روزنامه هفت صبح، ‌‌فاطمه شیخ علیزاده | مرد جوان در پی کینه قبلی از چند کارگر اغذیه‌فروشی در «باب همایون» خانه آنها را به آتش کشید که 9 نفر کارگر تبعه بیگانه در خانه سوختند و دو نفر از آنها نیز جان دادند. خانه جایی در کوچه‌پس‌کوچه‌های محله قدیمی شاپور است. جایی حوالی بازارچه قوام‌الدوله یا بازارچه شاپور در جنوب تهران.

خانه‌ای کلنگی و قدیمی در انتهای یک کوچه بن‌بست که هفت صبح روز شنبه یکم مهر ماه امسال زمانی که شهر در ولوله رسیدن بچه‌ها به مدرسه بود طعمه حریق شد. آنها 9 نفر بودند.9 کارگر که رفت‌وآمدشان در این نقطه از شهر چیزی مثل رفت‌وآمد یک سایه سیاه بود.نه صدایشان بر قلب محله خراشی می‌انداخت و نه حضورشان به کوچه محل زندگی‌شان رنگی می‌بخشید. تنها صدایی که از خانه آنها خبر از یک فاجعه می‌داد همان صدای فریادهای بی‌امانشان بود که صبح آن روز در کوچه پیچید و بعد هم شعله‌های آتش از خانه‌شان به بیرون زبانه کشید.

همین زنهار کافی بود که همسایه‌ها بی‌درنگ با آتش‌نشانی تماس گرفتند و دقایقی بعد صدای آژیر ماشین‌های آتش‌نشانی در محله پیچید. دود غلیظی از پنجره‌های خانه قدیمی بالا می‌رفت و کسی جرات نمی‌کرد یک قدم به حیاط خانه نزدیک شود. هم‌زمان با ورود ماشین‌های آتش‌نشانی به محل حادثه، آمبولانس‌های اورژانس هم برای انتقال مصدومان حادثه به بیمارستان یکی‌یکی از راه رسیدند. حاصل خشم مرد جوان کشته شدن دو مرد حدودا 18 و 23ساله اهل کشور افغانستان در بیمارستان شهدای یافت‌آباد بود که پرونده را جنایی کرد.

گفت‌وگو با شاهدان
یکی از همسایه‌ها در گفت‌وگو با خبرنگار ما گفت:«اینجا محله‌ای قدیمی است و اغلب ساکنان آن از قدیمی‌های این منطقه هستند.اما در این میان، خانه‌هایی هم پیدا می‌شود که دست‌به‌دست چرخیده و الان افرادی در آن ساکن هستند که زیاد آنها را نمی‌شناسیم.خانه‌ای هم که این اتفاق در آن رخ داده بود از همان خانه‌هایی است که چندین سال است مستاجر در آن زندگی می‌کند.تا جایی که ما می‌دانیم ساکنان این خانه یک طبقه کلنگی، چند کارگر جوان هستند که نه خیرشان به اهالی می‌رسید و نه شرشان!

در واقع آنها صبح خروس‌خوان از خانه بیرون می‌زدند و شب‌ها هم تا دیروقت سر کار و زندگی‌شان بودند.حتی من با کسبه که صحبت می‌کردم می‌گفتند که این چند جوان از مغازه‌های محل خرید هم نمی‌کردند.نه رفت‌وآمدی داشتند و نه مزاحمتی.اینطور برایتان بگویم اینجا فقط و فقط محل خواب و استراحت آنها بود.حتی دقیق نمی‌دانیم که چند نفر بودند! 5 نفر، 6 نفر یا شاید هم بیشتر!»

این مرد میانسال در ادامه می‌گوید:«امروز یکدفعه دیدیم که خانه‌شان آتش گرفته و فریاد کمک خواهی آنها را شنیدیم که سریع آتش‌نشانی را خبر کردیم.» در همان بررسی‌های اولیه مشخص شد که این آتش‌افروزی عمدی بوده و با توجه به وخامت حال مصدومان حادثه و احتمال مرگ آنها، رسیدگی به موضوع در دستور کار محمدمهدی براعه بازپرس کشیک قتل پایتخت قرار گرفت.

