روزنامه هفت صبح، فاطمه شیخعلیزاده | رئیس یکی از شعب بانکهای قدیمی و مشهور در تهران با دسیسهای که دختر 15سالهاش به همراه مادر و ناپدری خود برای او ترتیب داده بودند، به قتل رسید. این دختر 15ساله با وعده پرداخت 2 میلیارد تومان دو نفر را برای قتل پدر خانواده اجیر کرده بود. البته که او در این دسیسه دستتنها نبود و مادر و ناپدریاش هم با طمع رسیدن به اموال مقتول، او را همراهی کردند. قتل پدر حدود 50ساله به دستور دختر 15ساله، فاجعهای تلخ و دردناک است.
اما آنچه تلخی این فاجعه را دوچندان میکند همان حرفی است که متهم موقع اعتراف در دادسرای جنایی گفت: «دختر 15ساله مقتول بهنام شیدا، صبح روز 13 شهریور امسال در را برای ما باز کرد. وقتی بالای سر مقتول رفتیم در رختخوابش خوابیده بود. از سروصدای ما بیدار شد و چشمهایش را باز کرد. همهچیز بهقدری سریع اتفاق افتاد که او نه مقاومتی کرد و نه با ما درگیر شد. فقط گفت شیدا بابا… بعد رفیقم به او حمله کرد و او را با ضربات چاقو از پای درآورد.»
ماجرا چه بود؟
13 شهریور امسال رسیدگی به قتل رئیس یکی از شعب بانکهای قدیمی واقع در غرب تهران با کشف جسد او در خانهاش واقع در شهر زیبا در دستور کار محمدمهدی براعه، بازپرس کشیک قتل قرار گرفت. در حالیکه این فرد با 16 ضربه چاقو به قتل رسیده بود، تیم جنایی به همراه کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران برای رسیدگی به موضوع در محل وقوع جنایت حاضر شدند.
بررسی دوربینهای مدار بسته حکایت از آن داشت که این افراد فکر همه جوانب نقشه خونین خود را کرده بودند تا ردی از خود بر جای نگذارند. دو فرد نقابدار از چند خیابان پایینتر با صورتهای پوشیده شده به خانه مقتول نزدیک شده و سپس وارد خانه او شدند. آنها بعد از ارتکاب جنایت اثر انگشت خود را از روی تمام وسایل کاملا پاک کرده و حتی دستمالی را که با آن اقدام به پاک کردن اثر انگشتشان کرده بودند، در اتاقی که جسد آنجا رها شده بود پرتاب کرده بودند.
تحقیقات پیرامون پرونده جنایی مرد میانسال آغاز شد، نتیجه بررسیها این بود که با توجه به سالم بودن قفل در ورودی خانه، احتمالا فردی که اقدام به باز کردن در آپارتمان کرده از آشنایان مقتول بوده است. بنابراین ماموران و تیم جنایی روی نزدیکان مقتول تمرکز کرده و متوجه شدند که او 11 سال قبل از همسر اولش جدا شده بود. حاصل این ازدواج دختر 15سالهای بهنام شیدا بود که با پدرش زندگی میکرد اما تحقیقات نشان میداد که او اخیرا به دلایل نامعلومی برای زندگی نزد مادرش رفته بود.
اولین کسی که تحت تحقیقات جنایی قرار گرفت شیدا بود که در ابتدا منکر هرگونه ارتباط با قتل پدرش بود. اما زمانی که ضد و نقیضگوییهای او ظن ماموران جنایی را برانگیخت، بازجوییها وارد فاز تخصصی شده و در نهایت دختر 15ساله اقرار کرد که به کمک مادر و ناپدری خود دو نفر را برای تنبیه کردن پدرش اجیر کرده بودند.
اما این دختر 15 ساله ادعا میکرد که نقشهای برای قتل پدرش وجود نداشته و فقط قرار بوده که پدرش را گوشمالی دهند. این ادعا خیلی بیاساس و غیرواقعی بهنظر میرسید و نحوه ورود جنایتکاران به صحنه قتل و اقدامات آنها بعد از ارتکاب قتل هم حکایت از یک نقشه حساب شده داشت.
گفتههای دختر مقتول در دادسرا
شیدا در اولین بازجویی به بازپرس پرونده گفت: «از کودکی پدرم نسبت به من سختگیریهای زیادی داشت و این موضوع باعث اذیت من شده بود. وقتی پدر و مادرم بهخاطر اختلافات شدیدی که با هم داشتند، تصمیم به جدایی گرفتند، پدرم تصمیم گرفت که من با او زندگی کنم و در همه این سالها من در خانه پدرم زندگی میکردم اما گاهیاوقات به مادرم هم سر میزدم.
مادرم هم از اینکه پدرم نسبت به من سختگیری میکرد، ناراحت بود. تا اینکه فکری به سرم زد و از مادرم خواستم که کمکم کند تا پدرم را گوشمالی دهیم. او هم موضوع را با شوهرش مطرح کرد و قرار شد که افرادی وارد خانه پدرم شده و او را کتک بزنند. اما من نمیدانستم که آنها پدرم را به قتل خواهند رساند.»
