روزنامه هفت صبح، امید روحانی| پیش درآمد: نقاشیهای خانم مینا غازیانی، نقاش آرام و بیحاشیه و دور از اجتماع خشمگین، در گالری او بعد از نمایشگاه قبلیشان در گالری اثر- به گمانم قبل از کرونا- راستش شگفتزدهام کرد. اصلا انتظارش را نداشتم که کارهایی چنین متضاد از کارهای قبلی ایشان ببینم.
آنچنان به آن بومهای بزرگ رئالیستی از اتاقها و خانههای اغلب خالی از انسان، یا گلدانهای رنگارنگ و حیاطهای وسیع و خالی و پنجرهها و درهای پر از نور و پر از زندگی خو کرده بودم و یا آن کافههای دنج کوچک پر از زندگی و میزهای کوچک کافههای پاریس و نور تابنده از پنجرههای قدیبلند و رومیزیهای سفید و بشقابهای چینی که تماشای این پردههای اکثرا سیاه و سفید طبعا خلاف انتظار بود. جدا از چند کار روی بوم و رنگی، بقیه تابلوها، نقاشیهای سیاه و سفیدی بودند از بوتهزارها و خلنگزارهایی پر از علف و تودههای انباشته برگها و گلهای قاصدک و پیچ در پیچ و انباشته و متراکم در نماهای درشت و فقدان آسمان و در متن سفیدی یا کبودی و خاکستری.
کارهای سیاه و سفید هم در دو اندازه بودند، نقاشیهای بزرگ روی کاغذ کانسون سفید در دو لت یا سه لت متصل بههم و نقاشیهای کوچک با همان کاغذ و با تکنیک مداد کنته و زغال منتها روشن بود که روی همه آنها بارها کار شده است، با دست و پنبه بعضی نقاط محو و کشیده شدهاند، در بعضی جاها روی سیاهیها تاکید شده و بعضی نقاط با پاککن سفید و پاک شدهاند.
این بوتهزارهای فشرده و انباشته از علف و برگ و ساقه، بیهیچ موجود زنده دیگری اما آنچنان وهمآلود و فضا آنچنان پر رمز و راز بهنظر میرسیدند که گویی چیزی آن میان در کمین است. یا چیزی در آن لابهلا پنهان شده است. وهم، راز سر بهمهر، از تکنیکی درخشان، پرداختی قوی و محکم و بیش از همه از تخیلی سرشار میآمد. در واقع خود نقاش توضیح داد که اینها حاصل سفری است مطالعاتی به پاریس. وقتی بعد از نمایشگاه «دستان ۲» فرصتی پیش آمد، او در پاریس برای پروژه «کافهها» مدتی را در لوور میگذراند.
به تماشای کارهای ورمیر، گویا، رامبراند و سپس کارهای اسپرسیونیستها و حاصلش مجموعه «کافهها» در گالری اثر بود، اما در ضمن همین منظرههای این نمایشگاه هم حاصل گشت و گذار و تماشای باغهایی در پاریس بود. و البته حاصل یک دوره کتابخوانی در متون کلاسیک پیش از اسلام و بعد حافظ و سعدی و متون تاریخی صد و چند سال اخیر تا دوره معاصر. به قول خود نقاش او در میانه آن انبوه و تراکم حافظ را میبیند اگر من روحیه گروتسک را میدیدم.
یک: اولین باری که اثری از خانم غازیانی توجهم را جلب کرد، به دورهای برمیگردد که ایشان ظاهرا پس از یک دوره کار با استاد تاکستانی، در آخرین سالهای دهه ۱۳۷۰، نمایشگاهی از آن مجموعه برگزار کرده بودند. کارها مربوط به دورهای است که پستمدرنیسم بابطبع است و روزآمد و اشکال گوناگون تلفیق و ترکیب سنتهای بومی و محلی و ارزشهای سنتی را در قالب نقشمایهها و عناصر فرهنگی در قالب یا بستر یک ترکیب مدرن شاهد هستیم. سالهای برگزاری نمایشگاه هنر مفهومی و هنر نو در موزه هنرهای معاصر است و نمایش جلوههای گوناگونی از این تلفیقها و ترکیبها.
