روزنامه هفت صبح، دکتر امیررضا مافی | هیچ‌ انسان منصفی نمی‌تواند از درگذشت اسفبار یک دختر جوان غمگین نشود و برای روشن شدن ابعاد چنین اتفاقی مطالبه نکند. مطالبه آن چیزی است که در هر جامعه‌ای باید بروز کند تا ضمن مشارکت مردم در تنظیم روابط و ضوابط حاکمیت، رویه‌های غلط اصلاح و جبران شود. اما این مطالبه واجد ابعاد گوناگونی است که باید آن را با دقت از نظر گذراند.مطالبه از یک نارضایتی در وضع موجود پدید می‌آید و در جهت اصلاح به وضع مطلوب آتی رقم می‌خورد.

به‌عبارت‌دیگر مطالبه‌گر درصدد است برای تغییر وضع موجودی که موافق و مطابق نظرش نیست به «کنش» دست بزند و مسیر را به سمت مطلوب خود سوق دهد. مطالبه یک امر سیاسی و محترم است که در جوامع پویا و زنده همواره وجود دارد و اتفاقاً آن را باید پاس‌ داشت تا به تصلب‌ وضع موجود نینجامد. مطالبه از جنس کنش است و با هدف یا اهداف مشخص صورت می‌پذیرد. نارضایتی باید به مطالبه بدل شود، اما اگر از کنش پیشی بگیرد و به خشمی جلوتر از کنش تبدیل شود، «واکنش» خواهد بود و واکنش برخلاف کنش، معلول هیجان است.

به این معنی که ما اگر یک نارضایتی را به مطالبه بدل کنیم، در حال کنشگری هستیم و اگر هیجان و خشم ما از مطالبه‌گری پیشی بگیرد ما در حال واکنشیم. اساساً واکنش از هر سو خطرناک است، زیرا جنبه پاسخ دارد تا درخواست. کنشگر‌، مطالبه‌گر‌، به دنبال پرسش، تبیین مسئله‌ و سپس حل آن است. اما واکنش‌گر، در پی پاسخ پیش از ایضاح پرسش قدم برمی‌دارد و این به حذف صورت‌مسئله یا اعوجاج آن می‌انجامد. مسئله اگر تبیین نشود، حتماً پاسخ به لحاظ منطقی فاسد خواهد بود و آن پاسخ هیجانی فاسد، دردی را دوا نمی‌کند.

شاید هرکسی بداند که مطالبه‌اش چیست، اما آیا واقعاً مطالبه فردی همان مطالبه جمعی است؟ تکثر در مطالبات یعنی روشن نبودن مسئله‌ و زوال هیجانی آن.‌خشم هیجانی بی‌بروبرگرد از هر سو به خشونت می‌گراید و این نقطه حساس و غیرقابل بازگشتی است که اساساً مفهوم مطالبه را زیر سایه می‌برد. تعادل میان نارضایتی و بعدتر مطالبه‌گری اگر بر هم بخورد، خشم از کنش پیشی بگیرد و خشونت زبانه بکشد، جامعه از مسیر اصلی خود خارج می‌شود و به تصلب‌ شرایط می‌دمد و در چنین موقعیتی، قطعاً مطالبه وضع مطلوب به محاق می‌رود.

اگر کنشگری و مطالبه موجب پویایی جامعه می‌شود، خشم و خشونت حتماً به تصلب‌ و خشک‌تر شدن جامعه می‌انجامد زیرا خشم به دلیل سویه هیجانی آن پس از به قله رسیدن و تخلیه‌، افول می‌کند و خشونت کم می‌شود، اما چون مسئله‌ اصلاً طرح و حل نشده و مطالبه دقیق شکل نگرفته، به یک بار مضاعف بدل می‌شود که در حوادث و وقایع بعدی، همچون عامل سرعت‌بخشی برای تندتر شدن فضا عمل می‌کند و این به یک دومینوی خشونت فراگیر بدون حل مسئله بدل خواهد شد.

تجربه وقایعی ازاین‌دست که پیش‌تر رخ داده، مؤید‌ این گزاره است و نتیجه شرایط واکنشی را نشان می‌دهد. وقت آن است که مطالبه را یک بار دیگر مرور کنیم، خشممان را مهار کنیم و به خشونت خاتمه دهیم. در این فضای پر از گردوخاک، در این موقعیت هیجانی و امواج داغ‌شده، حقیقت و سویه مطالبه‌گری گم می‌شود. من به‌عنوان یک شهروند ایرانی، حتماً برای درگذشت دل‌خراش مهسا امینی غمگینم، اما حتماً برای دیدن تصاویر کف خیابان، خشونت بیش‌ازپیش، تهییج خارج‌گودنشینان‌ جهت پیشی‌گرفتن هیجان از مطالبه و هر چیزی که مردم را در برابر مردم صف‌آرایی‌ کند منزجرم.

تجربه به من می‌گوید که هیچ مسئله‌ای با خشونت در کف خیابان حل نشده است، بلکه فضا تندتر و مطالبات عینی مغفول‌تر شدند. شاید خیلی‌ها که خشمگین‌اند با خواندن این سطور آرام نشوند، اما مطمئنم که خشم دمیده‌شده از سوی دیگران مغرض، تصاویر دردناک کف خیابان، خشونت‌های بدون توجیه، حتماً نه مطالبات مردم را روشن می‌کند و نه آن‌ها را به وضع مطلوب خود سوق می‌دهد.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.