دستگیری مادر و ناپدری
با اطلاعاتی که شیدا در اختیار ماموران قرار داد، مادر و ناپدری او نیز دستگیر شدند. این زن و شوهر در ابتدا سعی میکردند که از افشای حقیقت طفره بروند و ادعا کرده بودند که خبر ندارند افراد اجیرشده کجا هستند. برای همین اطلاعاتی از محل اختفای دو فرد که مرتکب قتل شده بودند، به ماموران ندادند.
در حالیکه این زن و شوهر همکاری لازم را با ماموران جنایی نکردند اما رد متهمان فراری در کرج زده شد و سرانجام طی یک عملیات ضربتی این دو نفر شناسایی و دستگیر شدند. ناپدری شیدا در اظهارات خود ادعا کرده بود: «همسرم به من میگفت که پدر شیدا دخترش را اذیت میکند. اخیرا متوجه ارتباط شیدا با یک پسر غریبه شده و همین موضوع باعث شده بود که سختگیریهای او برای دخترش بیشتر شود. برای همین شیدا به خانه ما آمد و میگفت میخواهد با مادرش زندگی کند.
وقتی پدر شیدا متوجه این ماجرا شد، در تماسهای مکرر با همسرم به او میگفت که باید ترتیب برگشتن شیدا به خانه او داده شود. من هم از این تماسها خیلی ناراحت شده و با پدر شیدا بحثم شد. به او گفتم که مادر شیدا یک روزگاری همسر تو بوده اما الان من شوهر او هستم و دلم نمیخواهد تو به همسرم زنگ بزنی. سر همین با هم بگومگویمان شد.
برای همین وقتی موضوع گوشمالی دادن او مطرح شد من هم از یکی از دوستانم خواستم افرادی را برای این کار به من معرفی کند و او دو نفر از دوستانش را به من معرفی کرد. به همراه همسرم آدرس خانه پدر شیدا را در شهرزیبا به آن دو جوان دادیم اما چون آنها را نمیشناختیم، اطلاعی از مخفیگاه آنها نداریم.»
در حالی که مادر شیدا نیز اظهاراتی مشابه حرفهای همسر خود بیان میکرد، در بررسیهای بعدی مشخص شد طمع رسیدن به ارثیه پدری در انگیزه شیدا برای ترتیب دادن نقشه قتل بیتاثیر نبوده است و همچنین مشخص شد که آنها با وعده پرداخت 2 میلیارد تومان دو نفر را بهعنوان آدمکش اجیر کرده بودند.
گفتوگو با متهمان اصلی قتل رئیس بانک
در ادامه گزارش گفتوگوی خبرنگار هفتصبح با دو متهم اصلی پرونده را بخوانید. آنها در ابتدا منکر هرگونه ارتباط با این جنایت بودند اما بالاخره متهمی که در این جنایت نقش همدست متهم اصلی را داشت، راز قتل را برملا کرد. همچنین مشخص شد که متهم اصلی دارای سوابق کیفری متعدد مشابه بوده و پیش از این نیز سابقه معاونت در قتل را داشته است.
گفتوگو با متهم اصلي
*چند سال داری؟
20، 30، 40! چه فرقی برای شما دارد؟!
*اتهام قتل رئیس بانک را قبول داری؟
نه من این تهمتها را قبول ندارم.
*اما ادله زیادی علیه تو وجود دارد که با توجه به همان ادله سرنخی از مخفیگاهت به دست آمده و دستگیر شدی.
من فقط قرار بود یک زنجیر به ناپدری شیدا بفروشم و چند وقت قبل برای همین با او چند بار تلفنی حرف زدم. نه شیدا را میشناسم و نه پدرش را.
گفتوگو با همدست متهم اصلی
*چطور با متهم اصلی آشنا شدی؟
ما از بچگی با هم دوست بودیم. ساکن یکی از محلههای کرج هستیم.
*چه شد قبول کردی که با او در قتل همدستی کنی؟
من نمیدانستم قرار است کسی به قتل برسد. به من گفت قرار است یک نفر را بزنیم و ناقص کنیم. من قبول نمیکردم تا اینکه یک روز با مادر شیدا قرار گذاشت و آن زن به من گفت فردی که قرار است تنبیه شود شوهر من است که دخترم را اذیت میکند.
*چقدر پول گرفتی که راضی شدی همکاری کنی؟
من پولی نگرفتم. قرار بود بعدا پول را بدهند اما دوستم با مادر شیدا یک قرارداد صوری فروش طلا نوشت که مطابق آن قرار بود 2 میلیارد تومان بگیرد. من هم وسوسه شدم و اشتباه کردم که همراه او شدم.
*از روز حادثه بگو.
آن روز شیدا در خانه پدرش را باز کرد و من و دوستم وارد خانه شدیم. اول خودش در خانه بود اما بعد که ما وارد شدیم بیرون رفت. وقتی بالای سر مقتول رفتیم در رختخوابش خوابیده بود. از سر و صدای ما بیدار شد و چشمهایش را باز کرد. همهچیز بهقدری سریع اتفاق افتاد که او نه مقاومتی کرد و نه با ما درگیر شد. فقط گفت شیدا بابا… بعد رفیقم به او حمله کرد و او را با ضربات چاقو از پای درآورد. من خیلی حالم بد شد و دلم برایش سوخت. چون حتی فرصت نکرد که عکسالعملی نشان دهد.
بنابراین گزارش رسیدگی به این پرونده تا روشن شدن ابعاد پنهان ماجرا در شعبه سوم دادسرای جنایی تهران ادامه دارد.



