روزنامه هفت صبح، ابراهیم افشار | یک: در این اوضاع پر از جفنگیات فوتبال ایران، فقط این را کم داشتیم. فقط این یکی را که جوان رعنایی صبح با هزار آرزو و رویا پنجره اتاقش را باز کند و ببیند که پرندگان در آسمان آبی زنگاری کاستلا چه قیامتی به پا کردهاند. هوس کند برود پایین و با کودکان بازی کند اما اما اما ناگهان یادش بیفتد که از سینه به پایین فلج است. چه کسی او را فلج کرده است؟ فوتبال پر از جفنگیات ایران. چه کسی میخواهد جواب مادر او را بدهد؟
فوتبال پر از جفنگیات ایران. لئاندرو پادووانی که جوانیاش را در ایران گذاشته و به صورت یک افلیج تحویل مادرش داده شد. او حالا دیگر از راه رفتن ساده هم عاجز است. هنگامی که دوسه سال پیش در آخرین بازی عمرش با پیراهن استقلال مقابل فولاد دچار آسیب نخاعی شد فکر میکرد تهران هم شهریست. آن روزها تماشای قد رعنای او در ویلچرهای تنگ، دل سنگ خارا را هم آب میکرد. مدیران جفنگگویی که دم به دم کنار ویلچرش عکس میانداختند و میگفتند پسر خودمان است نمیگذاریم پسرمان آب توی دلش تکان بخورد. حالا دو سال و نیم است که طردش کردهاند. نه پولش را میدهند نه حالش را میپرسند.
صدا از بز اخفش درمیآید اما از اینها نه و این بهترین تبلیغ برای ایران است! حتی اگر منظر «کارما»یش نباشی باز این ستم از ایران خانم به دور است در حق یک مهمان رعنا. شرمآور است. حتی چیزی فراتر از شرمآوری. چگونه میتوانید توی روی بچههایتان نگاه کنید؟ نه تنها مدیران یلخی و ابله که رسانهها هم او را از یاد بردهاند. داشتم فکر میکردم اگر هفتصبح کمی عرضه داشت شاید میتوانست پیشنهاد کند برای بزرگداشت او، یک دربی جمعوجور برگزار کنند و درآمدش را به حساب این تلفشده بزرگ اختصاص دهند. این دیگر کمترین کار است. آدم با زندگی یک مهمان بازی کند و بعد حاجی حاجی مکّه؟
* دو: این فوتبال البته از ازل اینهمه بیترحم نبود.یادم هست قدیمها برای بازیکنان گرفتار،از همین کارها میکردند. مثلا کَرم نیرلو. زننده اولین گل المپیکی ایران در مهر ۱۳۴۳ المپیک ۱۹۶۴ توکیو. وقتی که برای اولینبار دروازههای جهان به روی فوتبال ما باز شد.تیم چغر اما ناقص آقافکری بعد از عبور از سد هند و پاکستان و عراق در دور مقدماتی، با هزار آرزو به سمت المپیک پرواز کرد.بدون شش بازیکن بزرگش که سر جریان تحریم تیم ملی، محروم شده بودند.وقتی در بازی اول چهارتا از آلمانشرقی خوردیم همه داشتند به ویروس دودستگی در فوتبال ایران ناسزا بار میکردند.
در دومین بازی اما تیم آقافکری آبرو خرید. به بهای گزافی هم خرید. مقابل مکزیکیها با آن سبک آزتکی و سرخپوستیشان که منتظر یک لقمه راحت جلوی ایران بودند در ۲۱ مهر ۱۳۴۳ در ورزشگاه «چیچی بونومیای» شهر توکیو در حضور ۱۵۹۳۸ تماشاگر که یک داور غنایی هم قاضی بازی بود بچههای ایران از جان مایه گذاشتند و اولین امتیاز جهانیشان را دشت کردند. نیمه اول که صفر- صفر شد دل آقافکری گرم شده بود که پس میتوان از میان اژدهایان جهان نیز ماهیای صید کرد به شرط آنکه بچههایش به سیم آخر بزنند که در دقیقه ۵۸ زدند.
وقتی خوزه گونزالس دروازه ایران را گشود، تنها ۳ دقیقه بعدش تیم ما صاحب یک پنالتی شد و آقافکری از روی نیمکت چشمک زد که بدهید کرمخان بزند.آن روز خیلیها ترسیدند که مگر بازیکن ۲۲ساله میتواند در چنین میدان مهمی، روی تپه گچی نقطه پنالتی بایستد و توپ را لای باقالیها و شمشادها نفرستد؟کرم عین شیر شرزهای پشت تپه گچی ایستاد و با گشودن دروازه مکزیکیها اولین گل جهانی و اولین امتیازالمپیکی فوتبال ایران به نام خود ثبت کرد (یک-یک). بازی سوم را ما در روز ۲۳ مهر به رومانی یک - هیچ باختیم و برگشتیم. برگشتیم که مسبب دعوای شاهینیها با داراییچیها را نفرین کنیم که دستمان را در چنین روزهای حساسی در پوست گردو گذاشتند.
* سه: کرم اولین و تنها گلزن ایران در المپیک توکیو، درست ۱۹ سال بعد از این گل تاریخی، در حالی که هنوز به دوران چلچلی نرسیده بود بعد از نبردی تن به تن با بیماری سرطان مغلوب شد. مردی که با پیراهن عقاب و تاج روی چمنهای امجدیه، شمایل نیکویی از خود به جا گذاشته بود در دهه۵۰ اوج مبارزه با سرطان را پشت سر گذاشت. او اما آنقدر دلپاک و دردانه بود که در اوایل دهه ۵۰، مدیران باشگاهها و قلمزنان را ملزم کرد که برای کمک به او در سندیکای روزنامهنگاران جمع شوند.
