روزنامه هفت صبح، بابک جوادزاده| قسمت پرتراکم شهر حالا بیشتر به بستر رودخانهای خشک شبیه شده. تلفات آنقدر بالا بوده که وقتی حرکت میکنید میتوانید بوی جسد فاسد شده را به وضوح استشمام کنید. سفر من به اینجا، یعنی لیبی، وقتی آغاز شد که در عرض 6 ساعت، بارانی شدید تقریبا معادل دو سال بارندگی تهران شهر «دِرنه» را فرا گرفت.
در ادامه این باران منجر به شکسته شدن دو سد شد و سیلی مهیب را به راه انداخت که در مسیر 25درصد از شهر را با خود شست و برد و به دریا ریخت. بیست هزار نفر از شهر هفتصد هزار نفره «درنه» بعد از این سیل جان خود را از دست دادند. این برآوردی است که مسئولان شهر از این فاجعه طبیعی داشتهاند.
مرگی که پیامآور صلح شد
احتمالا کمتر کشوری را بشناسید که دو دولت رقیب بهطور همزمان در آن حکمرانی کنند و نزدیک به ۱۷۰۰ گروهک هم خود را مستقل از این دو دولت بدانند. لیبی همواره درگیر اختناقهای سیاسی بوده ولی بهتازگی پس از سیل، این دو دولت و گروهکهای فعال با هم آشتی کردهاند که تا زمان به آرامش رسیدن شهر دست به هیچ فعالیتی علیه هم نزنند؛ انگار که ظاهرا فقط مرگ است که آنها را به صلح رسانده.
لیبی کمی از ایران خودمان بزرگتر است اما جمعیتش تقریبا یکدهم ایران است. کشوری که جزو 10 صادرکننده نفت اصلی دنیاست اما 7درصد از جمعیت 7میلیون نفری آن زیر خط فقر زندگی میکنند. 90درصد این کشور را بیابان فراگرفته که غیر از عدهای قبیله بیابانگرد بدوی، هیچ انسانی در آن زیست نمیکند.
شنبه هفته قبل همراه تیم هلالاحمر که از سمت ایران کمکهای بشردوستانه ارسال میکرد، به فرودگاه بنغازی رسیدم. در ابتدا یکی از دو وزیر خارجه کشور لیبی برای دریافت و تشکر از دولت ایران به فرودگاه آمد، بار را تحویل گرفت و بعد از این ما برای دیدن و کمکرسانی به مردم عازم شهر دِرنه شدیم. در طول مسیر نزدیک به 10 خودروي نظامی تا دندان مسلح ما را به این شهر اسکورت میکردند.
نرسیده به شهر، گاهی بین بیابان و محدود پوششهای گیاهی باقیمانده از مزارع، نشانههای پراکندهای از سیلاب وجود داشت. کمکم با نزدیکتر شدن به درنه خودروهایی میدیدیم که میان درختها مچاله شده بودند اما همه این نشانه در برابر صحنههای آخرالزمانی داخل خود شهر، شوخی بیش نبود. اگر فیلم «2012» رولاند امریچ را خاطرتان باشد وقتی که جان کوزاک متوجه وضعیت در حال وقوع ميشود و با آن لیموزین شروع به فرار میکند، شهری آشوبزده با ترافیک سنگین و مردمی در حال رفتوآمد را میبینیم که بیشباهت به آن لحظه از درنه نیست.
مورد خاص لیبی
زمانی که ما به لیبی رسیدیم، 5 روز از شروع سیل گذشته بود. یادم میآید شهر آدیامان ترکیه هم پس از زلزله هولناک زمستان سال قبل به همین شکل درآمده بود. بهجز این در سیلها و زلزلههای دیگری از شهرهای ایران یا کشورهای دیگر هم حضور داشتهام اما تفاوت همه آنها با لیبی در چه بود؟ نظمی که بعد از فجایع طبیعی و انسانی ممکن بود از یک حاکمیت یکدست بهدست آید در لیبی مشاهده نمیشد. ما با نظامیانی در لباسهای متنوع رودررو میشدیم که دقیقا نمیدانستیم برای چه ارگانی هستند؛ گاهی شبهنظامی، گاهی ارتشی تا دندان مسلح و گاهی پلیسی که با یک یونیفرم سفید رنگ و صندلی بهپا که سعی میکرد ماشینها را به مسیر درست هدایت کند.