کارهای خانم غازیانی ترکیبهایی بودند از اندامهای انسانی در پردههایی که از عرض یا طول به بخشهایی تقسیم شده بودند و اندامها همراه با نقشمایههایی بومی، از عناصر آشنای هنرهای سنتی و عناصر فرهنگی گرفته تا خطاطی و کتیبهها و قوسها یادآور معماری و گهگاه حتی طلسم و نشانههایی از مینیاتور در ترکیبهایی انتزاعی و رنگآمیزیهای کنترل شده، اما در آن سالها بسیار مترصد بودم- بودیم- که قالب مینیاتور نو و تازه شود و شاهد مینیاتور نو باشیم (چیزی که سالها بعدتر، یک گونهاش در مثلا شهریار احمدی شکل گرفت و در همان سالهای اوایل ۸۰ در خانم فرح اصولی) اما این دوره بههر حال ادامه پیدا نکرد، بههر دلیل.
خود خانم غازیانی علتاش را این میداند که استاد تاکستانی وقت ادامه تعلیم را نداشتند اما به گمانم، این مسیر برای خود هنرمند نقاش ما جدابیت نداشت، یا شاید ارضای هنریاش برای خانم غازیانی کافی نبود. بهنظرم همه این ۱۰سال اخیر این را ثابت کرده است، چون خانم غازیانی یکسره به رئالیسمی روی آوردند که جذاب و گیرا بود و در ضمن به شیوه و سبک خانم غازیانی بسیار نزدیک.
خانم غازیانی هم تایید کردهاند که نقاش تجربههای زیستهاند، نقاش مناظری که به آنها نگاه کردهاند و اتفاقاتی که افتادهاند. نقاش برای همین نقاشیهای گالری او، به باغها رجوع کردهاند و هنگام نقاشی از آنهاست که تخیل و تصور و وهم و گمان برانگیخته میشود. ایشان نقاش مناظر ندیده و تجربه نکرده نیستند و تنها دورهای که ما نقاش روایی و کاملا تخیلی میبینیم همین دوره تجربه در نقاشی مینیاتور یا نگارگری ایرانی است.
دو: خانم مینا غازیانی متولد ۱۳۴۱ در بابلسر، از یک خانواده مذهبی است. برخلاف همه خواهران که پزشک شدند و اتفاقا بسیار هم دانشمند و عالم و همه در کار خود از موفقترینها، تنها فردی بود که هنر را انتخاب کرد، اما آغاز تحصیلات عالی به انقلاب فرهنگی برخورد کرد. سرانجام در سال ۱۳۶۲ برای تحصیل در رشته نقاشی وارد دانشگاه الزهرا شد در حالیکه هیچ پسزمینه هنری نداشت.
نه کتابهای هنری خوانده بود و نه آموزش در طراحی یا هنر داشت. شاید یک دوره بسیار کوتاه ناتمام که فایده عملی در کارش نداشت. بهعنوان دختری جوان ظاهرا نیازمند مشاورههای روانشناسی میشود و ساکن کلاسهای روانشناسی دکتر صنعتی و دکتر اصغر الهی که ظاهرا تا آن حد موثر بودهاند که او برای پایاننامهاش «روانشناسی هنر» را برمیگزیند.
بخت بلند خانم غازیانی درک محضر (به قول علما) همه بزرگان هنرهای تجسمی- عملی و نظری- در طی دوران تحصیل بود. از رویین پاکباز و اسد بهروزان گرفته تا جعفر روحبخش و جواد حمیدی و بهمن جلالی و در زمینه طراحی زندهیاد هانیبال الخاص و احمد وکیلی. همین اساتید بودند که ظاهرا خانم غازیانی را به صرافت انداختند که سه سال تمام با حجم بسیار زیاد فقط طراحی کنند و در حین ادامه تحصیل برای اخذ کارشناسی ارشد پژوهش هنر، قسمت اعظم سالهای دهه ۷۰ را به طراحی از اندام انسانی، پرتره، طراحی از طبیعت و تجربه با انواع مصالح بگذرانند.
البته از سال ۱۳۷۲ در دانشگاه هنر و معماری دانشگاه آزاد شروع به تدریس طراحی کردند، شغلی که تا پنج سال ادامه داشت. اولین نمایشگاه خانم غازیانی، در سال ۱۳۷۴ در گالری خصوصی یکی از دوستان برگزار شد، از طراحیها و نقاشیهای اندامهای انسانی، از پیکرهای زنان و این اقدام پس از سالها اهتمام و توجه به خط در طراحی جالب توجه بود.در سالهای دهه ۸۰، خانم غازیانی نمایشگاههایی در گالریهای الهه، اثر و خانه هنرمندان، آریا، سبز و البته چند نمایشگاه در طراحان آزاد برگزار کردند.
