروی انتظامی شدند.هرچه بود به خیر گذشت. معترضین شکایت خود را طرح کردند اما با وساطت رئیس پاسگاه و همینطور دلجویی دکتر بابایی، دست آخر رضایت دادند. دوتا دختر خبرنگار به تهران امروز بازگشتند.
چند سال بعد یکی از آن دوتا خبرنگار راهی لندن شد و با یکی از برنامهسازهای بی بی سی فارسی ازدواج کرد. دو سه سال پیش برای دیدن خانوادهاش به تهران آمده بود و دلهره داشت که نکند ممنوع الخروج شود و یک اتفاقاتی هم افتاده بود اما دست آخر بازگشته بود به لندن. این هم داستانی بود از تهرانامروز و خب چیزی که از ماجرا یادم مانده برخورد دکتر بابایی برای حفظ حریم روزنامه بود و تدبیر و خونسردی مامور پلیس. خداحافظ.

