روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | طیب حاج‌رضایی در سال ۱۳۳۲ لقب تاجبخش داشت و در سال ۱۳۴۲ لقب حر. این واقعیتی است که این سلطان کاریزماتیک جنوب شهر حتی جلوتر از شعبان جعفری در کودتای ۲۸مرداد نقش اصلی را داشته است. افسانه‌ها می‌گویند که او در ۲۷مرداد به دستور آیت‌الله کاشانی در غاری در جنوب تهران با سرلشگر زاهدی دیدار و نقشه کودتای ۲۸مرداد را ترسیم می‌کند(راوی این افسانه بیژن حاج رضایی پسر طیب است).

دو روز قبل‌تر کودتای طراحی شده از سوی کرمیت روزولت شکست خورده و حالا چشم امید سلطنت به گروه لوطی‌های متنفذ جنوب شهر تهران بود که همه می‌دانستند تعصبات مذهبی و دینی عمیقی دارند و در صورت چراغ سبز علما و متقاعد شدن در مورد خطر حزب توده به میدان خواهند آمد. طیب در آن دوران ۴۲ساله است. یکی از لوطی‌های مشهور تهران. آن موقع هر محله‌ای یک بزرگ‌تر داشت.

مثلا در محله خیابان باغ فردوس (با باغ فردوس امروز فرق دارد و محله‌ای در جنوب شهر بود) حسین رمضون یخی بود و طرف پاچنار آقای پادگان بود (پدر حسین دادکان‌)، محمود مسگر در سی‌متری یا گروه پرجمعیت هفت کچلون (که پاتوقشان خیابان مولوی بود) که همه از پسرهای حاج مهدی عباس، آسیابان معروف دوره قاجار بودند که همه‌شان حالا یا نانوایی داشتند یا چلوکبابی.

این هفت کچلون اوایل در دارودسته حسین رمضون یخی قرار داشتند و دشمن گروه طیب بودند اما بعدها با ایجاد مصالحه میان رمضون یخی و طیب (آن هم با وساطت تیمور بختیار!) با طیب نیز رفیق شدند. می‌گویند وظیفه حمله به اجتماعات حزب توده با شارژ مالی دربار و نفوذ تیمور بختیار برعهده بزن بهادرهای همین هفت کچلون بوده است.

بزن بهادرهایی که به شکلی قابل درک از روشنفکرهای کراواتی ملی‌گرا یا توده‌ای متنفر بودند و اگر آیت‌الله کاشانی در این میانه حضور نداشت خیلی زودتر با نهضت نفت درافتاده بودند. پسر طیب حاج رضایی روایت می‌کند که پدرش از خوردن چلوکباب در رستوران حاج شمشیری به خاطر گرایشات ملی‌گرایانه ابا داشت و مشتری رستوران نایب در بازار بود.

هرچه هست در ۲۸مرداد طیب جنوب شهر را بسیج می‌کند تا حکومت مصدق بر بیافتد و محمدرضا برگردد. طیب در این دوران یک بارفروش مشهور تهران است و بزرگ‌ترین هیات‌های عزاداری تاریخ پایتخت را برپا می‌کند. می‌گویند در هر دسته‌ای که به راه می‌انداخت۳۰ علم حمل می‌شد. او ابتدا گارد شخصی حاج ارباب زین‌العابدین تاجر بزرگ میوه تهران و مالک اصلی میدان سبزی بود اما به تدریج خودش دم و دستگاهی به هم زد. در دهه۲۰ چندین پرونده نزاع خونین را پشت سرگذاشته بود و بارها به زندان افتاده و تبعید شده بود.

او ۲۹مرداد یعنی صبح کودتا به جرم آشوبگری ۱۱ماه به حبس می‌افتد اما در نهایت آزاد می‌شود و نفوذش در جنوب شهر چندین برابر می‌شود. می‌گویند او با رانت حکومت به سلطان اصلی موز در ایران بدل می‌شود و چندین‌بار حتی برای شعبان جعفری هم به‌خصوص در ماجرای انتخاب رئیس صنف قهوه‌خانه‌داران شاخ و شانه می‌کشد. او و رفقایش مثل حبیب بلشویک و ایمان کوره از تسهیلات ویژه‌ای برخوردار می‌شوند و طیب مورد مشورت بختیار و علم قرار می‌گیرد اما هیچگاه مثل شعبان جعفری به دربار راه نیافت.

با عزل تیمور بختیار مشکلات او با سازمان امنیت ملی آغاز می‌شود. با این حال او در ماجرای جشن بزرگی که از سوی دربار برای زایمان فرح و تولد رضا پهلوی در سال ۱۳۳۹ شکل گرفته بود سنگ تمام می‌گذارد. زایمانی که در بیمارستان فرح در منطقه جنوب تهران انجام شد و در واقع نشان از مدیون بودن سلطنت به لوطی‌های جنوب شهر بود.

به دستور طیب بسیاری از اهالی جنوب شهر فرش‌هایشان رابه خیابان‌ها آوردند و در چراغانی خیابان‌ها مشارکت کردند. همان روز بین طیب و سپهبد نصیری که رئیس گارد شاه بود، مجادله‌ای شکل می‌گیرد که به تحقیر نصیری جلوی شاه می‌انجامد‌. هرچه هست در ماجرای ۱۵خرداد طیب باردیگر تمام قد و شجاعانه به دفاع از مرجعیت و روحانیت بر می‌خیزد. وقتی چندروز قبل خبر بازداشت آیت‌الله خمینی به تهران رسید بسیاری از بارفروش‌ها به خیابان ریختند و با ماموران درگیر شدند اما اصل اتفاق در ۱۵ خرداد رخ داد.

وقتی وساطت رسول پرویزی از دولتمردهای متنفذ هم فایده نکرد و دسته طیب حاضر به برداشتن تصویر آیت‌الله خمینی از علم‌هایشان نشدند. جنوب شهر در حمایت از روحانی محبوب خود با کسی شوخی نداشت. طیب و بسیاری از لوطی‌های جنوب شهر دستگیر می‌شوند. طیب در دادگاه از حرف خود در حمایت از آیت‌الله برنمی‌گردد و به همراه چهار یار دیگرش به اعدام محکوم می‌شود.

از جمله حاج‌اسماعیل رضایی و حاج عبدالله نقاش.اما در نهایت حکم دونفر تایید می‌شود یعنی طیب و حاج اسماعیل رضایی( سه نفر دیگر حبس‌های طویل‌المدت می‌گیرند).اسماعیل رضایی جوانی ۳۷ساله و متدین و بسیار ثروتمند بود که می‌گفتند بسیاری از مغازه‌ها و خانه‌های میدان شوش به او تعلق داشت.
طیب حاج رضایی در پایان ۵۲سال زندگی پرفراز و نشیب و پرحادثه در آبان ۱۳۴۲ اعدام می‌شود. او دو همسر و هفت فرزند داشت.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.