روزنامه هفت صبح| خبرآنلاین اخیرا مصاحبهای مفصل با سیامک قاسمی، کارشناس اقتصادی داشته درباره وضعیت تورم، انکار واقعیتهای اقتصادی توسط سیاستگذار و موضوعاتی حول محور اقتصاد کنونی کشور. قاسمی در فضای مجازی بسیار فعال است و به تازگی در یک دادگاه تبرئه شده است و نظریاتش کاملا بر مبنای اقتصاد آزاد و نزدیکی به اقتصاد غرب است. خلاصهای از حرفهایش را اینجا میخوانید.
امروز در اقتصاد ایران در ارقام سبد سرمایهگذاری کمتر از ۵ تا ۱۰میلیارد تومان، دیگر در بازار مسکن نمیتوانید صحبت کنید و عملا این بازار حذف شده است. در بودجههای مختلف یکسری گزینهها برای سرمایهگذاری عملا حذف میشود، ولی من شخصا در ارقام پایینتر از شاید ۵ تا ۱۰ میلیارد تومان در شرایط فعلی در اقتصاد ایران، خیلی پاسخ مشخصی برای سرمایهگذاری ندارم؛ به واسطه اینکه در رشد حبابگونه اقتصاد ایران و به ویژه در ۵، ۶ سال اخیر، در ارقام کمتر، کماثر در خیلی از بازارها حضور خواهید داشت، ولی عموما کمتر از بودجه ۵ تا ۱۰ میلیارد تومان، یکسری از فرصتهای بالقوه سرمایهگذاری در ایران را از دست میدهید.
با ۵۰ یا ۱۰۰ میلیون تومان هم میتوانید در بازار بورس ورود پیدا کنید، طلا بخرید، در صندوق سرمایهگذاری درآمد ثابت سرمایهگذاری کنید و یا بیتکوین بخرید، ولی سبد سرمایهگذاری شما، یک سبد باکیفیت نیست.
روند فزاینده تورم خلق و خوی مردم را تغییر داده. دائما شما نگران هستید که نکند عقب بیفتید. از منظر موقعیت اجتماعی، نکند جا بمانید و ارزش داراییهایتان کمتر شود. من یکبار مثالی زده بودم و گفته بودم زندگی در یک جامعه تورمی مثل راه رفتن روی تردمیل میماند.
جامعه ایران از منظر شاخصهای قابل محاسبه مثل شاخص درآمد سرانه، شاخص مصرف کالاهای استراتژیک، شاخص دسترسی به مسکن، شاخص اجاره و… یک جامعه فقیر است و متاسفانه فقر، نتیجه تورم مزمن است. الان خیلی طبقه متوسط شهری به آن معنا و تعریفی نداریم که میلتون فریدمن در کتاب آزادی و دموکراسی داشت.
وزیر صمت سابق میگوید قیمت خودرو در بازار را قبول نداریم. موضوع این است که آقایان دارند واقعیتهای اقتصادی را انکار میکنند. این را قبول دارم که حجم معاملات در بازار آزاد بسیار پایین است، اما لیدر و ژنرال همه بازارهای بعدی است. یعنی روند تغییرات بازار آزاد غیررسمی، تحولات همه اقتصاد و بازار ایران را تعیین میکند. در این شرایط، متاسفانه وقتی سیاستگذار وجود چنین بازاری را انکار میکند و تلاش نمیکند آن را مدیریت کند یا قیمت بقیه بازارها را متعادل با آن نگه دارد، رهاشدگی در بازارها را شاهد هستید.
در دهه ۱۳۹۰ میانگین رشد اقتصادی ایران صفر بوده است و امروز ۸۰ میلیون ایرانی همانجایی ایستادهاند که سال ۱۳۹۰ ایستاده بودند. یعنی ۱۰ سال هیچ ارزش افزودهای در اقتصاد ایران ایجاد نکردیم. ترکیب رکود و تورم منجر به اتفاقاتی شده که امروز شاهد هستیم؛ ولنگاری در بازارهای مختلف، نوسانات، عدم توانایی و کنترل. بر همین اساس، من اعتقاد دارم که اصلاح اقتصاد ایران از حوزه اقتصاد سیاسی شروع میشود؛ نه اینکه یک وزیر را تغییر دهیم و یا سیاستگذاری اقتصادی داشته باشیم.
مالیات بر عایدی سرمایه یا مالیات بر ثروت، یک مالیات جهانی است، اما در زمان خودش و موقعی که در اقتصاد، ثبات وجود دارد. وقتی در جامعه تورمهای ۶۰ و ۷۰ درصدی تجربه میشود، این سیاستها فقط منجر به افزایش هزینه معاملات میشود.
در مهر سال ۱۳۹۹ و با انتخاب بایدن به عنوان رئیسجمهور آمریکا، خوشبینی در جامعه بهوجود آمد که دلار از حدود ۳۳ هزار تومان تا ۲۴ هزار تومان پایین آمد و بازارها یکی یکی شروع به ایستادن کردند. همه اینها برای این بود که جامعه امیدوار شده بود. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، سرنوشت انتظارات تورمی و خوشبینی و بدبینی جامعه ایران نسبت به آینده، به موضوع تحریمها گره خورده و درست هم گره خورده است زیرا تاثیر تحریمها همچنان جاری است.
اقتصاد ایران نیاز به یکسری شوکها دارد. این شوکها از فضای خوشبینی سیاسی باید بیاید. ما در حوزه ارز نیاز به شوک عرضه داریم. یعنی گشایشهایی ایجاد شود که منابع ارزی خوبی وارد اقتصاد ایران کند که همه اینها به فضای اقتصاد سیاسی برمیگردد. آمارهایی که اعلام میشود و توافقات سیاسیای که تاکنون صورت گرفته، منجر به این شوکها نشده است. اتفاق بسیار نگرانکنندهای که در همه این سالها شاهد هستیم، جریان خروج سرمایه بسیار سریع است.
در رابطه با صندوقهای بازنشستگی، مشکل جمعیتی و مسئله نسبتهای اشتغال به بازنشسته وجود دارد. همچنین نسبت سرمایهگذاری این صندوقها در شرکتهای سرمایهگذاریشان بسیار غیربهرهور بوده است. صندوقهای بازنشستگی بهطور عمده یک صندوق سرمایهگذاری مثل شستا و صندوق سرمایهگذاری بازنشستگی کشوری دارند که به دلیل شرایط رکودی در اقتصاد ایران، نتوانستند بازده خوب سرمایه داشته باشند. بر همین اساس، نتوانستند ورودیهای خوبی به صندوقها بازگردانند و این موضوع عملا منجر به این شده که صندوقهای مهم کشور مثل صندوق بازنشستگی کشوری و صندوق بازنشستگی نیروهای مسلح، همه فشار و پرداختشان روی بودجه دولت بیفتد.
به تورم سهرقمی نزدیک هستیم. ابرتورم به تورمهای چند هزار درصدی میگویند؛ از این منظر که وقتی شما برای مثال میخواهید به رستوران بروید، باید با رستوران طی کنید که هزینه غذا را در ابتدا حساب میکنید یا بعد از صرف غذا، چون هزینهها در لحظات مختلف متفاوت است.
جامعه آبستن بسیاری از اتفاقات است و همه نارضایتیهای اجتماعی و سیاسی طی سالهای گذشته که فواصل آن بسیار کوتاه شده، حتما زمینههای اقتصادی دارد. این سطح از فقر در جامعه، مشکلات فرهنگی بسیار جدیای ایجاد کرده است…و هر سطحی از خشم و خشونت در این جامعه طبیعی است.