دنیای ورزش در دهم مهرماه ۱۳۵۰ گزارشی از دلسوزی جامعه فوتبال نسبت به کرمخان ارائه داد و نوشت:«بعد از ظهر یکشنبه هفته پیش، جلسه نویسندگان ورزشی و نمایندگان ۴ باشگاه تاج، عقاب، پاس و پرسپولیس در محل سندیکای نویسندگان و خبرنگاران برگزار شد تا نسبت به نحوه و چگونگی برگزاری مسابقه فوتبالی به خاطر کرم نیرلو فوتبالیست عقاب که به خاطر ابتلا به بیماری ناشناختهای به انگلستان اعزام شده، مذاکره شود.
در این جلسه علاوه بر نمایندگان سندیکا، سرهنگ صادقی رئیس باشگاه پاس، آقای مروتی مدیر باشگاه عقاب، آقای فکری مربی باشگاه پرسپولیس، آقای کوزهکنانی سرپرست باشگاه تاج (استقلال)، آقای پرویز زاهدی نماینده نشریه کیهان ورزشی، آقای صالحیار نماینده ورزشینویسان روزنامه آیندگان و آقای شهیدی نماینده مجله دنیای ورزش حضور داشتند. نخست ورزشینویسان از نمایندگان ۴ باشگاه که با حسننیت کامل به دعوت آنها پاسخ مثبت داده بودند تشکر کردند و پس از آن، نامه تربیتبدنی خوانده شد که مفاد آن حاکی از موافقت تربیتبدنی با برگزاری این مسابقه و اختصاص دادن درآمدهای آن به معالجه کرم نیرلو بود.
سرانجام همه نمایندهها به توافق رسیدند که تیم تقویت شده عقاب در مقابل تیم منتخب بازیکنان باشگاههای تاج و پاس و پرسپولیس قرار گیرد. در همین جلسه نماینده عقاب اظهار کرد که قلیچخانی و ناصر حجازی و داریوش مصطفوی و در صورت لزوم، یکی دو بازیکن دیگر به تیم عقاب اضافه خواهند شد تا غیبت کسانی را که از عضویت در این باشگاه استعفا دادهاند جبران کنند و تیم با استحکام بیشتری مقابل منتخب سه باشگاه تهران بایستد.»
* چهار: در همان زمانها که کرم با سرطان میجنگید رفقایش از هیچ کاری مضایقه نمیکردند. حتی فدراسیون فوتبال وقت نیز یک بار ده هزار تومان به او کمک کرد. دنیای ورزش در شماره ۱۲ مرداد ۱۳۵۳ خود نوشت: «سرانجام پس از دهها پیشنهاد و گفتوگو در مورد انجام یک مسابقه به سود کرم نیرلو فوتبالیستی که مدتهاست با بیماری، همآغوش است هفته گذشته فدراسیون فوتبال آستین بالا زد و مبلغ ۱۰هزار تومان از درآمد مسابقات فوتبال «جام ایران» را به این بازیکن اختصاص داد. البته کار فدراسیون ارزشمند و قابل ستایش است ولی گرفتاریهای کرم با چنین مبالغی مرتفع نخواهد شد. چه خوب است که مسئولین فدراسیون با حسننیت هرچه بیشتر ترتیب انجام یک مسابقه دوستانه بین دو تیم صاحبنام را هرچه زودتر بدهند.»
* پنج: فوتبال ایران هر چه جلوتر آمد از عواطف و انسانگرایی تهی شد. انگار حالا دیگر جمع گرفتاران آنقدر افزون یافته بود که نمیشد هر هفته برای بزرگداشت سردار از پا افتادهای یک دربی خیریه برگزار کرد. زورخانهها هم که دیگر از سنت حسنه گلریزان تهی شدهاند.آن روزها که آقای مسجدحوضی برای هر یَل گرفتارش مراسمی برگزار میکرد و از سوراخهای سقف زورخانه پاقاپوق، آنقدر گلبرگ گل محمدی به پایین میریخت که گود تا زانو پر از گل میشد. وصف پاکیزگی و پاکباختگی آقای تختحوضی در زبان انسان نمیآید. او به حدی وسواس داشت که وقتی بارهای گل سرخ را روی قاطرها به خانهاش میآوردند فقط به دختران نابالغ حق داده بود که در جدا کردن گلبرگها کمک کنند و هیچ آدم بزرگی حق دست زدن به گلها را نداشت. معلوم است وقتی او سینی به دست بگیرد آدم دارو ندارش را میدهد.
* شش: نگاه کن در این۸۰ سال، از گلریزانهای زیبای پاقاپوق، تا عصر بیترحم امروز دچار چه استحالهای شد ورزش ما. جوان رعنای مهمان را فلج کرده و به خانهاش فرستادهایم و او هر روز صبح که پنجره را میگشاید در آسمان آبی زنگاری کاستلا کلی پرنده دلربا میبیند و میخواهد برود پایین با بچهها بازی کند اما ناگهان یادش میآید که در زنجیر است و از سینه به پایین افلیج شده است. یادش میآید که مشتی شمربنذیالجوشن جوانیاش را از او گرفته و رهایش کردهاند. حتی ۱۰،۲۰ هزار دلار هزینه بیماریاش را ندادند که برود یک خاکی روی سرش بریزد. در این ۸۰سال از آقای محمدعلی تختحوضی تا این روسای مُردار فوتبال امروز چه گذشته است بر ما که چنین یزیدندار شدهایم؟