ادعای تجاوز به برادر و گرفتن انتقام
تحقیقات آغاز و مشخص شد که یکی از مصدومان حادثه همان کسی است که این آتش را به پا کرده اما شعله‌های آتش دامنگیر خودش هم شده بود.هر چند شدت سوختگی مصدومان زیاد بود و همه آنها خواب بودند که طعمه حریق شدند اما در همان لحظه‌های پر از التهاب و سوختن توانسته بودند چهره آشنای بصیر را ببینند.

چهره‌ای که برای همه آنها آشنا بود و کشمکش با او و برادرش از مدتی قبل زیر دندان همه آنها رفته و کامشان را تلخ کرده بود.همین که چشمشان به بصیر افتاده بود معادله سوختن خانه برایشان حل شده و فهمیده بودند که این آتش را بصیر برای انتقامجویی کور خود در خانه آنها به پا کرده است.با همان کلام نصفه و نیمه و حرف‌های مقطع توانستند منظورشان را به بازپرس جنایی برسانند و وقتی تحقیقات از بصیر آغاز شد، او در همان برخورد ابتدایی با ماموران جنایی لب به اعتراف گشود و پرده از راز جنایت هولناک خود برداشت.

بصیر در تشریح آتش‌افروزی هولناک خود گفت:«مدتی قبل با برادر کوچکترم به نام بشیر از افغانستان برای کار به تهران آمدیم تا بتوانیم برای خانواده‌مان پول بفرستیم.من کارگر یک تولیدی شدم و برای برادرم در یک اغذیه‌فروشی در باب همایون کار پیدا کردیم.برادرم مدتی در آنجا کار کرد و صاحب کارش خانه‌ای را به او معرفی کرده بود که شب‌ها به همراه چند کارگر دیگر در آنجا می‌خوابیدند.

یک روز برادرم سراغ من آمد و گفت که با بقیه کارگرها اختلاف پیدا کرده است چون آنها به برادرم تجاوز کرده بودند.می‌گفت آنها برای اینکه راز تجاوز برملا نشود قصد دارند که کاری کنند تا صاحب کار برادرم را اخراج کند.برای همین هر روز با آنها دعوا و درگیری داشت و چون آنها چند نفر بودند که از مدت‌ها قبل با هم دوست بودند زور برادرم به توطئه آنها نمی‌رسید.

بالاخره هم با حرف‌هایی که پشت سر برادرم زدند باعث شدند که صاحب کار برادرم او را اخراج کند.»متهم در ادامه گفت:«وقتی برادرم اخراج شد از این چند نفر کینه به دل گرفتم و با خودم فکر کردم هرطور شده باید انتقام برادرم را از آنها بگیرم.برای همین نقشه آتش زدن خانه‌شان را در سرم کشیدم و منتظر فرصتی بودم تا این نقشه را عملی کنم.هر روز زاغ سیاه خانه را چوب می‌زدم و بالاخره صبح آن روز فهمیدم که همه کارگران در خانه هستند.

برای همین با بنزینی که از قبل تهیه کردم پاورچین پاورچین به خانه نزدیک شدم و در حالی که همه آنها خواب بودند وارد خانه شدم.می‌خواستم بنزین را روی آنها بپاشم و بعد کبریت بکشم و از آنجا فرار کنم.به اتاقی که می‌دانستم در آنجا می‌خوابند نزدیک شدم و دبه بنزین را روی رختخواب‌های آنها خالی کردم اما چون هول شده بودم و می‌خواستم زودتر از آنجا فرار کنم کمی بنزین هم روی خودم پاشید.به همین خاطر وقتی کبریت را کشیدم سر تا پای خودم هم گر گرفت و همراه بقیه در همان آتشی که بر پا کرده بودم می‌سوختم و نتوانستم فرار کنم.»

