روزنامه هفت صبح
۱) از آزارندهترین اتفاقات وقتی است که کارشناسان از مردم عادی عقب بیفتند. این دقیقا در تلویزیون و بعد از بازی والیبال ایران و بلغارستان رخ داد. تیم ایران با استفاده از بازیکنان ذخیرهاش سه بر صفر بلغارها را در خانه خود شکست داد و دوازدهمین پیروزی خود در لیگ جهانی والیبال را جشن گرفت. حق مردم شادمانی و لذت بردن از این پیروزی بود. اما حرفهای آقای کرده سمت و سوی دیگری داشت. لحن او اشاراتی بیمورد به حضور بازیکنهای باتجربه در لیگ جهانی بود. آن هم در حالیکه تغییر نسل با ظرافت و کاردانی از سوی کولاکویچ در حال اجراست. او سپس با اشاره به مقامهای چهارمی و ششمی ایران در ادوار گذشته سعی کرد نتایج والیبال ایران را کم اهمیت نشان دهد و با گفتن اینکه بالاخره وقتش شده که والیبال ایران به جایی برسد نشان داد از ماهیت و کیفیت پیروزی در یک ورزش گروهی و تیمی چندان اطلاعی ندارد و با ورزشی مثل وزنهبرداری در یک دسته قرار میدهد. یک فرض دیگر هم هست که آقای کرده عامدانه چنین استدلالی را برای کم ارزش کردن موفقیت تیم والیبال ایران ارائه میدهد و ابایی از تلخ کردن کام میلیونها بیننده تلویزیونی ندارد. تاکتیک اینکه «حالا موفقیت بزرگی نیست» و « دیگر وقتش رسیده بود» و..«مردم سالهاست صبر کرده و تحمل کردهاند» …تاکتیک جوانمردانهای نبود که متاسفانه توسط آقای کرده اجرا شد و مجری برنامه هم با انفعال تن به این جملات نابهنجار داده بود.
۲) پیمان رجبی مسئول بدنسازی پرسپولیس شد؟ بهت و حیرت ما از ارتقای ناگهانی این بدنساز بوشهری خب کمی بعد کاهش یافت وقتی که گفتند که مسئولیت او تا زمان آمدن کالدرون و دستیارانش است. سال گذشته بدنسازی خاص پانادیچ بزرگترین برگ برنده پرسپولیس بود. اما شیوه بدنسازی رجبی در مورد شاگردانش بیشتر بر مبنای بروز بیرونی عضلات و اندام است و بعید است بتواند به لحاظ هوازی و استقامتی و با حفظ و ارتقای چالاکی و سرعت، خواستههای پرسپولیس را برآورده کند. پیمان رجبی بوشهری است و خب بوشهریها در پرسپولیس نفوذ خوبی دارند. به خاطر ماهینی و سابقا طارمی. او در دورهای مربی بدنساز شخصی جلال حسینی هم بوده است.
۳) در مورد مرگ ناصر هوشمند وزیری دیروز نوشتیم. خب شخصا هیچ وقت از رفتن به موزه دستساز او پشیمان نشده بودم. موزهای که انباشتی خارقالعاده از ایده و پشتکار و مهارت و نبوغ بود. خودش هم همیشه آنجا بود و با مراجعین موزه شخصیاش گرم میگرفت و گاه آنها را با چای مهمان میکرد. بر فراز دو درخت بلند کلبههای جنگلی ساخته بود و آنهارا با پلی فلزی در همان بالا به هم مرتبط ساخته بود و در این سو کوه را به شکل دهان یک شیر شکافته بود و دالانی تودرتو را برای مراجعین فراهم ساخته بود و صدها اثر تجسمی ظریف و شگفت را برای مراجعین آماده ساخته بود. او یک تنه هم وزیر بود هم هنرمند و هم شهردار. نبوغش را آنچنان متواضعانه در دسترس مردم گذاشته بود که بسیاری آن را درک نمیکردند. مرگ هوشمند وزیری واقعا برای من تکان دهنده بود.