از میان این نمایشگاهها، «یادگاریها» مثلا در ۱۳۸۵ در گالری ماه قابل توجه بود. تابلوهایی روی بوم با تکنیک آکریلیک و کنته. موضوع این نمایشگاه پرداختن به بوفههایی بود که در خانهها هست و در آنها یادگاریها حفظ و نگهداری میشوند، یا نمایشگاه سال ۱۳۸۷ تحتعنوان «انباشتگیها» که اساسا با آثاری شکل گرفته بود در این تجربه که سهولت و راحتی تکنیک در تضاد با زمختی موضوع چگونه نتیجه میدهد، یا در سال ۱۳۸۹ در طراحان آزاد، نمایشگاهی تحتعنوان «در معرض دید»، که طراحیهایی بودند از چهره یا پیکرههای مردانه روی مقوا اما با افزوده شدن تکه نخهای قرقرهمانند.
در واقع به حضور خشونت در زندگی روزمره اشاره داشتند، یا در سال ۱۳۹۱، در نمایشگاهی در طراحان آزاد، با عنوان «آن که مینگرد، آن که نگریسته میشود» این بار نقاش به سراغ چهرههای درشت شترمرغ و چشمهای درشتی که به جلو، به ما خیره شدهاند پرداخته بود.
اما به نظرم آنچه- شاید- تاثیر بسیاری روی کارهای دوره دهه ۹۰ خانم غازیانی داشت، آتلیه مشترکی بود که ایشان با خانم معصومه مظفری گشودند. همین نزدیکی، کار و مصاحبت، تاثیر بسیاری بر کارهای ایشان و خانم مظفری داشتند، در آن پرترههای درشت و چشمهای خونچکان آدمهای خانم مظفری و در دوره کامل دهه ۹۰ خانم غازیانی که بسیار مورد علاقه من است.
سه: اما دو نمایشگاه مهم (از نظر من، البته) در دهه ۹۰ باعث تغییر عمدهای در کار خانم غازیانی شدند؛ اولی نمایشگاه سال ۱۳۹۴ بود در گالری دستان ۲ و دومی نمایشگاه «کافهها» در گالری اثر در سال ۱۳۹۷٫ در واقع دو نمایشگاه در ادامه یکدیگرند، و دومی در ادامه و کاملکننده نمایشگاه اولی.
نمایشگاه اول مجموعهای بود از هشت پرده بزرگ آکریلیک، بومهای وسیع، رنگین، رئالیستی از فضاهای داخل خانه، حیاط و حوض و پنج دری و سه دری و گلدانهای پرگل و پربرگ و اندرونیها. برعکس همه ۱۰سال قبلی که تماما یا اکثرا بر اندامهای انسانی گذشته بود، اینبار هیچ اندام انسانی در کارها حضور ندارند، اما آنچنان وجود حیات و نبض زندگی، گرمای حضور انسان در کارها حس میشد که نیازی به نقاشی کردن از آنها وجود نداشت.
همه اینها به معنای «فضاسازی» است. خانم غازیانی کارهایی نقاشی کرده بودند پر از فضا، و نه فقط فضای جغرافیایی که فضای حسی. ایشان بعد از یک دهه طراحی و یک دهه پرداختن به اندام انسانی حالا به نقاشی فضاسازی روی آورده بودند، فضاهای حسی بسیار گرم و پر از زندگی و جان حیات.
و در ادامه، در «کافهها» در گالری اثر در سال ۱۳۹۷، در تابلوهایی با اندازههای بسیار متنوع، همان تجربه فضاسازی را با کمال، پختگی بیشتر، با رنگ و روغن یا آکریلیک. با زاویه دیدهای متنوع از میزهای کافههای متعددی در پاریس، از میزهایی با بشقاب و لیوان و گیلاس و دستمال سفرههای سفید در پسزمینه پنجرههای بلند پر از نور و پردههای مواج و در اهتزاز باد و صندلی و باز بدون حضور انسان اما با حس قدرتمندی از وجود انسانهایی که بهزودی قرار است پشت این میزها بنشینند. روحیه شبهامپرسیونیستی، این فضاسازی را کامل میکرد.
چهار: و حالا برمیگردم به نمایشگاه گالری او، و حالا درمییابیم که این ادامه مسیر فضاسازی و پردههای پر از حس زندگی است که پیشتر در دو نمایشگاه قبل دیدهایم و این نقطه اشتراک و اتصال این نمایشگاه در آستانه دهه جدید به نمایشگاههای دهه ۹۰ است.
و این تازه آغاز راه است. خانم غازیانی بهنظرم تازه مسیر و سبک خود را یافتهاند. استقلال فکر، یافتن هویت فردی و شخصی و این آغاز سبک است.



