روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | وقتی هفت صبح راه افتاد با انبوهی از نیرو روبه‌رو بودیم. کار راه‌اندازی هفت‌صبح برعهده دکتر توکلی نازنین بود و من به‌عنوان مشاور در خدمتش بودم. (در آن دوران سردبیر تهران امروز بودم) او انبوهی از نیروهای کارآمد مطبوعاتی را برای گفت‌و‌گو و احیانا جذب به دفتر هفت‌صبح فرا می‌خواند. در بهمن و اسفند 89. قبل از راه‌اندازی روزنامه. او هدف‌گذاری‌هایی برای صفحات انجام داده بود و در انتها و پس از تثبیت سردبیری من، دو معاون هم انتخاب کرد.

حسین وحدانی و خسرو نقیبی. نقیبی برای صفحات رویی و وحدانی برای صفحات لایی. وحدانی به‌تدریج از این کار منصرف شد. دوران خانه‌نشینی مشایی بود و این شایعه که روزنامه با مشایی در ارتباط است (که خب در نهایت ارتباطی وجود نداشت) موجب شد تا وحدانی انصراف بدهد. اما هشت صفحه لایی ما به سرپرستی خشایار پروانه به کار خود ادامه داد. در ساختمان سه طبقه هفت‌صبح، ‌طبقه سوم کامل در اختیار بچه‌های صفحات لایی بود.

دو نیروی عالی برای گردشگری و تاریخ، ‌یک نیرو برای روانشناسی، ‌دو نیرو برای سبک زندگی، ‌یک نیرو برای صفحه علمی، ‌یک نیرو برای صفحه اینترنت و د‌و سه نفر دیگر برای صفحات مختلف، به این‌ها دو عکاس ثابت و یک متخصص اینفوگرافیک و یک طراح و کاریکاتوریست و یک مترجم ثابت را هم اضافه کنید تا متوجه حجم نیرو برای صفحات داخلی روزنامه بشوید که همه جزو نیروهای بیمه شده و حقوق‌بگیر روزنامه بودند.

به این ترتیب حدود 16‌نفر برای هشت صفحه لایی روزنامه در فعالیت بودند. در صفحات رویی هم اوضاع همین‌طوری بود. صفحه راهنمای بازار 5 نیروی ثابت و یک نیروی حق‌التحریر ثابت داشت، ‌صفحه دو و سه که صفحات ویژه ما بودند گاه 9 نفر پشت میز می‌نشستند، ‌صفحه فرهنگ و سینمای ما هفت نفر بودند (علی مصلح، آرامه اعتمادی، مریم نراقی، مهدیس امیری، مهدخت اکرمی، ‌علی رضوی و…)، صفحه تلویزیون هم چهار نفر، صفحه ورزش 4 نفر و صفحه گزارش ما هم دو نیروی ثابت داشت. سه نفر هم در صفحه حوادث.

این تراکم در صفحه‌آرایی و حروفچینی هم وجود داشت. تازه به این‌ها دو ممیز همیشگی و فعال را هم اضافه کنید که وظیفه‌شان خواندن تمام صفحات روزنامه بود تا از خطوط قرمز عبور نکرده باشند. این دو نفر ورای تیم هفت نفره بخش ویراستاری روزنامه بودند. به این ترتیب حدود هشتاد نفر در تحریریه و صفحه‌آرایی و ویراستاری در فعالیت بودند… و خب این‌همه نیرو آن‌هم نیروهای بسیار خوب، هزینه تولید مطلب در روزنامه را بالا برده بود.

حقوق‌ها نسبتا بالا بود و هزینه روزانه این تعداد نیرو در یک ساختمان خودش رقم سنگینی را از برق و تلفن تشکیل می‌داد. شش ماه از انتشار روزنامه نگذشته بود و در حالی‌که بحران سیاسی ابتدایی روزنامه را پشت‌سر گذاشته بودیم و به تیراژ مناسبی هم رسیده بودیم سرمایه‌گذار روزنامه (دکتر فقیه) نسبت به هزینه‌های بالای روزنامه هشدار داد و خب موج اول و سختی که همه روزنامه‌ را تهدید می‌کند، فرا رسید. تعدیل نیرو!

در روزنامه زن هم که ابراهیم نبوی مسئول راه‌اندازی و جذب نیرو بود، این مسئله را به عینه دیده بودم. او با تکیه بر توان مالی فائزه و خانواده هاشمی بی‌دریغ به جذب نیرو پرداخته بود و سرویس‌های بسیار شلوغ برای روزنامه زن ایجاد شده بود که براي من که از مکتب گزارش فیلم با تز: بهره‌وری با تمام ظرفیت، به آنجا آمده بودم عجیب بود.

مثلا سرویس اجتماعی روزنامه زن با دبیری فرج بال‌افکن از نیروهای متعددی برخوردار بود: فرناز قاضی‌زاده، کاملیا انتخابی‌فر، خانم ناصر، کاملیا سلهکی، حمیرا احمدی و دو سه تا نیروی دیگر. یک‌سال بعد سرمایه‌گذاران روزنامه زن با لبخند و آغوش باز از توقیف روزنامه استقبال کرده بودند. تنها استثنا در این میان و البته به‌جز روزنامه‌های دولتی و حاکمیتی که به‌منبع لایزال ثروت و پول وصل هستند، روزنامه شرق و بعدها سازندگی و کارگزاران و هم‌میهن بوده است. این روزنامه‌ها از سرمایه‌گذارانی برخوردار بودند که تاب‌آوری مالی‌شان بسیار زیاد بوده و دست سردبیر را برای استفاده از نیروهای پرشمار باز می‌گذارند.

به هرحال هفت صبح کم‌کم خودش را با شرایط اقتصادی وفق داد؛ ‌سهامداران جدید پیدا کرد، ‌روزنامه کوچک و البته چابک شد و توانست از بحران‌های اقتصادی جان سالم به‌در ببرد و مخاطبان پرشمار خود را حفظ کند. آن ساختمان سه طبقه مجلل خیابان مطهری روبه‌روی خیابان جم را هم رها کردیم و به یک حیاط دربست زیبا در سهروردی جنوبی نقل مکان کردیم.

تجربیات گزارش فیلم کمکم کرد تا هفت صبح را با کمک و مدیریت علی مزینانی زنده نگه داریم. متوجه شدم که یکی دو یادداشت خوب و خواندنی در هر شماره می‌توانند برگ برنده روزنامه باشند. پس ابراهیم افشار یا یاسر نوروزی و همین‌طور استاد فریدون صدیقی و آرش پورابراهیمی و امیر‌رضا مافی برایمان ارزش دو‌چندانی پیدا کردند.

راستش بعضی از نیروهایی که از دستمان رفتند، حسرت‌بار بودند. مثلا آقای حسینی در حوزه گردشگری و تاریخ که واقعا منبع اصیل روایت‌هایی بود که در جاهای دیگر و منابع دیگر به سختي می‌شد پیدا کرد. دلم می‌خواست به کادر حدود بیست نفره فعلی روزنامه (تحریریه و فنی و سردبیری روی‌هم!) چهار پنج تا نیروی درجه یک دیگر اضافه کنم اما هنوز به لحاظ مالی از توانایی جذبشان مطمئن نیستم.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.