روزنامه هفت صبح، اشکان عقیلیپور | آقا من یک دوستی دارم که صد میلیون تومان پول داره. بله خودم میدونم و کاملا هم مطمئنم که این مسئله کوچکترین اهمیتی براتون نداره و تو دلتون میگین: «خب، خوش بهحالش…». ولی متاسفانه خودش فکر میکنه این مسئله برای ما خیلی مهمه…آقا این دوست من هیچ شغل خاصی نداره. یعنی بیکاره… از زمانیکه این انسان رو من میشناسم، هیچ کاری نداشته و فقط صد میلیون تومان داشته و میخواسته که باهاش یه کاری راه بندازه و سود کلان کنه و به قول خودش، سرِ سال بارش رو ببنده…
یک بار، چند سال پیش که صد میلیون، صد میلیون بود، بنده رو وسط خیابون خفت کرد که: - «تا کی میخوای ول بگردی برای خودت و دور خودت بچرخی و فکر کنی داری کار میکنی…»/ «من ول میچرخم؟»/ «آره دیگه… همهاش پای کامپیوتری و مزخرفات مینویسی و تحویل خلقالله میدی. اینکه نشد که… سر کار گذاشتی خودتو؟ ببین. من صد میلیون دارم… بیا یه کاری راه بندازیم… سرمایه از من، کار از تو.»/ «ممنون… من کارم رو دوست دارم.»/ «بابا یه کافیشاپ میزنیم، سر سال بارمون رو میبندیم.»
خب، اون کافیشاپ رو که نزد و بارش رو هم نبست و موند با همون صد میلیونش… چند وقت بعدش که یه نیمچه زلزلهای در اقتصاد اتفاق افتاد و اون صد میلیون کذایی هم ارزشش کم شد، دوباره اومد سراغ من: - «تو هم که هنوز داری ولول میگردی برای خودت…»/ «ایبابا… به من چیکار داری تو؟»/ «خب اینکه نشد کار آخه بابا. ببین… من صد میلیون دارم. بیا دو تا معامله بکنیم. سرمایه از من… دوندگیهاش با تو… سر سال هم بارمون رو بستیم.»/ «آقا تو چرا فکر میکنی من بیکارم یا دنبال کار دارم میگردم… ول کن دیگه…»
آقا بنده به شخصه بسیار خوشحالم که اقتصادمون زیر و رو شده و از این بابت، از بانیانِ امر متشکرم… یعنی اوضاع یهجوریه که هیچکس با هیچ مبلغ و سرمایهای هیچ کاری نمیتونه بکنه و همه نشستن همدیگه رو نگاه میکنند.البته در بینِ این اقتصاددانان و تجار و فعالان اقتصادی، هنوز هم هستند کسانی که روحیه خود را حفظ کردهاند و هنوز که هنوزه امیدوارند… ازجمله این دوست صد میلیونی من… تنها تاثیری که این واویلا بر ایشون گذاشته، اینه که یهخرده با ادبتر شده. همین.
امروز از درِ دوستی و ادب وارد شد که: - «خیلی مخلصیم. شرمنده مزاحمت شدم بهخدا. ببین… تو که همهاش کلهات تو اخباره و همهاش هم داری یک چیزی برای خلقالله مینویسی و کیف میکنن و بالاخره بیشتر از ما در جریانی… ببین… من صد میلیون تومان دارم… به نظرت چی کار کنم که حالا نه سرِ سال، ولی دیگه تا چند سال دیگه، یه نمه بار رو بسته باشیم دیگه…»
دیدین چقدر اخلاقش درست شده؟ دیدین چقدر با ادب شده؟ اگر این یک دستاورد و پیشرفت نیست، پس چیه؟…
اصلا بهنظر من همینجوری پیش بره، همهمون درست و حسابی ادب میشیم و عمرا کسی دست از پا خطا کنه…



