روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | در میان مدیر‌مسئول‌هایی که با آنها کار کرده‌ام، فائزه هاشمی جالب‌ترین بود. به‌هرحال آن دوران مهم‌ترین چهره افکار عمومی محسوب می‌شد. با حجمی باورنکردنی از محبوبیت در تهران. شجاع بود و صادق. رک و راست بود و خب این نقطه‌ضعف را داشت که برخی می‌توانستند با نمایش رک بودن، خواسته‌های خود را پیش ببرند. در روزنامه زن یک چهره قدیمی مطبوعاتی داشتیم که با همین تکنیک کار خود را پیش می‌برد و از برخی مزایای مالی غیر‌منتظره برخوردار می‌شد.

یعنی نمایش آگاهانه از رک بودن و زبان برنده داشتن. در واقع ارزشی که فائزه به کلام رک و صریح می‌گذاشت، نوعی خصلت اشرافی بنده‌نوازانه را در خود پنهان کرده بود! به‌هرحال در مورد خود خانم هاشمی هیچ‌وقت احساس نکردم حرفی خلاف خواسته اصلی‌اش بر زبان می‌آورد. از طرفی حس طنز تیزهوشانه و جالب‌توجهی داشت که معمولا سعی می‌کرد آن را زیاد بروز ندهد. با کارمندان راحت بود و صمیمی و حضور در دفترش دنگ و فنگ چندانی نداشت.

منشی‌اش خانم کردبچه بود. رکورددار سابق پرش ارتفاع زنان و همسر تیمور غیاثی رکورددار آن دوران پرش ارتفاع مردان. فائزه هاشمی سرسپردگی شگفت‌انگیزی به پدر خود داشت و او را می‌پرستید. یادم است که در جلسات تحریریه روزنامه زن با چه حدت و شدتی دستاوردهای اقتصادی دولت اصلاحات را ناچیز می‌شمارد و آن‌ها را تحقیر می‌کرد، هرچند بر موفقیت‌های دیپلماتیک آن دولت صحه می‌گذاشت.

او در مورد سیاست‌های اقتصادی پدرش و دولت کارگزاران با کسی شوخی نداشت. اما مشخصا در حرفه ژورنالیسم اطلاعاتش کامل نبود. تلقی چندانی از آنچه مردم به‌دنبال آن هستند، نداشت و یا مهم‌تر از آن اهدافی که خودش در نظر داشت. او پرچمدار استیفای برخی از حقوق زنان بود اما در آن سال‌های دیوانه‌وار،یعنی از سال ۷۵ تا ۷۷ زنان طبقه متوسط از او عبور کرده بودند. ‌ این مسئله و همین‌طور کم‌توجهی او به مسئله گرافیک روزنامه،‌ موجب شده بود که رقابت را به روزنامه‌های رادیکال خوش‌قیافه‌تری مثل جامعه و صبح امروز ببازد.

در واقع تجسمی از تبدیل روزنامه زن به یک بنگاه اقتصادی با بازدهی بلند‌مدت نداشت و همین موجب خرج‌های حیرت‌انگیزی شده بود که حتی در دوران اوج مطبوعات هم زیاده‌روی محسوب می‌شد. سرویس‌های شلوغ و همین‌طور خدمات عجیبی که روزنامه در اختیار خبرنگارها قرار می‌داد، با دخل و خرج و فروش روزنامه همخوانی نداشتند. اجاره یک خانه سوپرلوکس ویلایی (متعلق به مرحوم اسدالله عسگر‌اولادی) در گرانترین نقطه شهر تهران و اجاره روزانه هفت اتومبیل با راننده برای آنکه در اختیار تحریریه باشند؛

هرچند برای ما رویایی و عالی بودند اما تناسبی با شرایط اقتصادی و فروش روزنامه نداشتند. مشاوران اصلی‌اش در آن دوران محمد فرنود و ابراهیم نبوی بودند. سید‌جلال رفیع هم در عرصه سیاسی به او مشاوره می‌داد. بعدها کسری نوری و شادی صدر که دبیر بخش بین‌الملل و بخش حقوقی بودند،‌ به لحاظ مشاوره به فائزه نزدیک‌تر شدند. به‌نظرم روزنامه زن از همان ابتدا نیازمند تیم مشاوره قوی‌تری بود.

نبوی همان ابتدا پیچید و رفت روزنامه جامعه و محمد فرنود هم به‌رغم تلاشش برای بهبود شرایط روزنامه، ‌یک ژورنالیست حرفه‌ای نبود. نوری و شادی صدر هم در نهایت به جریان اصلی حرکت اصلاحات دل سپرده بودند و یاران وفاداری برای فائزه هاشمی محسوب نمی‌شدند.
دیگر نقص مهم کاری او شتاب بی‌نهایت او بود. فائزه برای هر کاری شتاب داشت. حتی در راه رفتن و حرف زدن و این شتابزدگی را با نوعی قاطعیت سخت ‌ توامان می‌کرد!

و این شتابزدگی آفت روزنامه بود و در نهایت به مرگ روزنامه زن انجامید. پروژه آن‌قدر پرخرج بود که هنوز چهره شادمان مدیر‌مالی آن روزنامه یعنی مهندس سیادتان را وقتی خبر توقیف روزنامه آمد، به یاد دارم. اما اعتراف می‌کنم همکاری با فائزه هاشمی از فرازهای کارنامه مطبوعاتی من محسوب می‌شود و به نظرم در ادامه فعالیت‌های سیاسی فائزه او همه آن خصلت‌ها را به شکل مبالغه‌آمیزی در خود جمع کرده است. همان شجاعت و صراحت در کنار شتابزدگی بیش از حد.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.