روزنامه هفت صبح، فاطمه رجبی| «در حال حاضر پسته شور درجه یک تو آمریکا کیلویی ۲۰ دلاره که با دلار ۵۰ هزارتومنی میشه یه میلیون تومن، چطوره که پسته درجه یک تو تهران شده کیلویی یک و دویست؟ این قیمتا از کجا میاد؟» این سوالی است که چند روز پیش یکی از کاربران توئیتر پرسیده بود و خیلیها سعی کرده بودند از جنبههای مختلف به آن جواب بدهند، عدهای به این کاربر گفتند که گران فروشها و آجیل فروشیهای لوکس پسته شور را این قیمت میفروشند .
در حالی که فروشندههای منصفتری هم پیدا میشوند، گروهی دیگر پای عوامل اقتصادی و اجاره بالای مغازهها را وسط کشیدند اما عدهای هم بودند که از این موضوع نتیجه دیگری گرفتند آنها گفتند که این موضوع نشان میدهد نرخ واقعی دلار اینقدر نیست و بالا بودن قیمت کالایی صادراتی مانند پسته نشان میدهد که نرخ واقعی دلار بالاتر از این حرفها است و بانک مرکزی و مجموع نهادها و عواملی که در ادبیات اقتصادی به بازارساز معروف هستند با سرکوب قیمت اجازه نمیدهند قیمت دلار افزایش پیدا کند.
استدلال آنها این است که برای فهمیدن قیمت واقعی دلار باید خوراکیهای صادراتی که زنجیره دلالی کوتاهی دارند مانند همین پسته را ملاک قرار دهیم. چرا زنجیره دلالی پسته کوتاه است؟ چون اغلب کشاورزان عمده با زنجیرهای کوتاه آن را صادر میکنند و ساز و کار صادرات پسته در ایران یکی از قدیمیترینها است. برای اینکه به اهمیت صادراتی پسته پی ببرید و بدانید چه زنجیره صادرات قدیمی و قوی دارد بد نیست بدانید که در همین شش ماه اول امسال ۱۱ درصد کل صادرات غیر نفتی ایران به پسته تعلق داشته است.
حالا بر میگردیم سراغ ارتباط قیمت پسته و قیمت واقعی دلار. کسانی که میگویند بخشی از بالا بودن قیمت پسته به نرخ واقعی دلار مربوط است به این صورت که صادر کننده که میبیند پسته شور درجه یک را میتواند کیلویی ۱۰ دلار صادر کند تا در نهایت به قیمت حداقل ۲۰ دلار در بازار خارجی هدف فروخته شود، آن را با نرخ دلار نیمایی یا حتی بازار آزاد به بازار داخل نمیفروشد بلکه به قیمتی میفروشد که فکر میکند قیمت دلار به سمت آن حرکت خواهد کرد یا بر اساس محاسباتش نرخ واقعی دلار این مقدار باید باشد. در این بین عدهای ممکن است بگویند که محاسبات دقیق بر اساس برابری قدرت خرید میگویند که نرخ واقعی دلار نه تنها بیشتر از نرخ آزاد نیست بلکه بیشتر هم هست پس حساب و کتاب صادر کننده پسته چطور به این نتیجه میرسد؟
در جواب باید گفت که بله، نرخ حباب در رفته دلار اینطور به دست میآید: نرخ یک سال مبدا مثلا 10سال پیش را مبنا قرار میدهیم. میانگین تورم ایران و تورم آمریکا را در این ده سال به آن اضافه میکنیم و قیمت واقعی دلار یعنی قیمتی که فارغ از همه عوامل غیر اقتصادی باید داشته باشد، به دست بیاید.
با این فرمول تقریبا نرخ دلار ۳۰ هزارتومان خواهد بود اما نکته مهم این است که وقتی از قیمت «واقعی» دلار صحبت میکنیم، یعنی قیمتی که فعالان بازار با وجود تمام عوامل غیر اقتصادی انتظار دارند، در واقع قیمت حباب در رفته رقمی نیست که تجار و فعالان اقتصادی روی آن کار میکنند، به همین دلیل هم عدهای میگویند با توجه به همان عوامل غیراقتصادی اگر بانک مرکزی و سیاست گذاران اقتصادی دست از تنظیم گری نرخ دلار و تلاش برای سرکوب آن بردارند، نرخ دلار باید بالاتر برود.