جامجهانی بشردوستانه
وسعت توفان مدیترانهای معروف به دانیل به حدی بود که لیبی در همان ساعات اولیه پس از توفان درخواست کمک بینالمللی میکند. برای همین در مدرسهای که در اختیار تیمهای امدادی قرار داده بودند بهغیر از ایران، نمایندگان صلیب سرخ از کشورهایی چون ایتالیا، ترکیه، اسپانیا و یونان، عربستان، قطر و امارات هم حضور داشتند. مشابه این همبستگی نیروهای امدادی برای کمک به آسیبدیدگان را همین چند ماه پیش در ترکیه دیده بودم. چیزی شبیه یک جامجهانی بشردوستانه که مردم جهان را برای یاری رساندن به همنوعشان فارغ از دین و نژاد و مذهب گردهم میآورد.
پیش به سوی بنغازی و زخمهایش
هنوز در جای جای شهر درنه و البته نزدیکترین شهر به آن یعنی بنغازی که دومین شهر بزرگ لیبی پس از پایتخت آن طرابلس است، نشانه و آثار جنگ به وفور یافت میشود. در مسیر رسیدن به بنغازی تنها یک جا برای خوردن ناهار توقف کردیم. در واقع تنها توقفگاه مسافران بود که میشد در رستورانی محلی غذا خورد تا راهشان را ادامه دهند.
البته از غذایشان خیلی نمیگویم؛ حرف زدن در مورد غذاهای لیبی هم حتی زبانم را از تندی میسوزاند. شاید مهمترین خاطرهای که مردم ایران از لیبی دارند فیلم شیر صحرا یا همان عمر مختار خودمان باشد اما آن چیزی که لیبی را بیشتر مشهور کرده لحظهای است که معمر قذافی، دیکتاتور معروف این کشور با آن حال نزار و دور از ابهت، بدون محافظ به دست انقلابیون افتاد و کشته شد.
از آن درگیریها جای گلولههای زیادی در در و دیوار شهرها باقیمانده که پوکههایشان هنوز گاهی بر زمین و بالای پشتبامها پیدا میشود. اوضاع بنغازی از این نظر از همه شهرها بدتر است چراکه بعد از اینکه ناتو در جریان انقلاب لیبی برای سرنگونی قذافی اجازه حملات هوایی را صادر کرد، ساختمانهای بسیاری در این شهر فرو ریخت که بعد از گذشت 10 سال از آن اتفاق هنوز به همان شکل باقی ماندهاند.
لیبی اگرچه در شمال آفریقا واقع شده اما شباهتی به آن آفریقای هالیوودی انیمیشنهای شیرشاه و تارزان و ماداگاسکار ندارد. برای همین با دیدن لیبی بیشتر امکان دارد به یاد «سیریانا» اثر استیون گیگان با بازی جرج کلونی و مت دیمون بیفتیم تا آن انیمیشن جذاب تخیلی. در این کشور عموم مردم کمتر به انگلیسی صحبت میکنند ولی زبان رسمیشان عربی است؛
البته عربی آنها با عربهای دیگر نقاط جهان کمی تفاوت دارد. لیبیاییها مقداری سریعتر و با کلماتی ناآشناتر از عربی که ما میشناسیم صحبت میکنند؛ این موضوع برقراری ارتباط را کمی سخت میکرد اما به لطف سیستم ترجمه گوگل و در صورت داشتن اینترنت این معضل هم به راحتی رفع میشد.
تشنجهای سیاسی در زمان فجایع انسانی
به طور قطع این پایان مسئله سیل لیبی نیست؛ چنانچه زمانی که از کشور خارج میشدم گویا تشنج میان مردم و دولت در اعتراض به عدم رسیدگی به سدها برای مقاومسازی بیشتر شده بود. حتی خبرهایی میرسید که مردم «درنه» علیه این بیکفایتی حکومتی دست به تظاهرات زده و فرمانداری شهر را تصرف کردهاند.
اتفاقی که یادم است چند سال پیش در بیروت پس از آن فاجعه انفجار هم شاهد آن بودم. انگار که مردم پس از وقوع فجایع به فکر تغییر حکومت میافتند. در شهر درنه، قسمتی که سیل به دریا میریخت، کشتی نظامی مستقر کرده بودند تا تیمهای جستوجوی دریایی بتوانند در آن نقطه هم به عملیات جستوجو بپردازند و این تصویر دلخراشی را به وجود آورده بود.
با این وجود وقتی برای اولینبار دریای زیبای مدیترانه را در شهر درنه با آن عظمت وصفناشدنیاش میبینید اولین فکری که به ذهنتان میرسد این است که تا وقتی که این همه زیبایی وجود دارد، چرا جنگ؟ اما جواب این سوال حداقل برای خودمان مشخص است؛ کشوری که لبریز از نفت باشد هیچگاه قرار نیست روی آرامش را ببیند.



