روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | با رفتن شاه اداره کشور به شاپور بختیار محول شده بود و فرماندهان نظامی در سکوت چشمانتظار حوادث بودند. چیزی شبیه ۲۸مرداد. اما آیتالله خمینی از همان اول بهمنماه اعلام کرد که قصد بازگشت به ایران را دارد. واکنش بختیار طبق معمول عصبی و شتابزده بود. او دستور بستن فرودگاه مهرآباد را به روی هواپیمای حامل امام صادر کرد. تلاطمات و اعتراضات در تهران اوج گرفت.
مطبوعات بهخصوص کیهان و اطلاعات با تمام قوا همراه خیزش ۵۷ قرار گرفته بودند. آنها در میانه دیماه به توصیه آیتالله خمینی اعتصاب خود را شکسته بودند و این نشان از ذکاوت رهبر انقلاب داشت که وجود روزنامهها را مفیدتر از اعتصابشان میدانست. فشار رسانهای و تظاهرات مردمی کار خودشان را کردند و مجوز بازگشت آیتالله خمینی صادر شد.
مذاکرات فشردهای با ایرفرانس انجام شد. بنیصدر بهخاطر تسلطش بر زبان فرانسه و اقامت طولانیاش در این کشور، مذاکرات را پیش برد و توانست با یک چک شخصی(و احتمالا بیمحل) هواپیمای بوئینگ۷۴۷ این شرکت هواپیمایی را بهصورت چارتر در اختیار بگیرد. عصر ۱۱بهمن امام از مردم محله نوفل لوشاتو خداحافظی کرد و در پیامی از مهماننوازی فرانسه تشکر کرد.
نیمهشب ۱۱بهمن، هواپیمای چارتر شامل ۵۰همراه آیتالله خمینی و ۱۵۰خبرنگار از پاریس به سمت تهران پرواز کرد. ابراهیم یزدی، قطبزاده، بنیصدر، مرتضی مطهری، سازگارا، حسن حبیبی، تقی ابتکار، محمد منتظری، حسن لاهوتی و احمد غضنفرپور از جمله همراهان امام در این پرواز جسورانه بودند. روایت است که آیتالله خمینی بعد از نماز شب، با آسودگی به خواب رفتند و برای نماز صبح بیدار شدند.
در همین پرواز است که خانم خبرنگار روزنامه کیهان از امام میپرسد چه احساسی در مورد بازگشت به ایران دارند و پاسخ جالب امام که: هیچ. پرواز بر زمین مینشیند و یکی از شگفتانگیزترین استقبالهای تاریخ به وقوع میپیوندد. صفی ۳۲کیلومتری از حدود ششمیلیون شهروند که با شورو شوق بازگشت آیتالله خمینی به کشور را جشن گرفته بودند.
پس از مراحل پرطول و تفصیل استقبال درحالیکه از روحانیون تراز اول انقلاب مثل آیتالله خامنهای، بهشتی و هاشمی رفسنجانی تا اسقف مانوکیان، رهبر ارامنه ایران، تا چهرههای مشهور نهضت آزادی و جبهه ملی و حتی سران سازمان مجاهدین در صفوف استقبالکنندگان قرار داشتند، آیتالله خمینی و سیداحمد خمینی سوار بر یک بلیزر آبیرنگ به رانندگی رفیقدوست به سمت مرکز شهر و سپس بهشت زهرا حرکت میکنند.
امام شخصا اجازه نمیدهد هیچکس دیگر سوار بر این اتومبیل شود و با تحکم هاشم صباغیان را که مسئول مراسم استقبال بود، از ماشین پیاده میکنند. درحالیکه قرار بود پنج اتومبیل دیگر پر از انقلابیون مسلح، امنیت حرکت بلیزر آبی را پوشش دهند در عمل و در سیل جمعیت چنین اتفاقی نمیافتد و محافظان از تامین امنیت بلیزر ناتوان میمانند.
در یک مسیر پرتبوتاب و درحالیکه فشار جمعیت بیش از حد تصور بود، امام به بهشت زهرا میرسند و آنجا درحالیکه سیداحمد از فشار عصبی بدحال شده و وضع رفیقدوست هم تعریفی ندارد، آیتالله خمینی با بشاشت و سرزندگی به ابراز احساسات مردم پاسخ میدهند. در بهشت زهرا بلیزر خاموش میشود و یک افسر نیروی هوایی با یک هلیکوپتر و با ابتکار ناطق نوری، امام را سوار و به محل آمادهشده برای سخنرانی منتقل میکند. و سپس سخنرانی طوفانی در بهشت زهرا: من دولت تعیین میکنم! من تو دهن این دولت میزنم! من دولت تعیین میکنم! من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین میکنم! من بهواسطه اینکه ملت مرا قبول دارد …
قاطعیت آیتالله خمینی پیام مهمی را به همهکس و همهجا صادر کرد. دو روز بعد از طرف آیتالله خمینی اعضای شورای انقلاب تعیین میشوند و پس از مذاکراتی با مهندس بازرگان و دکتر سنجابی، بازرگان بهعنوان نخستوزیر دولت موقت تعیین میشود. مجموعهای از تصمیمات هوشمندانه و قاطعانه برای تسریع روند فروپاشی رژیم پهلوی. حاصل مجموعه این اتفاقات و تصمیمها تنها سهروز بعد از انتصاب مهندس بازرگان مشخص شد. وقتی گروهی از همافرها در روز ۱۹بهمن به دیدار امام در مدرسه رفاه رفتند و به شکل نظامی به ایشان ادای احترام کردند…



