روزنامه هفت صبح، آرش پورابراهیمی| هر نظام حکمرانی نیازمند افرادی است که در بزنگاه‌های مهم، سیاستگذاران را متقاعد کنند که به جای دست روی دست گذاشتن برای جلوگیری از عمیق‌تر شدن بحران دست به کار شوند؛ حتی اگر چنین کاری نیازمند به‌کارگیری سیاست‌هایی باشد که پیش از این سابقه نداشته‌ است.

درباره بن برنانکی، برنده نوبل اقتصاد امسال حرف می‌زنیم. حتی پیش از بردن جایزه نوبل اقتصاد هم بن برنانکی به اندازه کافی مشهور و معتبر بود. اما او حالا به یکی از پرافتخارترین اقتصاددان‌های تاریخ معاصر تبدیل شده است. آقای برنانکی در سال ۲۰۰۹ توسط مجله تایم به عنوان چهره سال برگزیده شد (فهرستی که اقتصاددانان به ندرت به آن راه می‌یابند) و امسال هم در میان برندگان جایزه نوبل اقتصاد جای گرفت. آن‌هایی که صرفا به علم اقتصاد و به خصوص اقتصاد کلان و اقتصاد پولی علاقه‌مندند بارها به مقالات مهم آقای برنانکی برخورده‌اند.

آن‌هایی هم که اخبار روز مربوط به سیاستگذاری اقتصادی را دنبال می‌کنند به خاطر دارند که آقای برنانکی طی سال‌های ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ یعنی در دوران بزرگترین رکود اقتصادی بعد از بحران بزرگ سال ۱۹۳۰ هدایت بانک مرکزی آمریکا (فدرال رزرو) را برعهده داشت.اتفاقا آن بخش از کارنامه علمی و حرفه‌ای آقای برنانکی که به کار ما می‌آید همین سال‌های هدایت فدرال رزرو (از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۴) است.

نخست اینکه ساختاری که در آن اقتصاددان برجسته‌ای مانند آقای برنانکی به ریاست بانک مرکزی می‌رسد قابل ستایش است. اینکه بانک‌های مرکزی تا حد امکان از دعواهای جناحی و سیاسی دور بمانند و این اجماع در میان گروه‌های سیاسی شکل بگیرد که هدایت بانک مرکزی باید در اختیار اقتصاددانان کاربلد قرار بگیرد نشان از بلوغ یک ساختار سیاسی دارد. آقای برنانکی در دوران ریاست‌جمهوری جرج بوش پسر و باراک اوباما ریاست بانک مرکزی آمریکا را برعهده داشت.

شاید این حرف خیلی دموکراسی‌خواهانه به‌نظر نرسد اما در عمل ثابت شده که هر چقدر بانک‌های مرکزی و در نتیجه سیاست‌های پولی از انتخابات و نظر رای‌دهندگان مصون بمانند منافع بیشتری متوجه اقتصاد یک کشور خواهد شد. البته آقای برنانکی با همه اعتبارش باز هم مجبور بود که با سیاستگذاران سر و کله بزند و برای همراه کردن آن‌ها بکوشد.

در مواجهه با رکود بزرگ سال‌های ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹، فدرال رزرو ابتدا باید خیلی فوری از گسترده شدن تبعات سقوط نهادهای مالی جلوگیری می‌کرد و سپس باید سیاست‌هایی را برای خروج از رکود به کار می‌گرفت. بخش نخست واکنش به بحران عملا به نجات بانک‌های بزرگ ختم شد. اقدامی که محبوبیتی در میان رای‌دهندگان نداشت و به ایجاد جنبش ۹۹درصدی‌ها علیه وال استریت ختم شد.

آقای بن برنانکی در کتاب «شجاعت عمل کردن» که به فارسی هم ترجمه شده شرح می‌دهد که چگونه مجبور بود شبانه بسیاری از سیاستگذاران از رئیس‌جمهور گرفته تا قانونگذاران را توجیه کند که نجات بانک‌ها به‌رغم همه سیاست‌های سیاسی و اقتصادی بهترین راه‌حل برای مواجهه با بحران است و این راه‌حل باید هرچه زودتر به‌کار گرفته شود.

او سپس مجموعه‌ای از سیاست‌های پولی نامتعارف را که تا آن زمان در اقتصاد آمریکا بی‌سابقه بودند برای خروج از رکود به کار گرفت. قاعدتا دوران ریاست آقای برنانکی در فدرال رزرو خالی از اشتباه نبود اما اقتصاد آمریکا در مقایسه با دیگر اقتصادهای پیشرفته نسبتا سریع‌تر به رشد اقتصادی بازگشت که قاعدتا بخشی از اعتبارش (و نه همه آن) متوجه آقای برنانکی است. آقای برنانکی جایزه نوبل را به خاطر کارنامه‌ علمی‌اش دریافت کرد اما کارنامه او در سیاستگذاری پولی هم قابل ستایش است.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - اقتصادیاینجا کلیک کنید.