روزنامه هفت صبح، احمدرضا نجفی | ‌هیچ‌موقع جرات و جسارت هم‌صحبتی با توریست‌ها را نداشتم. به خصوص آنهایی که گیج و سردرگم در مترو دنبال تابلویی به زبان انگلیسی می‌گردند. تا اینکه یکی از خودشان جلوی رویم سبز شد. به گمانم اهل یکی از کشورهای اسکاندیناوی بود. شاید آلمان، شاید حوزه بالکان… سر تا ته اروپا همه‌شان موهای بور دارند و چشم‌های آبی. من چه بدانم اهل کجا بودند؟ فقط می‌دانم فلافل امیرآقا را خیلی دوست داشتند.

ماجرا مربوط به ساعت ۱۰ شبی است که دو سه سال از آن می‌گذرد. چهارراه گلوبندک پرنده پر نمی‌زد و به جز چند موتوری که منتظر مسافر بودند، جنبنده‌ای در خیابان پیدا نمی‌شد. آن شب خانه تنها بودم و از آنجا که علاقه‌ای به آشپزی ندارم، وارد تنها مغازه با چراغ روشن در خیابان پانزده خرداد شدم. طبق معمول یک فلافل سفارش دادم و سر جایم نشستم.

میز بغلی سه نفری که انگار خسته و کوفته از بازارگردی به ساندویچی کثیف امیرآقا پناه آورده بودند، مدام با کیف پولشان کلنجار می‌رفتند و اسکناس‌ها را بالا و پایین می‌کردند. زمانی که وقت حساب و کتاب رسید، تازه متوجه شدم چرا اینقدر به اسکناس‌های ایرانی و صفرهایش علاقه‌مند بودند. خانم توریست آمد جلو و پشت سر هم با چشمانی پرسشگر گفت کانت؟

امیرآقا حال و حوصله توریست‌ها را ندارد. منی که تمام تلاشم را می‌کردم به ماجرا ورود نکنم، نهایتا مجبور شدم به امیرآقا بگویم بنده خدا می‌خواهد پول ساندویچ‌ها را حساب کند. امیرآقا به خودش زحمت نداد و رک و پوست‌کنده گفت «۲۵تومن». برایشان ترجمه کردم: «توینتی فایو تومانز» بنده خدا، خانم توریست نگاهی به اسکناس‌هایش انداخت. یکی هزار تومانی، یکی پنج هزار تومانی، یکی ۱۰هزار تومانی و در کنارشان یک تراول ۵۰هزار تومانی داشت. حالا چطور باید ۲۵تومان جدا می‌کرد؟

بالافاصله دستش سمت اسکناس هزار تومانی رفت و گذاشت کف دست امیرآقا. به خیال خودش پول درشتی را به صاحب ساندویچی داده. بنده خدا منتظر واکنش بود تا اینکه امیرآقای بی‌اعصاب هزار تومانی را انداخت زمین و دستش را برد سمت کیف پول خانم توریست. تراول ۵۰هزار تومانی را برداشت و جایش دو تا ۱۰هزار تومانی و یک پنج هزار تومانی به او داد.

او هاج و واج مانده بود و فکر کرد سرش کلاه رفته. ۲۵تومان کجا، هزار تومان کجا، ۵۰هزار تومان کجا؟ آن روزها مجلس تازه طرح حذف چهار صفر از پول ملی را تصویب کرده بود، اما من ساعت ۱۰شب و در ساندویچی چهارراه گلوبندک، راسا و بدون ابلاغیه هیات دولت دست به کار شدم. هزار تومانی را از خانم توریست گرفتم و دستم را گذاشتم روی چهارتا صفر تا به او بگویم این هزار تومان نیست، تنها یک تومان است!

او که به تازگی موفق شده بود فرق ریال و تومان را درک کند، متضرعانه پرسید مگر نباید یک صفر حذف می‌کردیم؟ پس چرا نصف پول‌هایم را برداشت؟ با وجود سعی و تلاش، با وجود سابقه خواندن لغات ۵۰۴ در مترو، با وجود ریدینگ‌هایی که تمرین کرده بودم و با وجود زبان ۷۵درصد در کنکور کارشناسی ارشد، آخر هم نتوانستم به او بفهمانم چرا ما به ۲۵هزار تومان می‌گوییم ۲۵تومان…

بعد از گذشت دو سه سال، هنوز هم گاهی‌وقت‌ها جلوی آینه می‌ایستم، یک اسکناس هزار تومانی دستم می‌گیرم و سعی می‌کنم به زبان انگلیسی به خودم بفهمانم که چطور چهار صفر از پول ملی حذف می‌شود. کاش یک بار دیگر آن خانم‌های اهل اسکاندیناوی، آلمان یا بالکان را ببینم.

ای‌کاش زودتر کرونا تمام شود و آنها باز هم به ایران، به بازار تهران و به فلافلی امیرآقا بیایند. هرچه باشد در این مدت کلی تمرین کرده‌ام و قول می‌دهم اینبار راحت‌تر برایشان توضیح بدهم چرا ۲۵تومان بیشتر از هزار تومان است.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.