روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | بگذارید از فضای سیاست کمی خلاص شویم و برویم به سمت طرب و موسیقی و دریغ. در دهه بیست رادیو به مخزن انتشار موسیقی بدل شده بود .آوازهخوانان به مشاهیر فرهنگ ایرانیهای شهرنشین. اولین سلبریتیهای ما در دهه بیست این گونه متولد شدند وروی فرهنگ پاپ اوج گرفتند و گاه سقوط کردند.
یکی از شگفتانگیزترین صعودها و سقوطها به داریوش رفیعی مربوط است. خواننده جوانی که در دهه بیست و دهه سی به شدت محبوب بود و طرفداران بیشماری در میان بانوان جوان و نوجوان داشت. تخصص او عاشقانه خواندن بود. عاشقانههای پرسوز و گداز با چاشنی کمی شیطنت !
بگذارید کمی به عقبتر برگردم. او متولد ۱۳۰۶ در بم بود و پدرش نماینده مجلس. در جوانی با بدیعزاده خواننده مشهور آن دوران روبهرو میشود(بدیعزاده بیست و پنج سال از رفیعی بزرگتر بود و اولین خواننده مردی است که صدایش روی صفحههای گرامافون بین مردم محبوبیت یافت) و هموست که راه رفیعی را برای تبدیل شدن به چهرهای مشهور و مردم پسند باز میکند.
رفیعی با چهره جذاب و قد و قامت متناسب و ترانههای عاشقانهاش به شکلی ناگهانی در انتهای دهه بیست مشهور شد در حالیکه ۲۲ یا ۲۳ سال بیشتر نداشت. امینالله رشید درباره رفیعی میگوید:« هم جوان بود و صدای گرمی داشت، هم عاشق و هم از نظر زیبایی و خوشتیپی در مضیقه نبود، چهره خوبی داشت و همین هم میتوانست موجب توجه به او شود. خودش هم خیلی به این مسئله دقت داشت و هر جا میرفتیم در حال درست کردن زلفش و دقت به ظاهرش بود… خوانندهای معمولی بود که نیمه سنتی میخواند. اما با همه معمولی بودنش صدای گرمی داشت.»
این روایت هم از نواب صفا درباره او جالب است: «چهرهاش مصداق سبزه کشمیر بود که صدها دل را به زنجیر عشق کشیده بود. با لهجه غلیظ و شیرین کرمانی سخن میگفت و صداقت و پاکی در کلامش تبلور داشت. تازگی به تهران آمده بود و کسی او را نمیشناخت. در حرکاتش تصنع و تکلف دیده نمیشد. در سالهای ۱۳۲۶ و ۱۳۲۷ خیابانهای استانبول، نادری و لالهزار مجللترین و آراستهترین خیابانهای تهران بود. آن جوان سبزهرو و پرشور کرمانی ماشین قرمز رنگی داشت و گاه از ساعت ۱۰ بامداد که گردش یا خرید یا استراحت در خیابانهای لالهزار، استانبول و نادری آغاز میشد، با اتومبیل زیبای خود در آن خیابانها جولان میداد.»
کمتر کسی او را میشناخت ولی بعد از سال ۱۳۲۷ تا ۱۳۲۹ که بعضی شبها در رادیو آواز میخواند، مردم به تدریج با نام داریوش رفیعی آشنا شدند.در آن سالها هنوز در دبیرستان دارایی درس میخواند اما به شهرت که رسید درس و مشق را رها کرد.کوروس سرهنگزاده دیگر همدوره او میگوید که داریوش رفیعی بوکسور و ورزشکار هم بود.
بههرحال ترانههای گلنار و زهره که هنوز هم در منتخبهای موسیقی قدیمی ایران در خانهها پیدا میشود، رفیعی را به تک ستاره موسیقی پاپ ایران در آن سال ها بدل ساخت. در بازار موسیقی عامه پسند او دو رقیب دیگر در آن سالها داشت: احمد ابراهیمی و منوچهر همایونپور. اما شهرت و همه گیری ترانههای رفیعی بسیار بیشتر از آنها بود.
و خب داستان این خواننده بد تمام میشود. عاشق میشود هرچند هیچکدام از همدورهایهایش رغبتی به بازگویی جزئیات این عاشقی ندارند و بعد اعتیادش به مواد مخدر بالا میگیرد و عاقبت بر اثر تزریق آلوده به بیماری کزاز مبتلا میشود: در دوم بهمن ماه پرویز یاحقی به سراغ نواب صفا در میانه یک مهمانی میآید و به آنها خبر بیماری سخت داریوش را میدهد.
نواب صفا به اتفاق پرویز یاحقی به همراه گلسرخی و آقای دکتر «ژ»، مدیر کل بازرسی وزارت بهداری ساعت حدود ۹ شب به منزل رفیعی میروند: «وقتی به خانه رفیعی رسیدیم، زیر کرسی نشسته بود و از شدت درد کمر، بیتاب بود…» دکتری که همراهشان بود(دکتر ژ)، بیماری او را قولنج تشخیص میدهد و فوراً نسخهای مینویسد و آن را به پرویز یاحقی میدهد.
او هم بهسرعت به سمت دواخانه میرود، آقای لاریجانی، مدیر دواخانه عدالت که از وضع اعتیاد داریوش باخبر بود میگوید گویا رفیعی کزاز گرفته و تأکید میکند باید واکسن ضد کزاز بزند اما آقای دکتر، نظر دیگری دارد. باز هم خطای پزشکی رخ میدهد. شاید اگر آن شب آقای دکتر نمیآمد، تراژدی مرگ داریوش رفیعی نوشته نمیشد…
۱۳ سال بعد از مرگ داریوش، در سال ۱۳۵۰مادرش بدرالسادات رفیعی در گفتوگو با مجله جوانان، مرگ بر اثر کزاز را تایید میکند اما روایتش کمی متفاوت است: بعدازظهر، داریوش در خانه بود. داشتیم حرف میزدیم. زیاده از حد خوشحال بود و داشتیم گل میگفتیم و گل میشنیدیم… ناگهان نشست و به من خیره شد و دستش را پشتش گذاشت. حالت درد شدیدی را در قلبش احساس کرد و در حال فریاد و ناله گفت: تمام شد … خداحافظ. بهسرعت و با زحمت او را به بیمارستان رساندیم.
به من گفتند کزاز گرفته. داریوش رفیعی، داریوش من، آدمی که صدایش آتش بر جانها میزد، کزاز گرفته بود. آن سوزن لعنتی…. داریوش رفیعی در اوج شهرت در روز دوم بهمنماه ۱۳۳۷ در سن سیویک سالگی بر اثر ابتلا به بیماری کزاز در بیمارستان هزار تختخوابی تهران - بیمارستان خمینی - درگذشت و در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.