فوت دو نفر از کارگران
در حالی که تحقیقات برای روشن شدن ابعاد پنهان پرونده آغاز شده بود، بامداد یکشنبه 2 مهر، دو نفر از کارگران بر اثر شدت سوختگی جان خود را از دست دادند و به این ترتیب مهر 2 فقره قتل عمدی تا این لحظه در پرونده اتهامی بشیر جا خوش کرد. تا همین جای این جنایت آتشین اگر متهم شانس بیاورد و بقیه مصدومین جان سالم به در ببرند؛ مجازاتی سنگین در انتظار اوست و اگر هم قربانیان حادثه بیشتر شود، شمار قتل‌های ارتکابی بشیر است که بالا و بالاتر خواهد رفت.مصدومان حادثه در بیمارستان تحت معالجه هستند و تلاش کادر درمان برای نجات جان آنها ادامه دارد اما حال چند نفر از آنها وخیم گزارش شده است.

متهم دروغ می‌گوید
یکی از اولین افرادی که در این پرونده تحت تحقیقات قرار گرفت، صاحب کار کارگرانی بود که در این انتقامجویی آتشین مصدوم یا قربانی شده‌اند.این فرد که در خیابان باب همایون چند غرفه اغذیه‌فروشی دارد در جریان تحقیقات گفت:«چند سالی می‌شود که در این خیابان چند غرفه اغذیه‌فروشی دارم و همیشه چندین کارگر در این غرفه‌ها کار می‌کنند.

چند نفر از این کارگران چندین سال است که برای من کار می‌کنند و در این سال‌ها افراد زیادی برای کار آمده و به دلایل متنوعی از اینجا رفته‌اند و کارگران دیگری جایگزین کرده‌ایم.مثلا بعضی از این‌ها جای دیگری کار پیدا می‌کنند و برخی از تهران می‌روند.هر چند گاهی اختلافات جزئی هم بین کارگر و کارفرما پیش می‌آید که در همه جا ممکن است رخ دهد اما هرگز پیش نیامده بود که چنین اختلافات عمیقی رخ دهد.»

این فرد در ادامه گفته بود:«من برای رفاه کارگران خانه‌ای اجاره کرده بودم تا شب‌ها به راحتی آنجا استراحت کنند.مدتی قبل بشیر هم مشغول به کار شد اما من از زبان بقیه کارگران شنیدم که برادر او هم برای خواب به آن خانه رفته و 3 شب آنجا خوابیده بود.برای همین به او گفتم که نباید چنین کاری انجام دهد.

اگر قرار باشد که هر کسی یک نفر را با خودش به آنجا بیاورد، آرامش و نظم خانه بر هم خورده و همسایه‌ها شاکی می‌شوند.در ضمن من فقط هزینه آب و برق و گاز را برای کارگران خودم برآورد کرده بودم.از همان وقتی که من مانع ورود برادر بشیر به آن خانه شدم، او و برادرش برای کارگران مزاحمت ایجاد می‌کردند و چندین بار در محل کار درگیری‌هایی درست کردند.بشیر اصرار داشت که برادرش هم با ما کار کند و من قبول کردم و چند روزی هم برادرش کار کرد اما حاشیه‌ها و بدجنسی‌هایی که در کار ایجاد می‌کرد باعث شد که با او قطع همکاری کنم.

بعد از آن درگیری‌های بشیر با کارگران بیشتر شد که من عذر او را هم خواستم.»حتی بعد از اخراج کارگر جوان باز هم درگیری‌های آنها با کارگران تمامی نداشت.آنها سعی داشتند با مطرح کردن اختلافات قومیتی، عده‌ای از اقوام خود را علیه کارگران دیگر که از قوم و قبیله‌ای دیگر در افغانستان بودند تحریک کنند.

حتی چندین بار با قمه و چاقو به جان کارگران افتاده بودند و یک بار هم صاحب اغذیه‌فروشی را تهدید به مرگ کردند که سبب شد صاحب کار از آنها شکایتی هم تنظیم کند.اما در نهایت آتش کینه این برادران به جان خانه کارگران افتاد و این جنایت رقم خورد.در حالی که تا این مرحله از تحقیقات هنوز هیچ دلیلی برای اثبات ادعای متهم مبنی بر تجاوز به برادرش پیدا نشده است، رسیدگی به این موضوع تا روشن شدن حقیقت و تعیین وضعیت مصدومان حادثه در شعبه سوم دادسرای جنایی تهران در جریان رسیدگی قضایی قرار دارد.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - اسلایدررا اینجا بخوانید.