این فقط پسته نیست که برای بعضی از فعالان بازار نمایشگر نرخ دلار محسوب میشود بلکه بقیه کالاهای صادراتی مانند زعفران و از همه بیشتر موز چنین حالتی دارند. همانطور که سال گذشته دیدیم نرخ زعفران بعد از یک دوره سرکوب جدی به محض برداشته شدن موانع، خودش را بین ۳۰ تا ۵۰ درصد بالا کشید تا به نرخ دلار برسد.
قدیمیترین و جدیترین شاخص خوراکی
موز هم یکی از قدیمیترین و اصلیترین خط کشهای خوراکی قیمت فردایی دلار است تا جایی که بین فعالان بازار عبارت «شاخص» موز یک شاخص کاملا شناخته شده است و بسیار جدیتر از زعفران و پسته و… محسوب میشود و تا اندازهای نرخ حواله فردایی موز هدایت کننده نرخ فردایی دلار است.
اهمیت و دقت بالای شاخص موز دلایل زیادی دارد اول حجم بالای واردات آن در کنار عمر بسیار کوتاهش. به این صورت که واردات موز یک فعالیت مستمر و روزانه است و حوالههای آن روز به روز صادر و نقد میشوند برای همین به سرعت تحت تاثیر تحولات قرار میگیرند به این صورت که فروشنده موز به دقت بازار را رصد میکند و با کوچکترین تحول منفی قیمت را بالا می برد و خریدار هم با رصد بازار با کوچکترین تحولی برای کاهش قیمت چانه میزند.
البته خریداران عمده موز میتوانند آن را از یک تا ۴ هفته در شرایط خاص نگهداری کنند مخصوصا که در دوران کرونا و مختل شدن زنجیره توزیع مواد غذایی، امکانات و زیرساخت های این کار بیشتر فراهم شد اما باز هم حجم بالای مصرف موز در بازار ایران خرید و فروش مستمر آن را توجیه پذیرتر میکند.
شاخص مکدونالد
ارزیابی شاخص اقتصادی با یک غذای خوراکی، تنها محدود به موز و دلار در ایران نیست. شاخص Big Mac از سوی مجله اکونومیست در سال ۱۹۸۶ بهعنوان یک شاخص برای سنجش توان قدرت خرید (PPP) دو ارز در کشورهاي مختلف استفاده میشود. این شاخص در حقیقت، ارزش خرید یک همبرگر مکدونالد را بهعنوان یک کالای همگن در نظر میگیرد و در نتیجه از طریق نسبت برابری ارزها، توان قدرت خرید ارزها را در کشورهاي مختلف ارزیابی میکند.
البته شاخص بیگ مک نشان دهنده قیمت واقعی دلار نیست بلکه نشان دهنده نرخ برابری قدرت خرید است. به این صورت که اگر مثلا در یک کشور هر بیگ مک ۳ دلار باشد و در کشوری دیگر ۶ دلار، یعنی در کشور دوم به طور متوسط هزینهها دو برابر کشور اول است و تجربه نشان داده که عدد حاصل از اندازهگیری دقیق «شاخص قیمت مصرف کننده» یا همان CPI اختلاف بسیار کمی با عدد به دست آمده از طریق شاخص بیگ مک دارد.
این شاخص را در سال ۱۹۸۶ اکونومیست برای اولین بار استفاده کرد و نوشت که چون مک دونالد در بیشتر از ۱۲۰ کشور جهان با استانداردی نسبتا مشابه تولید و فروخته میشود پس میتوان از قیمت آن برای تعیین برابری قدرت خرید ارزهای مختلف استفاده کرد. این شاخص تا همین امروز هم استفاده میشود.
در آخر اما باید بدانیم که وقتی از شاخصهایی این چنینی استفاده میکنیم حواسمان به عوامل مختلف باشد مثلا تصور کنید در کشوری بنا به دلایل مختلف یکی از فاکتورهای موثر بر قیمت ساندویچ مک دونالد به شکل معنا داری گران باشد مثلا در کشوری فرضی گوشت گوساله یک کالای لوکس محسوب شود تا جایی که مک دونالد به جای یک خوراکی ارزان قیمت برای طبقه متوسط به یک خوراکی گران قیمت برای طبقه پولدار تبدیل شود، در چنین حالتی طبیعتا نمیتوان از شاخص بیگ مک برای محاسبه نرخ برابری قدرت خرید استفاده کرد. وقتی به بازار ایران هم نگاه میکنیم میبینیم در سالهای گذشته بعضی از عوامل مانند نرخ اجاره مغازه مخصوصا در شهرهای بزرگ چنان رشدی داشته که نمیتوان از تاثیر آن بر قیمت کالایی مانند پسته غافل شد.



