روزنامه هفت صبح، نادر نامدار | می‌دانم که لازم نیست کتاب حتما طنز باشد تا لبخند به لب‌مان بیاورد. اگر اهلش باشیم، با ابیات عاشقانه غزل‌های سعدی هم یاد خاطرات‌مان می‌افتیم و دل‌مان غنج می‌رود. حتی با غمگین‌ترین ابیات هم اگرچه ممکن است دل‌مان بگیرد اما از ظرافتی که در کلمات سعدی موج می‌زند، کیف می‌کنیم و لبخند می‌زنیم، اگرچه به تلخی! یا مثلا طنز تلخی که در لابه‌لای روایت‌های سفر به انتهای شب و مرگ قسطی وجود دارد؛ آدم نمی‌داند به این وضعیت عجیب بخندد یا برای حال و روز قهرمان داستان و مصائبش زار بزند.

اما در این روزهای سخت و ناآرام و پر از حادثه، ترجیح می‌دهم از کتابی بگویم که با خواندنش در لحظه می‌خندید و کمی به ذهن و روح خسته‌تان استراحت می‌دهید. چند سال پیش بود که در جلسات شعر، با چند شاعر طنزپرداز آشنا شدم. البته قبلا شعر طنز خوانده بودم و بدم نمی‌آمد اما آنچه باعث شد برای مدت‌ها همه پول و وقتم را صرف خواندن کتاب‌های شعر طنز کنم، شوخی‌های ناصر فیض با ابیات معروف شعرای کلاسیک بود.

اولین و معروف‌ترین این شوخی‌ها که خواندم، دست بردن در بیت معروف «سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد، آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد» بود. ناصر فیض بازی دیگری با این بیت کرده بود و نوشته بود: «سال‌ها دل طلب جام‌جم از ما می‌کرد، بی‌خبر بود که ما مشترک کیهانیم»؛ یک شوخی بامزه با نام روزنامه‌های معروف ایران! این بیت بدجور رفت روی مخم و باعث شد تا برای مدت‌ها همه‌چیز را بگذارم کنار و تلاش کنم که خودم هم حتی شده یک بیت از این دست شوخی‌ها بسازم اما تلاشم بی‌فایده بود و مجبور شدم به خواندن و خندیدن و لذت بردن از شعرهای مشابه قناعت کنم.

مثل بیت «آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است، با دوستان مروت، با دشمنان مدارا» که فیض عزیز با این بیت به این شکل شوخی کرده بود: «آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است، تفسیر حرف اول، تفسیر حرف دوم». یک مثال دیگر بزنم و بروم سراغ اصل کار: «در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند، گر تو نمی‌پسندی، تغییر ده قضا را» که این بیت هم با ذوق و قریحه فیض به این شکل درآمده بود: «در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند، ما با هزار زحمت یک‌جور از آن گذشتیم».

فیض حتی به شوخی با ابیات حافظ هم بسنده نکرده بود و نام مجموعه شعرش را که شوخی با همین ابیات بود گذاشت: «حافیض». این کتاب پر است از همین شوخی‌های جذاب و بانمک با ابیات حافظ که با خواندنش قطعا زیاد خواهید خندید، اتفاقی که این روزها زیاد برای هیچ‌کدام‌مان نمی‌افتد. شاید این‌طور به‌نظر برسد که برای خواندن و لذت بردن از این ابیات باید حتما حسابی باسواد باشیم اما این‌طور نیست. شوخی‌ها آنقدر ساده اتفاق می‌افتند که اصلا نیازی نیست خیلی اهل مطالعه و علاقه‌مند به شعر باشید و به فکر فرو بروید تا چیزی را کشف کنید.

حتی کم‌سوادترین آدم‌های اطراف‌مان هم با شنیدن این شوخی‌ها، آنها را درک خواهند کرد و لبخند روی لبان‌شان خواهد نشست. من که خودم بعد از این‌همه سال، هنوز هر وقت یاد شوخی با جام‌جم و کیهان می‌افتم، خنده‌ام می‌گیرد و می‌روم سراغ مرور بقیه شوخی‌ها. در این سال‌ها زیاد نخندیده‌ام اما در خنده‌های گاه‌گاهم، ردپای این ابیات و اشعار را می‌بینم. خلاصه این‌که بابت همین لبخندهای هر‌از‌گاه، ممنون از شما آقای فیض!

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.